کتابی روی مرز روشنفکری و عامه پسند

گفتگویی داشتم با آقای پوریا میرآخورلی، دبیر ادبی روزنامۀ صبا به تاریخ هفتم آذر درباره کتاب «دختری در قطار» و باقی قضایا.

به شناسنامه کتاب که نگاه می کردم متوجه شدم که شما همسن پائولا هاوکینز هستید، به این نکته توجه کرده بودید؟

خودم هم یکی دو روز است که فهمیده ام. شناسنامه کتاب را که نگاه می کردم تا از تیراژ چاپ جدیدش مطلع شوم، دیدم که متولد1972 است و برایم جالب بود.

نحوه انتخاب شما برای ترجمه چگونه است و مشخصا در مورد رمان «دختری در قطار» چگونه به این کتاب برخوردید و فکر کردید که لازم است ترجمه شود؟

اگر بخواهم صادقانه حرف بزنم، پیشنهاد ناشر بود. من قبلا با این نشر کار کرده بودم و گفته بودم به ادبیات پلیسی،ژانر سیاه و وهمی علاقمندم. طبیعتا پیشنهادهایی که غیر از این ژانر می داد را قبول نمی کردم. وقتی این کتاب به دست ناشر رسید، گفت که این کتاب خوب و همانی است که شما به آن علاقمند هستید. چون کار من ترجمه نیست و بیشتر به داستان علاقمندم، به آن مانند یک شغل نگاه می کنم و نه یک علاقه آن چنانی، گفتم: می خوانم و اگر آن چیزی باشد که می خواهم، حتما ترجمه اش می کنم. ناشر گفت: ژانر وحشتی که می خواهی نیست ولی ممکن است به آن علاقمند شوی. وقتی آن را می خواندم، مبهوت آن بودم که ببینم داستان به کجا می رسد و سبک نویسنده در جا به جایی زمان ها، چیزی بود که من در رمان«سکوت ها»ی خودم انجام داده بودم. نمی دانم شاید نویسنده از من تقلید کرده بود(می خندد) برایم جالب بود و گفتم که ترجمه می کنم.

1کارهای دیگرتان هم پیشنهاد ناشر است یا به انتخاب خودتان؟

اولین کارهایی که ترجمه کردم به نام «زندگی ابدی خانواده تاک» یک کار فانتزی برای کودک و نوجوان است. آن را خودم ترجمه کردم و بعد به یک انتشاراتی در مشهد سپردم.

چه سالی بود؟

سال86. بعد از آن تصمیم گرفتم که فقط کار پلیسی ترجمه کنم. وقتی خودم می نویسم به ادبیات جدی تر علاقمندم اما داستان های ژانر پلیسی ، وحشت و سیاه چه در ادبیات و چه در سینما از علاقمندی هایم است. با خودم گفتم حالا که می خواهم ترجمه کنم، کارهایی را ترجمه کنم که از علاقمندی هایم باشد. رمان های «الری کوئین» را برای انتشارات ویدا ترجمه کردم. چون می دانستم که انتشارات ویدا، فقط داستان های پلیسی منتشر می کند(و البته باز هم به پیشنهاد خود ناشر). بعد از آن کتاب «طرف تاریکی» را ترجمه کردم که یک مجموعه داستان از چند نویسنده مشهور و چند نویسنده جدید است که آن ها را در زمینه ادبیات وهمی انتخاب کردم.

داستان های آن را از نشریات مختلف انتخاب کردید یا کتاب های مختلف؟
من آن ها را از سایت کتاب های آنلاین و خارجی انتخاب و ترجمه کردم. تا مدت ها برای آن ناشر پیدا نمی کردم، چون کار خودم بودم و ناشران کتاب هایی که انتخاب خودشان است را سریع تر چاپ می کنند. بعد از یک سال انتشارات مروارید با آن موافقت کرد. این داستانها در طول چند سال ترجمه شد و بعد تصمیم گرفتم به ناشر بسپارم که ناشر هم بعد از یک سال، پاسخ مثبت برای انتشار آن را داد.

