ماجرای سقف

یک یادداشت قدیمی:
موضوع این است که تمام سرزمینها چهار فصل ندارند. بعضی جاها دو فصل بهار و زمستان و در جاهای دیگر دو فصل بارانی و بی باران هست. جاهایی هم هست مثل اینجا که به جای چهار فصل، پنج فصل وجود دارد. ترتیب فصلها مطابق روال معمول است با این تفاوت ظریف که بین فصل بهار و تابستان(به معنای شروع نفس گیر شرجی)، نیم فصلی هم هست. در این فصل، شبها هوا برق میزند، بیصدا بدون هیچ رعدی، بعد ناگهان باران «درشت و کاهلانه‌ای» میبارد و اگر بروی پشت پنجره می‌بینی که همان دم بند آمده. صبح فردا بخار از زمین بلند میشود و همراه بخار، فوجی از موجودات ریز بال زن. اگر گذرت بیفتد و از کنار شالیزارها رد شوی، جا به جا غبارهای پراکنده ای را در هوا می بینی و اگر کار نابلد باشی و بخواهی از میان آن غبارها بگذری، دستهایت باید مدام موجودات ریزی را که خیال میکرده ای غبار است، از روی صورتت پس بزند. از آسمان و زمین پشه میبارد.
پشه‌ها این فصل کوتاه را بین خود تقسیم کرده اند؛ اول پشه های ریز که از کوچکترین منافذ توریها و پشت دریها قابل عبورند از راه می رسند. بعد نوبت پشه های درشت جثه تری میرسد که مثل گیسوان معشوق خیالی، سیاهند، به سیاهی شب و بال زدنشان چنان زیرکانه است که تا سوزن نیششان را درون گوشت خود حس نکنی متوجه حضورشان نمیشوی و به محض اینکه متوجه شدی اگر بخت یارت باشد و ضربه ات بر سرش فرود آید، پشیزی فایده ندارد، چون نه تنها آن خون آشام خونی را که میخواسته مکیده، بلکه با کشتنش، فوران خون خودت را زیر دستت له کرده ای و بعد مراسم شستشو و لکه گیری آغاز میشود. تازه اگر شانس بیاوری و در حین شستشو یکی دیگر از پسرعموهایش سر نرسد. بعد از آن نوبت پشه های لنگ دراز است. قیافه شان تابلو است و از یک قدمی حضورشان حس میشود. بخاظر قیافه زشتشان این نژاد از پشه ها زیاد قلع و قمع میشوند، اما کسی که به اندازه موهای سرش نیش انواع پشه ها را چشیده می داند که نیش آنها چندان دردناک نیست و بیشتر از انکه آزار دهنده باشد تهدید کننده است. این پشه ها فرا رسیدن موسم پسرعموهای هولناکشان را نوید می دهند: دارکولاها. موجودات مفلوک ریزی که اگر کسی نشناسدشان خیال میکند حشرات بی‌آزاری هستند که سرشان توی کار خودشان است اما یک نیش هر کدام از آنها نه تنها ممکن است کار قربانی را به درمانگاه بکشاند بلکه اثر آن نیش هولناک چون زخمی برنده تا سال بعد دوام میاورد. ناگفته نماند که با شروع یک دوره زمانی از نسل پشه ها، نسل پیشین کماکان به حیاط خود ادامه میدهد.
چنین وقتهایی است که قربانی مورد نظر، بعد از یک شب و روز تلاش که در نصب توری و اقدامات محافظتی سپری کرده و دم دمای غروب، پیش از آغاز حمله این فوج بی نشان، تمام منافذ و درزهای توریها و درها را محکم کرده و بوی سرگیجه آور قرص پشه را نیز به فضای اتاقها سرانده، چراغ ها را روشن میکند و نیمی دلواپس و نیمی امیدوار، چشم می دوزد به سقف. بله، خوشحالی آنگاه از راه می رسد که می بیند کوچکترین پشه ها نیز نتوانسته اند خودشان را به لامپ محبوبشان برسانند، حتی یک عدد.

Advertisements

2 thoughts on “ماجرای سقف

Add yours

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: