پریِ سکوت ها

از وقتی تلفنم را یافته تقریبا هر دو روز یکبار زنگ میزند. اوایل به بهانه یادداشتی که فرستاده بودم و حرف در پیرامون آن و بعد حرف میکشید به کتاب. همیشه هم منشی اش اول زنگ میزند و بعد میگوید گوشی و بعد سرو کله صدای خودش پیدا میشود: راستی اینجای داستانت اینجور بود و آنجور. آدرس میدهد دقیق، کتاب پیشش نیست. مثلا میگوید صفحه سمت راستی بود، از صفحه های زوج. چند سطر مانده به پایین یا بالای صفحه. چندبار تکرار میکند راستی کار نداری؟ الان وقتت را نگرفته ام؟ و بعد با عجله خداحافظی میکند و هنوز خداحافظی ات تمام نشده گوشی را میگذارد. آخرین باری که زنگ زد پرسید: به خودت نمیگویی چرا اینقدر زنگ میزنم؟ میگویم: نه خب این چه حرفی ست و ازین چیزها. با همان لحن پیرانه اش میگوید دخترجان، این شخصیت پری خیلی خوب شده. خیلی دوستش دارم. همش میخواهم درباره اش حرف بزنم. دوستانم از من خیلی دورند، فکر کردم چه کسی بهتر از خودت.
فکر نمیکردم هنوز کسی پیدا شود که آدمهای داستانها را این همه جدی بگیرد. فکر میکردم این کار خودم است فقط. ولی خب از اینها گذشته، انکار نمیکنم که چقدر خوشحال شدم از بین این همه ادم سکوتها، پری را دوست دارد. پری که هیچکس دوستش ندارد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پریِ سکوت ها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s