برای مهارت‌های اجتماعی بهتر، دانشمندان کمی چخوف توصیه می‌کنند

Castani,Comerنوشته: پم بلوک . اکتبر 2013

اگر به شما بگویند برای مصاحبه‌ای کاری آماده شوید چه می‌کنید؟ علاوه بر دوش گرفتن و اصلاح، طبیعتاً مطالعه می‌کنید، اما هر چیزی را نمی‌خوانید.
برای ورود به این قلمرو تازۀ اجتماعی، مطالعۀ آثار چخوف یا آلیس مونرو بهتر به شما کمک می‌کند تا نوشته‌های سطح پایین دانیل استیل . نتیجۀ این تحقیقات در مجلۀ علمی منتشر شده است. بر اساس این پژوهش درمی‌یابیم افراد، بعد از مطالعۀ داستان‌های ادبی، برخلاف داستان‌های عامه‌پسند یا مطالب مستند غیرداستانی، در آزمون‌های همدلی، درک اجتماعی و هوش اجتماعی عملکرد بهتری نشان می‌دهند. وقتی شما سعی در ارزیابی زبان بدن افراد دارید و می‌خواهید بدانید آنها احتمالا در چه فکری هستند، این مهارت‌ها به کارتان می‌آید.
نتایج تحقیقات علت را در این می‌دانند که داستان ادبی، بیشتر به تخیل دامن می‌زند و خوانندگان را ترغیب می‌کند تا از شخصیت‌ها تأثیر پذیرند و به پیچیدگی و ظرایف هیجانی آن حساس شوند.
لوئیس اردریچ که رمان Round House را نوشته و رمانش در یکی از تست‌های ما مورد استفاده قرار گفت در ایمیلی نوشت: «به این دلیل است که من شیفتۀ علم هستم. محققان، راهی پیدا کرده‌اند که فواید واقعی و نامحسوس داستان ادبی را ثابت می‌کند.»
او افزود: «خدا را شکر که نتیجه تحقیقات این نبود که رمان‌ها باعث خرابی دندان یا مسدود شدن شریان سرخرگی می‌شوند.»
این محقق-روان‌شناسان اجتماعیِ مدرسۀ تازه تأسیس تحقیقات اجتماعی در شهر نیویورک، از طریق سایت آمازون مواد تازه‌ای برای تحقیقاتشان روی افراد یافتند. برای اینکه دامنۀ تحقیقاتشان گسترده‌تر از تعداد دانشجویان کالج باشد، به خدمات سایت آمازون متوسل شدند. افرادی هستند که برای انجام پروژه‌های کوچک د رازای دریافت پول در این سایت ثبت‌نام می‌کنند و بدین ترتیب، محققان توانستند جامعۀ آماری خود را ازین طریق به دست بیاورند.
دستۀ سنی افراد بین 18 تا 75 سال برای هر پنج آزمون در نظر گرفته شد. به آن‌ها برای هر چند دقیقه مطالعه، دو تا سه دلار پرداخت میکردند. به برخی گزیده‌ای داستان ادبی دادند که برندۀ جایزۀ ادبی شده بود (دن دلیلو اثر وندل بری ). به دستۀ دیگر از بین داستان‌های پرفروش،‌ مثل دختر از دست رفتۀ گیلن فلین ، عاشقانۀ روساموند پلیچر یا داستانی علمی تخیلی از رابرت هینلاین دادند.
در یک آزمایش، به برخی از شرکت کنندگان، گزیده‌ای از کتابهای غیر داستانی داده شد، اما ما نگفتیم «همه مردان رییس جمهور». برای به حداکثر رساندن تقابل موضوعات، این محققان در جستجوی آن دسته از متن‌های غیرداستانی بودند‌ که خوب نوشته شده بود اما ادبی و یا مردم‌پسند نبودند(مطالبی که در موسسه ملی آموزش اسمیت‌سونیان منتشر شده بود). مثل «چگونه سیب‌زمینی دنیا را تغییر داد»، یکی ازین گزیده‌ها بود و نیز «خیزران بالا می رود» دیگر نوشتۀ منتخب بود.
بعد از مطالعه – و به برخی گروه‌ها هیچ‌چیز برای خواندن ندادند – شرکت کنندگان در آزمونهایی کامپیوتری سنجش شدند که این آزمون‌ها توانایی افراد را در مقابل هیجانات و نیز پیش‌بینی انتظارات یک شخص یا عقاید او را با برنامه‌ای خاص و در بازۀ زمانی مشخص رمزگشایی می‌کرد. در آزمایش اول، به نام «خواندن ذهن در چشم»، افراد فقط می‌بایست از بین 36 عکس از چشم‌های مختلف، از بین چهار صفت، بهترین توصیفی را که به نظرشان بیانگر احساسات آن چشم‌هاست بیان کنند.
آیا زنی با چشم‌های تیره، وحشتزده است یا دچار تردید؟ آیا مردی که خیره شده، در چیزی دقیق شده یا بدگمان است؟ آیا آن زن مسحور شده، عشوه می‌آید یا تصویرش بیانگر این است که اهل دلبری نیست؟ آیا آن مرد خیالپرداز یا است یا گناهکار، برتر است یا می‌ترساند؟ یا ازین می‌ترسد که پس از اخبار خاورمیانه، آخرین بازار سهامش نیم درصد کاهش داشته است؟(البته این فقط شوخی بود و از موارد آزمایش نبود).
این ایده که هر چه ما میخوانیم ممکن است روی مهارتهای هیجانی و اجتماعی‌مان تاثیر بگذارد، حالا ایدۀ تازه‌ای نیست. مطالعات پیشین انواع گوناگون مطالعه را به همدلی و حساسیت مرتبط دانسته‌اند. اخیراً در حوزه‌ای که « تئوری ذهن» نامیده می‌شود، به عنوان مثال دانشمندان آزمایش درک هوش هیجانی را در کودکان مبتلا به اوتیسم مطالعه کرده‌اند.
chekhovاما روان شناسان و دیگر متخصصین بیان کرده اند که مطالعه جدید ازین نظر سرآمد است که تاثیر مستقیم را بحث می کند- این آزمون از طریق اندازه گیری چگونگی راست و دروغ جوابهای افراد در آزمون ها، قابل سنجش است- از طریق مطالعه ادبیات برای تنها چند دقیقه.
