اردیبهشت خانه مادری

میگوید بی‌خوابی‌اش را درمان کرده. حالا وقتی هوا ابری است- که بیشتر روزها اینجا هوا ابری است- پتو را میکشد روی خودش و سعی میکند خانۀ مادری‌اش را به یاد آورد. صدای قطرات بارن را که در حیاط، نرم نرم به زمین مینشست، صدای چکۀ ناودان بر سطحی دیگر که همنوایی باران را قطع میکرد و مثل موسیقایی مدرن، راه خود میرفت . میگوید وقتی به باران، گلها، خانۀ مادرم فکر میکنم، خواب سراغم میاید، خوابی لذت بخش و آرام.
ن
گاهش میکنم، کلماتش را میبلعم، با ساده ترین کلام، زیباترین حرفها را میزند. یکسالی است میشناسمش، به او نگفته ام داستان مینویسم و حالا خوشحالم که نگفته ام. اگر بداند، خیال میکند از هر چیز سوژه‌ای میسازم و بعد سدی بین ما ایجاد میشود.سکوت میکند، بعد میگوید، مثل لالایی مادرم و میخندیم. میگوید یادم باشد اردیبهشت تو را به خانه مادرم ببرم، باید آنجا را ببینی. میدانم که چقدر خوشت میاید. و من نشسته در چاردیواری دفتر کار، خانۀ زیبایی را تجسم میکنم که لبریز از بال‌زدنهای رویاهای کودکی اوست.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”اردیبهشت خانه مادری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s