هفت سالگی

ای هفت سالگی

ای لحظه بزرگ عزیمت

هفت ساله که بودم، مادرم مرا در مدرسه جا گذاشت و رفت. مدتی همینجور مات و مبهوت زل زدم به گریه ها و جیغ و دادهای بقیه دختران و منتظر معلمی شدم که آن روز به کلاسمان نیامد. بعد رفتیم توی حیاط و زنگ خانه ها که خورد من گم شدم.
حالا هم یک هفت سالگی دیگر از راه رسیده؛ این بار هفت سالگی دمادم. هفت سال از زمانی که از بلاگفا به اینجا اثاث کشی کردم و غبار از سر و روی مطالب وبلاگ برداشتم، میگذرد. باز هم عاقبت، گم شدن بود. وردپرس فیلتر شد و این فیلتر با رشد سریع دیگر شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک توام شد. دیگر کسی حوصله خواندن و نظردادن نداشت. همه به یک انگشت شست به علامت خواندن یا نخواندن قناعت کردند.

اینجا ولی هست و همچنان می نویسم. برای بعدها. اینجا جایی است که نخستین رویاهایم کلیک خورده و مثل «معشوقی از نسلهای فراموش گشته» این خانه را در قلب و ذهن خود نگهش میدارم.

Advertisements

2 thoughts on “هفت سالگی

Add yours

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: