روزنامه نگاری جدید

زمانی- روزگاری که ما دبیرستانی بودیم- ضرب المثلی رایج بود که میگفت هر کس از ننه اش قهر کنه میره شاعر میشه. این ضرب المثل را دبیر ادبیاتمان بسطش داده بود و میگفت هر کس از ننه اش قهر میکنه میره کتاب دستور می نویسه. اشاره اش به وضعیت بی سامان کتابهای دستور زبان فارسی بود که هر سال عوض میشد و از هیچکدامشان هم چیز درست و دندان گیری در نمی آمد. همین وضعیت الان بر سر رسم الخط درآمده و هر کسی که لیسانس ادبیات دارد یا چند خطی دستور زبان فارسی خوانده برای خودش رسم الخطی ابداعی دارد و بعضی از رسم الخطها چنان در جدانویسی پیش رفته اند که گاهی انگار داری هیروگلیف میخوانی به جای فارسی.

بگذریم. حرف بر سر روزنامه نگاری بود. سلطان صاحب قران، هر کاری کرده به کنار اما لااقل یک حرفی زده که تا همیشه ماندگار است و آن عبارت است از جمله معروف: همه چیزمان به همه چیزمان میاید. حالا حکایت ماست. وضعیت فلج و بی رمق ادبیات داخلی و وضع خراب اسفناک کتابهای شعر و از آن بدتر ورشکستگی کتابفروشی ها یک طرف، وضعیت روزنامه نگاری نیز به شکلی مخوف به این همه اضافه شده. منظورم از روزنامه نگاری، روزنامه نگاری نقد ادبی است. هر روزنامه عده ای متن نویس دارد که در موضوعات مختلفی سر رشته دارند و در آن زمینه می نویسند. مثلا نمیشود کسی اقتصاد نداند و وضعیت بازار بورس را برای مثال تحلیل کند یا ناآشنا به صنعت خودرو باشد و در این زمینه بنویسد. اما در روزنامه نگاری نقد ادبی ابدا نیازی به این چیزها نیست. حتی نیازی نیست کتابی را که قرار است درباره اش بنویسی بخوانی. کافی است با سردبیر یک یا چند روزنامه یکی دو باری نوشابه خورده باشی تا صفحه نقد ادبی به نامت زده شود و بعد هر روز یا لاقل هفته ای یک روز برای یکی از چندین روزنامه ای که اسمشان را به نامت زده اند و هیچکس حاضر نیست هیچ مطلبی از نویسنده ی غیر را – حتی اگر بخواهد مطلبش را به رایگان در اختیار روزنامه قرار دهد – منتشر کند، مطلب بنویسی. روال کار به این صورت است که از ناشر ( که همه او را به عنوان بنگاه اقتصادی پردرامد که هر چه از او بکنیم حقش است) حق البوقی به اضافه دو جلد کتاب رایگان دریافت کنی و اسم و شماره نویسنده یا مترجم را نیز به همین ترتیب. بعد به مترجم یا نویسنده بخت برگشته که گناهش نوشتن کتاب بوده زنگ بزنی و بگویی که در مورد کتابش مطلبی بنویسد تا او – یعنی همان روزنامه نگاری که بابت نوشتن از روزنامه متبوعش حقوق دریافت میکند- لطف کرده و به قول خودش کتابت را در روزنامه اش کار کند. نویسنده اگر قبول نکند که بدترین فرد عالم است و از دماغ فیل افتاده است و همان بهتر که اسمش هیچ جا نیاید تا مثل موم آب شود و از یادها برود که چه بهتر و اگر قبول کند و خودش در مورد کار خودش قلمفرسایی کند شامل لطف روزنامه نگار محترم واقع شده و بعد از مدتی نیم ستونی یا به فراخور نام و آوازه روزنامه نگار یا نویسنده ستون کاملی و گاه حتی نیم صفحه ای در مورد کتابش در یکی از این روزنامه ها درمیاید البته به اسم اقا یا خانم روزنامه نگار و انگار نه انگار که نویسنده مزبور اطلاعی هم از این قضیه داشته و گویی هیچکس هم نمیداند قضیه چیست و سر همه زیر برف. البته این بدان معنا نیست که روزنامه نگاریِ حرفه ای کلا از رده خارج شده. خیر! هنوز هستند روزنامه نگارانی که خلاقانه و با کمک سواد و دانش و تلاش خودشان پی گیر کارهای نقد ادبی هستند و می نویسند اما متاسفانه رواج فرهنگ «هر کی پول بیشتر بده، آش بیشتری میخوره» باعث شده که همه چیز حتا عرصه ظریف و شکننده نقد ادبی دستخوش آسیب پذیرترین وضعیت شود. چطور روزنامه نگاری که حتا کتاب را ورق هم نزده در موردش می نویسد؟ اصلا چه لزومی به اینکار هست ؟ اگر قرار است نویسنده در مورد کارش بنویسد چرا به اسم خودش ننویسد تا مخاطبین برخورد دقیقتری با متن نوشته شده داشته باشند و از اینها گذشته اگر این ستون های کنار و وسط روزنامه ها خوانده نمیشود پس اصلا چرا نوشته میشود؟ مگر کاغذ چیز مفتی است که باید اینجور حرام شود و ناشر چرا باید برای کاری که سرمایه گذاشته و کلی خرج کرده اینجور پول خرج کند؟ ناشر خیلی راحت میتواند در همان روزنامه مورد نظر، با همان پول، کتاب مورد نظرش را تبلیغ کند این کار هم ساده تر است هم صادقانه تر است و هم روال کار اینجور بوده ولی در صورت انجام چنین کارهایی دسته مافیای چنین روزنامه نگارانی به کجا برود؟

بله این چنین است برادر/ خواهر که همه چیزمان به همه چیزمان میاید.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”روزنامه نگاری جدید

  1. نقد کلی همه را متهم می کند. بهتر است مشکل را در مورد یک دو نمونه خاص نشان دهید. اگر هم می خواهید کسی از شما ناراحت نشود فکر کنید به اینکه نوشته شما می تواند بسیاری را آزرده کند که کار خود را مسئولانه انجام می دهند!

    • بله حق با شماست آقای جامی. راستش رنجش دیگری یا دیگرانی از این دست، دلیل نمونه نیاوردنم نبود، دلیل اصلی اش این بود که نمیخواهم با طیفی گسترده از چنین نقد نویسانی مواجه شوم که نتیجه ای جز بایکوت کردنم ندارد. خودتان حتما می دانید فضای رسانه ای تا چه حد مسموم است و من هم دلیلی نمی بینم که خودم را شجاع نشان دهم و بگویم برایم اهمیت ندارد، چون هر اثری که نوشته و منتشر میشود منتظر دیده شدن و نقد شنیدن است ولی متاسفانه من از روابط درونی خبر ندارم. از طرفی میدانم هنوز هستند روزنامه نگاران شریفی مثل خود شما که نقد کتاب، برایشان واقعا نقد کتاب است و برای همین در متن اشاره کرده ام که منظورم این نیست این ویروس به جان همه افتاده، منظورم این است که این ویروس به جان روزنامه نگاری غیرحرفه ای ما افتاده وقتی که عرصه از حرفه ای ها ، تهی میشود، لابد باید منتظر چنین چیزهایی هم باشیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s