نیکولاس هامفری روان شناس تکاملی که در مورد هوش بشری به شکل گسترده‌ای نوشته است و کسی است که در این تحقیق شرکت نداشت، گفت: «این نتیجه‌ای واقعا مهم است. اینکه انها موضوعاتی برای خواندن دارند برای سه تا پنج دقیقه و اینکه آنها نتایج متحیر کننده ای به دست میدهند. »
دکتر هامفری، استادی بازنشسته در کالج داروین دانشگاه کمبریج، گفت او باید انتطار داشته باشد که خواندن به طور کلی افراد را همدل تر و فهیم تر میسازد. او گفت: «بهرحال جدا کردن داستان‌های ادبی از دیگر متون و اثبات اینکه آنها تاثیرات متفاوتی از دیگر اشکال مطالعه دارد، قابل توجه است.»
کارشناسان بیان می‌کنند که نتایج به طور ضمنی اشاره دارند بر اینکه افراد تنها با تماشای یک نما از فیلمی غمگین که می‌تواند احساسی هیجانی را در انها برانگیخته کند، می توانند برای مهارتهای اجتماعی مثل همدلی آماده شوند.
کیت آتلی ، استاد بازنشسته روان شناسی شناختی در دانشگاه تورنتو که در این تحقیق مشارکت نداشت، گفت: «این تحقیق واقعا جهتی علت و معلولی دارد: این افراد نه یک آزمایش که پنج تا انجام داده اند و همان تاثیرات را دریافته اند.»
محققان- امانوئل کاستانو ، استاد روان شناسی و داوید کومر کید ، در آستانۀ دکترا- دریافتند که افرادی که داستانهای ادبی خواندند بهتر از کسانی که داستان های عامه پسند خوانده‌اند، امتیاز گرفته‌اند. این واقعیت بود با این وجود وقتی که سوال شد، آزمون دهنده‌ها گفتند از داستانهای ادبی به آن اندازه لذت نبرده اند. خوانندگان داستانهای ادبی همچنین امتیاز بهتری از خوانندگان مطالب غیرداستانی گرفتند- و خوانندگان داستان عامه پسند به همان اندازه ای اشتباه داشتند که افرادی که چیزی نخوانده بودند.
این مطالعه چندان به موضوعاتی از جمله اینکه تاثیر آثار چه مدت طول می‌کشد؟ آیا مطالعه سه ماه چارلز دیکنز و جین استین تاثیر بیشتر یا کمتری دارد، یا اثری ندارد؟ آیا تفاوت در نمرات در تمام موارد به نوع مواد خوانده شده قابل استناد است؟ نمی‌پردازد.
آیا اگر همان افراد تمام انواع خواندنی را بخوانند، باز هم همین نتایج همین است؟ به‌خصوص اگر آن داستان ادبی دشوار باشد؟ (هیچکس درخواست مطالعه جیمز جویس یا توماس پینچِن را نکرد).
نویسندگان این مطالعه و دیگر روانشناسان دانشگاهی معتقدند چنین یافته هایی باید توسط مربیان دوره های آموزشی طراحی شود، بخصوص استانداردهای هسته مشترک که بیشتر کشورها اتخاذ کرده اند، موادی را برای مطالعه در نظر گرفته‌اند که بیشتر جنبه غیر داستانی دارد.
آلبرت وندال که برنامه ارشدی را در نوشتن داستانهای عامه پسند در دانشگاه استون هیل بر عهده دارد گفت: «صریح بگویم، من با نتایج این پژوهش موافقم. مطالعۀ حساسیت و اکتشافات زندگی مردم، در این گونه داستان ها، به معنی واقعی کلمه شما را در موقعیت فرد دیگر قرار می دهد- زندگی هایی که ممکن است خیلی سخت باشند، خیلی پیچیده باشند، بیشتر از چیزی که ممکن است شما در یک داستان عامیانه به کار ببرید. این باعث میشود حس کنیم آنها را در می یابیم، بله، این میتواند منجر به همدلی و درک درستی از زندگی دیگری شود.»
او اضافه کرد: «شاید داستان های عامه پسند، بیشتر راهی برای سرو کار داشتن با خود دیگری باشد، شاید راهی برای ارتباط با خواسته های خود دیگری مان، علایق، نیازها و رویاهایمان.»
دکتر کید، یکی از محققان گفت: « در داستان عامه پسند، واقعا نویسنده کنترل میکند و خواننده بیشتر نقش انفعالی دارد.»
او گفت: «در داستان ادبی مثل داستایوفسکی، هیچ جدایی بین خواننده و نویسنده نیست و صدای نویسنده مسلط نیست. هر شخصیتی، نسخه متفاوتی از حقیقت را ارائه می دهد و هر نسخه لزوما قابل اعتماد نیست. به عنوان خواننده، برای شرکت در این دیالکتیک، واقعا باید کاری را انجام دهید که در زندگی واقعی انجام می‌دهید.»
دکتر کاستانو این نکته را اضافه کرد، داستان عامه پسند در خیلی موارد به نظر می رسد بیشتر روی طرح و توطئه داستانی تمرکز میکند.» او گفت: «شخصیتهای داستان به راحتی میتوانند با هم جابه‌جا شوند و معمولا در روشی که توصیف میشوند، بیشتر کلیشه‌ای و سطحی هستند.»
خانم اردریچ نویسنده، گفت این مطالعه او را وادار کرد که احساس کند «بطور شخصی تشویق شده.» او گفت: «نویسندگان اغلب دستخوش میلی قوی هستند، مخصوصا انهایی که ادبی می نویسند. این خوب است که گفته شده آنچه ما می نویسیم دارای ارزش اجتماعی است. با این حال، من هنوز می نویسم حتا اگر رمان ها بی فایده باشند.»
—————————————-
پ ن: این یادداشت ترجمه‌ای است ازین مقاله: For Better Social Skills, Scientists Recommend a Little Chekhov در اینجا.