ملاکتان در انتخاب برای ترجمه، به روز بودن است یا کیفیت یک کتاب؟

برایم فرقی نمی کند که کار شاخص باشد که دیده نشده باشد یا حتی یک کاری که زمان زیادی از آن گذشته باشد و الان وقتش است که در این دوره مطرح شود. این یک خوبی هایی دارد و به روز بودن هم یک خوبی های دیگری دارد. به روز بودن، ریسک پذیر است. همین کتاب«دختری در قطار» را ناشر به من گفت که در آمریکا فروش میلیونی داشته و رکورد فروش هری پاتر را شکسته است. من با خودم فکر کردم که آن جا فروش داشته است، این جا که کسی کتاب نمی خواند. نمی خواستم ناشر را ناراحت کنم و گفتم: حالا یک چاپش تمام شود، نمی خواهد خیلی شبیه فروشش در آمریکا شود. اما خود ناشر مطمئن بود. با وجود اینکه در آمریکا فروش میلیونی داشت اما وقتی که کتاب منتشر شد، برایم عجیب بود که در ایران هم استقبال می شود. نه آن فروش میلیونی اما به اندازه خودش، استقبال می شود.

ببینید؛ این رمان روی مرز حرکت میکند چیزی که جامعه ادبی ما به آن نیاز دارد مرز بین روشنفکری و عامه پسند بودن. بعضی از رمانها هستند که عامه پسندن که خواننده های خودشون رو دارن و بعضی از رمانهای روشنفکری هم خواننده های خودشونو دارن و هر دو دسته خواننده های کمی دارند، عامه پسند کمی بیشتر. این رمان به دلیل کند و کاو در روانشناسی زنان ذهن مخاطب جدی تر را به خود می کشد و ه به خاطر ماجرای پلیسی قتلی که در ان اتفاق افتاده ذهن خواننده عامه پسند را به دنبال خود میکشه و به این ترتیب خودبه خود خواننده های بیشتری دارد.

می گویند که این کتاب به گونه ای ادامه رمان«دختر گمشده» گیلیان فلین است. به این صرافت نیفتادید که اول آن را ترجمه کنید و بعد به سراغ این رمان بیایید؟

نمی دانم چرا این حرف را درباره این رمان می زنند؟ این حرف اشتباهی است. این رمان اصلا ربطی به آن ندارد که مثلا ادامه آن باشد یا اینکه پائولا هاوکینز بخواهد از روی دست او نوشته باشد یا حتی الهام گرفته باشد. تنها مشابهت این دو کتاب این است که برخلاف داستان های پلیسی گذشته که شخصیت های اصلی مرد بودند اما در این رمان ها بار آن به دوش زن ها افتاده است و شاید اقبال به آن هم به خاطر نوگرایی در هر دو کتاب باشد. الان، موضوع روانشناسی زن ها برای غرب جالب است و من فکر می کردم، این جا جالب نباشد که ظاهرا این جا هم جالب است. تفاوت آن با رمان «فلین» این است که رمان «دختر گمشده» در قشر خاصی و بالای جامعه می گذرد، چون هنرپیشه و سلبریتی است ولی رمان «دختری در قطار» آدم های معمولی هستند که در کوچه و خیابان دیده می شوند و به نظرم این نمی تواند ادامه آن رمان باشد.

می شود گفت که به خاطر بُعد تبلیغی و اینکه فیلم فینچر در ایران مخاطب داشته است، این گونه می گویند؟

آره. راستش، در سایت های خارجی هم که نقد خوانده ام همین را می گویند و این دو کتاب را به موازات هم بررسی می کنند. من خیلی تلاش کردم نقطه مشابهت میان این دو پیدا کنم و نقطه مشابهتشان فقط همین بود که دو کتاب پلیسی با روانشناسی زنان که هر دو در یک دوره پرفروش شده اند.

