نفرین بی آبی

ردیفی از گیاهان رونده روی دیوار، تفتیده و خشک؛ بی آب. کلید را در قفل در چرخاند. ساقه های بی جان قهوه ای تکانی به اسکلت خشکشان دادند و در گوش هم چیزی گفتند. زن پا به درون هال گذاشت. صدای دندان قروچه از تمام دیوارها ریخت روی سرش. ارواح خشک گل و گیاهها دندانهای نداشته شان را رو به او نشانه رفتند، با نگاه به هم علامت دادند. زن کلید چراغ را زد. فرصت نکرد تا چشم بچرخاند به اشباح خشک گلدانها با ساقه های خشکشان رج شده بر دیوار. ساقه ها چون نفرینی او را دربرگرفتند. از همه جای خانه صدا می آمد. صبح فردا که مامور پست بسته ای را رسانده بود در آپارتمان برای همسایه ها و مامورین پلیس تعریف کرد که در باز بوده و زنی را دیده که دراز به دراز افتاده روی کف سنگی هال و گلدانها روی سرش شکسته اند. همسایه ها گفتند یکماهی خانه نبوده، خشک شدن تمام گلدانهایش هم اثبات همین حرف است. یکی از بین جمعیت فریاد زد: دشمنی نداشته.
صدای دندان قروچه از اسکلتهای خشک گیاهان برخاست. پلیسها مشکوکانه به سمت صدا سر چرخاندند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نفرین بی آبی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s