پیوند سانسور و ابتذال

مشکل بزرگ فقط خودِ سانسور نیست- که البته مشکلی بزرگ است- مشکل اصلی این است که سانسور کور و بی شعور است(بی شعور، در اینجا ناسزا نیست، درمعنای اصلی خودش به کاررفته). و چون صاحب تمییز و قدرت تشخیص نیست، نمیتواند در حیطۀ همان خوب و بدهای تعریف شدۀ خود عمل کند. بنابراین همه چیز را تخت و یک شکل می‌بیند و در تمام متون، عبارات و جملاتی یکسان را با معناهای متفاوت زیر تیغ حذف می‌برد. جامعۀ سانسور زده عادت کرده که با تعارف حرف بزند، به جای متفعن بگوید نازیبا به جای بی شعور لغت کم خرد را جایگزین کند و زبان ظاهری شسته روفته‌ای تحویل بدهد، چیزی که در تمام متون مکتوب شاهدش هستیم. اما زبان کوچه و خیابان، زبان تحصیل‌کرده‌هایی را که پر از لغات سخیف جنسی، پر از حس تملک و عقده گشایی‌های جنسی است در این متون مکتوب راهی نیست. کافی است سری به جمع‌های جوانان تحصیل‌کردۀ این روزها بزنید تا ببینید با چه زبانی شوخی می‌کنند و چه کلماتی به نظرشان بامزه است. این زبان وقتی در پشت و پسله‌ها پنهان می‌شود، جامعه نمی‌تواند چهرۀ خود را ببیند، چهره واقعی خودش را. نمیتواند شعرهای سخیفی را ببیند که هیچ چیز نباشند، خبر از ابتذال فرهنگی هولناک جامعه می دهند. چنین شاعرانی همه جا جار می‌زنند که شعرشان سانسور شده، بله همینطور است اما کاش این شعرها سانسور نمی‌شد، کاش این زبان مستهجن به راحتی می‌توانست شعرها و نوشته هایش را به چاپ برساند تا معیاری برای تشخیص ابتذال از هنر سطحی و بعد هنر خلاق باقی می‌ماند. اما نیست. شعرها گفته می‌شود، سانسورچی سانسور می‌کند، زبان ابتر می‌شود و جامعه درست مثل سانسورچی‌ها کور می‌شود.
شعری می‌خوانم که نوشتنش را اینجا برای خود شرم می‌دانم:
«دیشب گرفتم مادر خودم را گاییدم
چگونه؟
جبر را گاییدم
محاسبات را گاییدم
فیزیک و متافیزیک را با هم گاییدم
مدرک تحصیلی ام را گاییدم
شناسنامه ام را گاییدم
طلاق نامه ام را گاییدم
فیش آب و برق و تلفن را گروهی گاییدم
احضاریه های دادگاه را یکی یکی گاییدم
لوح نامه و تقدیر نامه ها را
سرپاسرپا گاییدم
پوسترهای خرداد را گاییدم
قرار داد انتشاراتی ها را گوسفندی گاییدم
گاییدم
گاییدم
گاییدم
اما همین که آمدم پدر خود را هم بگایم!
خورشید مثل تلخی زندگی!
بر آینه روبرو خرد شده بود.»
[علامت تعجب در آخر تمام جمله‌ها تکرار شده].
این شعر حتی پورنو هم نیست. چه هدف از خلق پورنو، خلق کلماتی است که لذتی از نوع خود را به دنبال داشته باشد. شعر می‌خواهد عصیان کند اما مثل دیوانه‌ای ناتوان از درک موقعیت خود به روی خود خم می‌شود. این شعر حتی از کاربرد کوچکترین لغات زبان روزمره برای خلق موقعیت عاجز است چون موقعیتی وجود ندارد. زبان این شعر به ما می‌گوید شاعر یکی از آن‌هایی است که هر روز در کوچه و خیابان به روی ما مؤدبانه لبخند می‌زند اما در تنهایی یا در جمع دوستانش ناتوان از بیان خودش است. حکایت فردی است که در منجلابی پر گره گیر افتاده و زبان بلد نیست و ناتوان از برقراری ارتباط است. این شعر فحش نمی‌دهد، حرف نمی‌زند فقط اشاره می‌کند مثل انسان‌های غارنشین و جالب اینکه نمی‌داند به چه چیز. چون در انتهای شعر به نتیجه‌ای عجیب می‌رسد. نتیجه‌ای که به قول خودشان فقط می‌خواهند شعر را جمع کنند.
سانسور کور، این شعر را حذف می‌کند بدون این‌که آن را بخواند. لغتی در این متن است که به چشم سانسور خوش نمیاید ولی اگر این شعر و شعرهایی ازین دست چاپ شود، شاعر تا کجا می‌تواند بی هنری خودش را به رخ بکشد به جای اینکه ژست قلندروار بردارد که او را سانسور کرده اند؟
زبان از ابتدا برای ایجاد ارتباط خلق شده و وقتی نتواند چنین کاری بکند، وقتی نتواند آیینه‌ای از جامعه گفتاری‌اش باشد به چه دردی می‌خورد؟ باور کنیم یا نه، ما در عصر ابتذال هنری هستیم و به روی خودمان نمیاوریم. چون سانسور ما را این‌جور باور آورده که چشم ببندیم. چون سانسور نمی‌گذارد که این هنرهای مشعشعانه را ببینیم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پیوند سانسور و ابتذال

  1. تردیدی نیست که سقوط شعر دقیقا به معنی سقوط همه ی هنرهاست. از سال ها قبل می شد این روزها را پیش بینی کرد. در غیاب نقد عالمانه، در غیاب ناشران متعهد و در ضرب فشارهای اجتماعی (از اقتصاد گرفته تا سیاست) بله می شد این روزها را پیش بینی کرد.

  2. من در برخورد با چنین «شعر»هایی، مخصوصاً وقتی می‌بینم صدها کامنت «احسنت استاد بسیار متفاوت بود» دریافت کرده خودم رو راضی می‌کنم که حتماً چیزی درش هست و من نمی‌فهمم. به خودم می‌گم بگذار و بگذر برو پی حافظ و سعدی خودت.

    • آره معمولا همه اینکارو میکنیم. ولی گاهی فکر میکنم این سکوت، به نوعی میدان دادن به ابتذال است. انگار هیچکس نمی فهمد و همه آفریده شده اند برای به به گفتن به شاعر. اما همیشه هم نمیشود با همه خلق خدا درافتاد. سکوت گاه تنها راه حل است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s