Advertisements

9 thoughts on “برای مهارت‌های اجتماعی بهتر، دانشمندان کمی چخوف توصیه می‌کنند

Add yours

  1. اتفاقا بنده شخصا خیلی وقته به این موضوع اعتقاد راسخ دارم. چون همون چندتا کتابی که در دوران نوجوانی خوندم باعث شد تا در همه چیز حتی نمرات درسی و محیط کار آینده هم تاثیر مثبت اش رو ببینم. مطالعه از همه نظر مفیده.

    1. نه تنها مطالعه از هر نظر مفیده. این تحقیق ثابت کرده که مطالعۀ داستان های ادبی این نتایج رو هم داره. اتفاقی که در کشور ما و اغلب بین نوجوانان یا افراد کم مطالعه شاهدش هستیم این است که تفاوتی بین انواع داستان قائل نمیشوند. مثلا تا به یکی میگویی داستان میخوانی یا توصیه میکنی که رمان بخواند، بالفور ذهنش میرود سمت رمان عامه پسند(یا همان رمانهایی که همه در نوجوانی خوانده ایم) و بدین ترتیب خواندن رمان را کاری سرگرم کننده و لاجرم غیرضرروری می داند. در حالی که رمان ادبی و داستان، نه فقط کاری سرگرم کننده که به دریافت تازه ای از زندگی می انجامد وکاش کمی روی این موضوع کار شود تا این دیدگاه جمعی دربارۀ داستان از بین برود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: