خروسیات در سال جدید

سال داره نو میشه و همه بهم تبریک میگن. از اون طرف ملی شدن نفت و یاد مصدق هم هست. اما همیشه، هر جایی یه خروس بی‌محل پیدا میشه. الان این نوشته، همون خروس بی محله اس که هیچ ربطی به نوروز و عید و بهار نداره جز یه ربط کوچولو و اون وجود یه مهمون نوروزی کوچولوئه برای ما که از لحظه ای که از خواب بیدار میشه از خروس حرف میزنه تا وقتی شب هلاک و خسته خوابش میبره. اینقدر خروس برا این دختر کوچولو موجود جالبیه که دمی از فکر و ذهنش بیرون نمیره و طبیعتا حالا این موجود متبختر و دم حنایی یا سفید و پابلند با اون صدای اعصاب خردکنش دوباره برام موجودیت پیدا کرده.
(1)
واقعیت اینه که من (دیگه حالا خجالت نمیکشم، یه زمانی به شدت از فاش شدن این موضوع شرمنده میشدم) از خروس میترسم. حالا نه اونقدر که با دیدنش رنگ از رخم بپره یا داد و هوار راه بندازم اما سعی میکنم توی راهم باهاش تلاقی نکنم. وقتی تو شهر خودمون در اون گوشه شمال شرقی زندگی میکردیم، توی اون شهر شلوغ، خروسها خیلی وقت بود که دیگه محلی از اعراب نداشتند. بودند، نه که نباشند اما خیلی کم و اونم بیشتر توی محله های قدیمی شهر گاه گداری سرو کلۀ یکی دو تاشون توی پیاده‌روها پیدا میشد. جزیی از پیاده رو شده بودن مثل درختا و باغچه ها و تنها وقتی اهمیت پیدا میکردن که توی یه کوچه تنگ، یه کامیون از روبرو و یه خروس از کنج در حال اومدن به سمتم باشند، طبیعتا ترجیح میدادم به سمتی برم که کامیون هست تا جایی که حضرتش داره گام برمیداره و سرشو بالا گرفته.
(2)
سالها بعد از اینکه توی شهر خودم مسافر بودم. خونۀ دوستی مهمون بودم. خونه ای اپارتمانی و توی مجتمعی شلوغ. تا نزدیک صبح با هم حرف زدیم و بعد اتاقی رو نشونم دادم و رفتم بخوابم، اما تا اومدم چشم بذارم رو هم صدای خروسی از تمام جوانب خونه، پر طنین توی سرم مارش میزد. صبح بالاخره با چشای پف کرده بیدار شدم و دیدم میزبان لبخند پوزشخواهانه ای میزنه.وقتی قضیه رو پرسیدم گفت همسایه واحد بغلی توی اپارتمانش یه خروس نگهداری میکنه و هر چی بهش گفتیم اینکارو نکنه دست بردار نیست. شبا میذارتش توی کانل کولر! و خلاصه تجسم خروس توی کانال کولر از خود خروس هم ترسناکتر بود.
(3)
اما از وقتی اومدم به این گوشه شمالی، خروسها حیاتی واقعی دارن. توی خونه ها، خیابونا، باغچه ها همه جا هستند. نکته جالب اینه که گاهی توی خیابونای اصلی شلوغ دیده شده که خروسی توی قفس چوبی یا بدون قفس در حالی که یه پاشو به درخت بستن همون گوشه پیاده رو داره شاخ و شونه می کشه. البته هنوز واقعا برام معلوم نشده که هدف مغازه دار از اینجور خروس آوردن به محل کارش چیه؟ گمانم نمیکنم برا فروش باشه چون چند ساله که مشخصاً یه مغازه دار یه خروس رو جلوی مغازه‌اش نگه میداره و همیشه هم بسته نیست. اینجور خروسا اغلب لاری‌ان و ترسناک تر.
*
تا مدتها خیال میکردم علت ترسم از خروس بخاطر اتفاقیه که توی بچگی ام افتاده، یعنی اتفاقی که شاهدش بودم اما بعدش معلوم شد که اصلا چنین چیزی وجود نداشته. من فقط شاهد تعریف ماجرایی دربارۀ خروسی وحشی بودم و چنان اون صحنه رو توی ذهن شاخ و برگ دادم که کم کم برام شکل واقعیت پیدا کرده؛ اینکه خروسی به دختری حمله کرده و چسبیده به سرش. دختره تمام راهو می دویده و هیچکی نمی تونسته خروسو از موهاش جدا کنه. تجسم موهای مشکی دختر با خروس مورد بحث که سفید بود، به نظرم اولین داستان ترسناکی بود که در زندگیم شنیدم. راوی بعدها گفت حرفی از مو نزده، فقط گفته این خروسه وحشیه و میخواسته به فلانی حمله کنه 🙂 ذهنه دیگه دنبال چیزی برای ترسیدن میگرده.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خروسیات در سال جدید

  1. تجسم این قسمت «وی یه کوچه تنگ، یه کامیون از روبرو و یه خروس از کنج در حال اومدن به سمتم باشند، طبیعتا ترجیح میدادم به سمتی برم که کامیون هست تا جایی که حضرتش داره گام برمیداره و سرشو بالا گرفته» خیلی باحال بود 😀
    من مگه اینکه سگ تو کوچه میدیدم که اینطوری مسیرمو منحرف کنم برم تو کامیون D:
    کوچیک بودم خیلی از سگ میترسیدم!!!
    اما خروس!