این کتاب سال2013 منتشر شده است، چه زمانی به دست شما رسید؟

دی ماه یا بهمن ماه سال گذشته بود که ناشر با من تماس گرفت که یک کتاب تازه در آمریکا منتشر شده و خوب است که شما ترجمه کنید و ما سریع به نمایشگاه کتاب برسانیم. من فکر کردم امکان ندارد که به نمایشگاه کتاب94 برسد البته  بعد از بازخوانی و گرفتن مجوز، بالاخره در شهریور منتشر شد و اگر نگوییم به فاصله چند ماهه ، با فاصله یک ساله از آمریکا منتشر شد.

به تاریخ چاپ این کتاب اشاره کردید. از شهریور امسال که این کتاب منتشر شده است، در عرض سه ماه، سه بار چاپ شده است. هر چند این کتاب رکورد فروش هری پاتر را در غرب شکسته است اما در کشور ما این مسئله کمی عجیب است. با توجه به اینکه یک نشر غیر معروف آن را منتشر کرده است. در دورانی هستیم که کاغذ و کتاب گران شده است،تیراژها اندک است و اینکه می گویند مردم ما کم کتاب می خوانند. نظرتان در مورد فروش این کتاب در ایران چیست؟

فکر می کنم دلیلش خود داستان است. برای من هم این حرف عجیب است. من فکر می کردم، شاید به چاپ دوم برسد ولی مثلا در عید و یا بعد از عید(می خندد) نه اینکه پشت سر هم و سریع به فروش برود. امکانش هست، گروه اولی که این کتاب را می خرند، تحت تاثیر فروش آن در غرب باشند که ببینند این کتاب چیست که این قدر پرفروش شده است. برای چاپ اول می شود روی این گروه حساب کرد ولی بعدش هرکسی که این کتاب را می خواند، خودش یک مبلغ برای کتاب است که به نفر بعدی پیشنهاد بدهد. می توانم این گونه نتیجه بگیرم که علت کم کتاب خواندن مردم در این جا، فقط تنبلی نیست، موضوعات داستان ها و جذابیت کم کتاب ها هم است. درست است که ناشر جوان است ولی از لحاظ تبلیغاتی روی کتاب کار می کند. کار خوب دیگری که ناشر انجام داده است، با توجه به نداشتن قانون کپی رایت در ایران، اما کپی رایت اثر را خریده است و این روی تبلیغ تاثیر دارد که نویسنده از ترجمه کتابش باخبر است.

با خانم هاوکینز در ارتباط بوده اند؟

نمی دانم. اما من خودم به خانم هاوکینز ایمیل زدم.

نظرشان چه بود؟

اتفاقا از ایران در کتابش اسم برده است و یک مثال کوچک زده است. راوی درحال تخیل است که این آقا شغلش چه می تواند باشد؟ و می گوید احتمالا از این هایی است که یک کیف آماده به دوش داشته باشد که یک زلزله در ایران یا یک سونامی در ژاپن آمده باشد و او بخواهد برود به مردم کمک کند. نویسنده، ایران را حداقل به عنوان یک کشور زلزله خیز می شناسد.(می خندد)

نکته ای در مورد کپی رایت اشاره کردید. چند وقت پیش می خواستم از یک نمایشنامه خارجی اقتباس کنم، تا یک جایی پیش رفتم اما پشیمان شدم. دلیلش هم این بود که ناشر کپی رایت اثر را نخریده بود اما در ابتدای کتاب نوشته بود: هرگونه استفاده از این اثر و تبدیل آن به فیلم منوط به اجازه کتبی از ناشر است. به نظرتان این یک تناقض نیست؟

راست می گویید. من تا حالا به این فکر نکرده بودم. واقعا تناقض است. خود ناشر وقتی کپی رایت را نخریده است و هیچ اجازه ای از مولف اصلی نگرفته است. الان اثر ترجمه شده را برای خودش کرده است. در یک اثر تالیفی، ناشر می تواند این را بنویسد ولی در اثر ترجمه، زمانی می تواند بنویسد که کپی رایت داشته باشد.

