سانتی‌مانتالیزم به‌مثابه دشنامی به زنانگی

خب بله بقول فروغ«خوشبختانه» و با نقل به مضمون از خاطره حجازی«بدبختانه»، من زنم. وقتی زن باشی و کله‌ات بوی قورمه‌سبزی بدهد(در حالی که از پس قورمه‌سبزی مامان پز برنمیایی) و داستان‌نویس باشی، تا اسم داستانت میاید، همه را یاد سانتی‌مانتالیزم می‌اندازد. سانتی‌مانتالیزم به خودی خود نه خوب است و نه بد، وقتی دوستش داشته باشی خوب است و وقتی از آن فراری باشی میشود بد اما وقتی بدتر میشود که از آن فراری باشی و اصلا هیچ‌جوره خودت در آن حال و هوا نگنجی، چه برسد به داستانهایت، ولی به خاطر زن بودنت، دیگران از تو تلقی سانتی‌مانتالیزم داشته باشند(حالا چه تلقی خوب و چه تلقی بد، مثلا اگر کسی به این دلیل سراغ داستانهایت برود، وازده میشود و اگر کسی به این دلیل سراغ داستانهایت نرود، خودت هاج و واج میمانی) و نمیتوانی چطور توضیح دهی که آقایان، خانمها من سانتی‌مانتال نمی‌نویسم، از توصیفهای دور و دراز سبک رمانتیکها در بیان حال و احوال خودم و شخصیتهایم بیزارم، اعمال شخصیتهای من در آن قالب نمی‌گنجند یا اصلا هندسه فکری من با چنین حساسیتهایی جور درنمیاید و خودم نمیتوانم اینجور داستانها را بخوانم یا تا آخر بخوانم و…. اما بیانش چندان ساده نیست اولا ممکن است به کسانی که سانتی‌مانتال می نویسند بربخورد، دوما به همان دلیل نگنجیدنت در قالب توصیف و تشریح منفعلانه، از بیان توصیفی خود عاجزی. بدتر اینکه نمیتوانی بگویی سانتی‌مانتال نویسی فقط مخصوص زنان نیست، (چند وقت پیش کتابی میخواندم از آقای نویسنده‌ای که تمام حوادث آن حول و حوش عده ای جوان میگذشت که نشسته بودند در خانه ای و تریاک می کشیدند). من نمیدانم چه فرقی هست بین سانتی‌مانتال با شخصیتهای زن و سانتی‌مانتال با شخصیتهای مرد، وقتی داستان فقط توصیف و شرح احوالات باشد؟!
آقای روزنامه‌نگار با تعجب میگوید قبلا از شما رمانی در خارج از کشور چاپ شد که برخلاف دیگر نویسندگان زن، سانتی‌مانتال نبود، آیا داستان تازه‌تان هم حال و هوای سیاسی دارد؟!… خیر برادر، این فقط موضوع نیست که نوشته‌ای را سانتی‌مانتال میکند یا نمیکند بلکه سبک نوشتاری است و جسارتا هم بله، هم خیر. بله، این یکی هم سانتی‌مانتال نیست، و خیر این یکی سیاسی نیست. خودم هم در تعریف لغت سانتی‌مانتال گیج شدم. و باز بقول خاطره حجازی: زن بودن اندوه من نیست، اندوه من از…
آقای روزنامه‌نگار که متوجه این جنگ درونی‌ام نشده، میگوید لطفا میتوانید آن کتابتان را که در خارج چاپ شده، برای من بیاورید؟… هنوز سر حرف خودش است، اصلا گوش نکرده چه میگویم یا اصلا چیزی نگفتم و این همه گفتگویی درونی بود؟ میگویم: آن کتاب به زودی، همینجا منتشر میشود؛ سکوت‌ها، به دنبال مجوز در تهران.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s