    خروس مظهر شهوت، طاوس تمثیل جاه و زاغ سمبل آرزوهای دور و دراز است!
    ما یه خروس داشتیم؛ از گربه هم نمیترسید؛ با گربه هم دعوا میکرد؛ حتی گاهی وقتا دنبال آدم رو هم دنبال میکرد و باید فرار میکردی از دستش! 😀

    خروسِ سینه سِپر! کاشکی من خروس بودم

    • :)… من نمیدونم چراما برای سگ که سمبل مهربانی و دوستی ایه راه کج می کنیم؟ خود منم اینکارو میکنم. فکر میکنم علتش برمیگرده به کهن الگوهای ما در تنفر از سگ. خیلی ناخودآگاه این اتفاق می افته.

      • من سگ دوس دارم؛ سگ مهربون باشه ها! نه از این سگ ها که همش پارس میکنن و سگ نگهبان و اینا نه!
        از این سگ ها که خارجی ها دارن پـــــــــــــچچچچچمالو او اینا…..
        من تا جایی که یادم میاد هر وقت بچگی هام سگ دیدم؛ بیچاره یا گذاشته بودن دنبالش و کتک خورده بود؛ کثیف بودن؛ و خلاصه اعصاب نداشتن این بود که میترسیدم ازشون.

        وگرنه اگه همسایمون مثلا سگ خوشگل داشت از اون گوگولی ها که عکسشون تو استیکرای وایبر هست؛ حتما باش دوست میشدم 😀

      • پدرم دوره ای که سرباز معلم بوده زمان شاه؛ با یک سگ دوست میشه اتفاقی و چند سالی هم با هم دوست بودن. فقط دو سه تا عکس ازش داریم.

  2. منم بعد از مدتها که از سگ میترسیدم با یه سگ ولگرد اتفاقا دوست خانوادگی شدیم. سگه رو از پنجره صداش میکردیم بدو بدو می اومد زیر پنجره دم تکون میداد، براش غذا میبردیم. این سگ حکایت یداشت برا خودش. یه روز تا توی پارکینگ خونه اومده بود بخاطر برف سنگینی که باریده بود. یادش نکو! بعد دیگه غیبش زد. هنوزم هر سگ ولگردی رو که می بینم اول خیال میکنم اونه. به نظرم توی سگ کشی زمستون گذشته رفت دم تیر مامورای شهرداری.
    …آره سگ خارجیا که دیگه هیچی. مثل بچه ها شیرینن. 🙂

    • چند روزی کن فیکونش کردم فیسبوکمو نفسی تازه کنم. درست همین حالا چنین تغییرات عمده ای در فیسبوک رخ میده. اومدم که به زودی برگردم. 🙂
      مرسی

      • چند سال پیش تو یه ساختمون 4 طبقه زندگی میکردیم؛ که طبقه بالایی دو تا پسر بچه توپول داشت و اینا صبح تا شب دنبال هم میکردن تو خونه؛ هر گام ی هم که برمیداشتن؛ کل طبقه پایین میلرزید؛ هر چی هم بهشون تذکر میدادیم میگفتن باشه باشه؛ و یک دقیقه بعد یادشون میرفت که چه قولی دادن.

        یه روز که کسی خونه ما نبود؛ یک ایده شیطانی به سرم زد!
        یکی از اسپیکرهای کامپیوترو کِشون؛ کِشون آوردم تا نزدیک دریچه کانال کولر!
        کانالِ کولرِ طبقه ما؛ از وسط کمد دیواریِ طبقه بالایی رد میشد (دیگه مهندسش اینطوری ساخته بود 🙂 )؛!
        مطمئن بودم حسابی برای طبقه بالایی ها سرو صدا ایجاد میکنم D:
        از دوازده ظهر تا 4 بعد از ظهر سمفونی براشون پخش کردم 🙂 هر آهنگ مزخرفی داشتم براشون پخش کردم!
        فک کنم اگه کشور دیگه جز ایران بود زنگ میزدن پلیس بیاد سراغم p:

        احتمالا اونی هم که خروس رو گذاشته تو کانال کولر؛ با همسایش مشکل داشته 🙂

      • تنبلی به اضافه دویدن زمان در سال جدید. نمی دونم چه سریه که هر سال زمان تندتر از سال پیش می دوه و همیشه وقت کمه. 🙂

  3. صدای خوندنِ خروس رو از دورررر خیلی دوس دارم!
    روستایی؛ شمالی جایی وقتی رفتیم و دمِ صبح؛ یا حتی ظهر؛ خروس های خونه های دورو ور میخونن خیلی قشنگه!
    با صدای خوندنِ خروس از خواب بیدار شی!؛

    ولی از نزدیک خروس بخونه انگار بهت برق وصل کردن! تو مایه های جن زده میشی اگه خواب بوده باشی 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s