«پایان» در سینما و ادبیات(1)

این یادداشت چکیده ای است از مقاله ای بلند به قلم مرتضا خبازیان که در روزنامه سینمایی صبا فیلم منتشر شده. در این پست و یکی دو پست بعدی برخی از مثالهای  این مقاله در معرفی «پایان» های آثار برجسته ادبیات و سینما، منتشر میشود. بدیهی است اجازه شفاهی  نویسنده قبلا صادر شده است. 

***

با نگاهی آماری به آثار ادبی و سینمایی می‌توان دریافت که پایان داستان و پایان‌بندی فیلم نقطه ضعف اکثر نویسندگان و فیلمسازان است. آثار متعددی را می‌توان شاهد آورد که نویسنده در ارائه بهترین پایان ناکام بوده است و می‌توان فیلم‌های متعددی را مثال زد که فیلمساز پایان خوبی برای فیلم پیشنهاد نداده و در مقایسه با گره‌افکنی فیلم و اتمسفری که خلق کرده، در مقایسه با شخصیت‌ها و موقعیت‌هایی که بستر روایت و درگیری شخصیت‌ها بوده، پایانی سطحی و شتاب‌زده برای فیلمش ساخته است. با این حال باید در نظر داشت که بخشی از این ضعف به خود پایان و ماهیت آن برمی‌گردد. نکته این است که پایان در بهترین حالتی که برای آن می‌توان تصور کرد، جهتی مخالف با ساختار کلی اثر دارد. تغییر زاویه و جهت حرکت در بخش‌های پایانی در مقایسه با جهت حرکت در شکل‌گیری گره‌های درون متن، ناهماهنگی پدید می‌آورد که کمتر آفرینشگری می‌تواند بدون هزینه از آن عبور کند. هزینه‌ای که اغلب آفرینشگرها می‌پردازند، حذف‌های اجباری و جرح و تعدیل در اجزای داستان به قصد هماهنگ شدن پایان و کل اثر است.

اگرچه رمان و فیلم از این نظر که فرم ارائه روایتند با هم قابل قیاسند اما واضح است که تفاوت‌های مهمی باهم دارند. این تفاوت ذاتی است و به شکل ارائه روایت معطوف است. رمان را می‌توان در زمان طولانی‌تری خواند و بارها و بارها آن را زمین گذاشت، به آن فکر کرد و در وضعیت‌های دلخواه مشغول خواندن شد اما فیلم قاطعیتی دیگر دارد. آثار متعارف سینمایی را بهتر است و باید در زمانی یگانه و متمرکز دید. نمی‌توان فیلمی نود دقیقه‌ای را از میانه قطع کرد و در دو مجلس آن را نگاه کرد. فیلم مانند داستان کوتاه برای دیده شدن در یک مجلس ساخته می شود.

ناخدا خورشید؛ ناصر تقوایی (خونسردی در پایان)

در سرزمینی دور، دورتر جایی که می‌توان تصور کرد، در تبعیدگاهی مقابل آب، در ساحلی محاصره شده با بادهای جن، تبعیدیان در کنار مردم بومی زندگی می‌کنند. غریبه‌ای که وارد شهر دورافتاده می‌شود، به آتش یک درگیری قدیمی می‌دمد. ناخدا خورشید فیلمی به شکوه زندگی است. با همان پیچیدگی‌ها، سادگی‌ها… تلخی‌ها و رنج‌ها. تقوایی در برداشت از داشتن و نداشتن همینگوی آزاد بود. او می‌توانست هر پایانی را برای فیلم و شخصیت‌هایش طراحی کند. با این همه جدال ناخدا و تبعیدی‌ها حتمی بود و ناگزیر. اهمیت پایان‌بندی ناخدا خورشید در حفظ خونسردی است. تقوایی که تمام روایت را به موجزترین فرم سینمایی، با قاب‌هایی به غایت غنی از بار تصویری تا جایی آورده که تبعیدی‌ها در منتهای خشونت و خونسردی، مرد دلال را می‌کشند و به ناخدا فرمان حرکت می‌دهند، خونسردی خود را در همان چند نمای پایانی حفظ می‌کند. نگاه کنید به کشتن ملول توسط تبعیدی‌ها که چه سریع و چه خونسردانه اتفاق می‌افتد و کشته شدن سرهنگ به تیر ناخدا که چه آسان و بدون اطناب بیانی و تصویری روایت می‌شود. خونسردی تقوایی چنان مصرانه است که وقتی از همه آدم‌هایی که توی لنج بودند، تنها ناخدا می‌ماند و یکی از تبعیدی‌ها، با دو بار تعقیب و جابه‌جایی دو مردی که قصد کشتن هم را دارند، التهاب و دلهره در لنج وسط دریا به اوج می‌رسد. جالب است که این همه در دو دقیقه و سی ثانیه اتفاق می‌افتد و انگار تقوایی حتی بعد از چاقو خوردن خورشید، برای او احساساتی نمی‌شود. پایان ناخدا خورشید، یکی از ماندگارترین پایان‌بندی‌های سینمای ماست. پایانی منطقی، قاطع، غمبار، در فضایی به غایت ملتهب و البته باورکردنی و درست.

________________________________________________________________________________

برگرفته از روزنامه صبا فیلم. یادداشت مرتضا خبازیان. 30 مهر 94

Advertisements

یک دیدگاه برای ”«پایان» در سینما و ادبیات(1)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s