و در ابتدای کتاب می نویسند این اثر تحت حمایت قانون مصنفان و مولفان ایران است.

لابد از این جا به بعد قانونی است و قبلش نیست.(می خندد)

یکی از مسائلی که باعث پرفروش شدن یک اثر در نوشتن و ترجمه می شود، در ژانر نوشته شدن آن است. و آن طور من می دانم شما در ژانر پلیسی-معمایی ترجمه می کنید. این پرفروش بودن آن هاست که باعث شده است شما به سمت آن ها بروید یا از سلیقه شما می آید؟

فکر می کنم سلیقه من باشد چون وقتی کسی چیزی را می نویسد یا ترجمه می کند، پرفروش بودن آخرین چیزی است که به آن فکر می کند. آن هم در بازار کتاب ایران که خودتان می دانید. ژانر پلیسی، ژانری است که هم می تواند ادبیت داشته باشد و هم نداشته باشد. غیر از داشتن ماجرا و درگیری ذهنی، چیزی است که مورد علاقه ام است.

شما این ژانر مورد علاقه تان را در داستان هایتان هم دنبال می کنید؟

به شکل خودش. در ایران ژانر کارآگاهی معنایی ندارد ولی در داستان آخری که به نام «لنگه کفش ها» این مسئله دیده می شود.

امسال 4-5کتاب ترجمه شده و چاپ اول از شما منتشر شده است. می دانم که شما ویراستاری هم می کنید و به تازگی هم کتاب «رهبری» سر الکس فرگوسن با ویراسته شما از سوی نشر میلکان منتشر شده است و داستان نویسی هم می کنید. در کل این پرکاری شما به دلیل انباشته شدن این ها بوده است یا همزمان چند کار را موازی پیش می برید؟

«طرف تاریکی» امسال منتشر شد، در حالی که باید سال گذشته منتشر می شد. دوتا کتاب از ویدا هم همین طور که اغلب ناشران به خاطر مشکل کاغذ منتشر نمی کردند. یکسری از دلایل آن به خاطر این ها بود و دلیل دیگرش هم این است که یکدفعه پرکار شدم. دقیقا از موقعی که ساکن گیلان شدم، فضای خلوت آن روحیه کار را در من زیاد کرد که قبلا کم کارتر بودم و علاقمندی خودم هم بود. یک کتابی تمام شود و بعد یک کار دیگری را شروع می کنم. حتی ویرایش را همزمان با ترجمه انجام نمی دهم یا وقتی می خواهم داستان بنویسم هیچ کاری از ناشران قبول نمی کنم. الان  از طرف ناشران پیشنهاد ترجمه داده میشود اما  من نمی توانم قبول کنم چون در حال حاضر می نویسم و نمی توانم همزمان چند کار را پیش ببرم.

از بین داستان نویسی، ترجمه و ویراستاری کدام یک علقه شما است و خودتان را با کدام یک از این ها معرفی می کنید؟

داستان نویسی. چون داستان های زیادی دارم و همچنان در حال نوشتنم اما متاسفانه شانس چاپش را نداشته ام. من خودم را می توانم داستان نویس معرفی کنم. داستان نویسی که به خاطر علاقه اش به ادبیات ترجمه هم می کند و به خاطر اینکه به زبان علاقمند است، ویراستاری هم می کند.

همسر یک ویراستار بودن، چقدر در این زمینه نقش داشته است؟

(می خندد) خیلی. چون تقریبا اولین کسی که ترجمه و نوشته ایم را می خواند، خودش است که خیلی هم سختگیر است و به راحتی قبول نمی کند.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s