گربه و خاکی

دیشب خواب دیدم بین درهای تودرتویی راه می روم. اتاقها همه قالی فرش و بزرگ بود و تاریک. آنقدر تاریک که رنگ لاکی فرش به زور دیده میشد، جای ناآشنایی بود و بین اتاقها سرگردان بودم. ناگهان از در تودرتوی بازی، گربه ای به شدت لاغر و خاکی رنگ بیرون پرید. پریدنش مثل پرواز بود توی هوا و در آن تاریکی، رنگ خاکی او ، تاریکی را می شکافت و به سویم هجوم میاورد.در خواب آنقدر جاخوردم که جیغ کشیدم و از صدای جیغ خودم بیدار شدم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”گربه و خاکی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s