فوتبال سیال، ذهنیت سیال و جریان سیال ذهن در ادبیات داستانی ما

«سال 1982، بعد از اینکه تیم ملی انگلستان از بازی‌ها حذف می‌شود، بازیکن تیم نیوکاسل در گفتگو با خبرنگار مجله آ. اس اسپانیا در پاسخ این سؤال که چرا انگلستان حذف شد و چرا از انگلستان بازی سیالی نمی بینیم؟ پاسخ میدهد اگر ما دهنیت سیالی داشتیم، میتوانستیم سیال بازی کنیم. و وقتی خبرنگار می‌پرسد منظورش از این حرف چیست؟ جواب می‌دهد: اگر ما ذهنیتی سیالی داشتیم در همه چیزمان سیالیت دیده می‌شد. مثلاً در ادبیات هم کسی داشتیم که اثری مثل اولیس جویس بنویسد، آن وقت می‌توانستیم از خودمان بپرسیم چرا این ذهنیت در فوتبالمان نیست؟»
و بگذریم از اینکه چنین نگاه و تحلیلی از دهان یک فوتبالیست شنیده شده نه منتقدی ادبی. این ذهنیت بعد از اولیس احتمالا در فرهنگهای آن منطقه جا افتاده، اما نه در اینجا که همچنان اسیر در دایرۀ خوب و بدها هستیم.
اینجا و در این جغرافیای فرهنگی، در پس هر اندیشه و ایده‌ای، به پوستۀ صلب و سختی برمیخوریم که ریشه در فرهنگ باستانی «خوب و بد» ما دارد.از معتقدین اندیشه‌های سیاسی گرفته تا منتقدین ادبی، در هیچ‌کدام روزنه‌ای برای اندیشۀ مقابلشان باز نیست. این نگاه سیاه و سفید در فیلم‌ها، داستان‌ها و شعرهای کلاسیک و نوین به خوبی پیداست. در آن دسته از آثار سینمایی و ادبی که به‌وضوح به جنگ این طرز تفکر است رفته است، باز ساختاری حاکم است که نشان از همان صلبیت و سختی نگاه دارد. صاحب اندیشه همواره در فکر حقی است که دارد و باید با باطل موجود بجنگد. چندی پیش نوشتۀ منتقدانۀ دوستی را میخواندم بر داستانی که خوانده بود و خوشش نیامده بود، نوشته بود «بد بود و نمیخواهم بگویم چرا بد بود، چون من فکر میکنم بد بود.» این لحن مرا یاد زنده یاد گلشیری انداخت که او هم برخی داستانها را با همین عبارت مورد لطف خود قرار میداد. گذشته از اینکه این آقا یا خانم احتمالی با این طرز بیان دوست داشته جا پای زنده یاد گلشیری بگذارد، یک حرف است، نیاوردن دلیل و منطق یا حوصله بیان نداشتن نیز، حرفی دیگر.
این تفکر سیاه و سپیدی که با تغییر شکلهای گوناگون به ما رسیده است، راه بر هر گونه سیالیت ذهنی- اعتقادی می‎بندد. ایرانیان باستان و ایرانیان امروز معتقد بوده و هستند که جهان از دو عنصر نیکی و بدی تشکیل شده و گاه عرصۀ نمود خوبی و سپیدی و روشنایی است و گاه عرصۀ پلیدی و زشتی و سیاهی.ادبیات ما پر است از این کشمکش بین سیاهی و سپیدی.
سخن بر سر خوب یا بد بودن این اندیشه نیست، سخن بر سر آن است که در چنین دگمیت اعتقادی- هنری چگونه میتوان اثری آفرید که از این مرز گذشته باشد؟ مگر نه این است که هنرمند از آبشخور جامعۀ خود تغذیه میکند و لااقل تا وقتی که آبشخور فکری‌اش تغییر نکرده، چگونه میتواند اثری سیال بیافریند؟ عجیب نیست که شاهکارترین آثار داستانی ما، آنهایی هستند که پایان محتومشان در دل متن رقم خورده مثل بوف کور یا مثل عزاداران بیل و … موفقیت این آثار، به‌خاطر استوار شدن بر ریشه‌ای است که تصنعی نیست، و اگر قرار باشد اثری سیال در حد و اندازه‌های این آثار ارائه شود، شاید باید بیش از هر چیز از این آبشخور فکری فاصله بگیرد. اما تاکنون، در هر اثری که هنرمند سعی در دست‌یابی به پایانی باز داشته، دقیقا به گرداب پایان بی معنایی افتاده؛ پایانی رها، بی آنکه بر دوش متن سوار باشد، بی‌تکیه‌گاه و تصنعی. نمونه‌اش رادر خیلی از آثار داستانی این روزها میتوان یافت. پایان‌هایی که اغلب به ضعف نویسنده اشاره میکنند به جای اینکه راهی برای گشایش و سیالیت باشند. با این وجود وفور داستانهایی با فرم ظاهری جریان سیال ذهن، بدون اینکه کمترین بهره‌ای از سیالیت ذهنی- محتوایی در اندیشۀ خالق اثر برخوردار باشد، همچنان تولید میشود. نتیجه چنین کارهای سیال ذهنانه‌ای میشود فلاش بک‌های بی معنایی به گذشته و تعلیق راوی بین حال و گذشته که فقط به درد نجات راوی میخورد که خود را از دام بی‌داستانی و عدم ماجرا و محتوا نجات دهد، به جای اینکه دری بگشاید به سمت و سوی نگاهی از زاویه‌ای متفاوت.

سؤال این است در فرهنگی که همه چیز صلب و سخت است و مناظر دید تا آن سوی خوب و بد و سیاه و سفید فراتر نمی‌رود، چطور میتوان اثری با جریان سیال ذهن خلق کرد که از این دایرۀ سیال ذهن باسمه‌ای رها باشد و دری بگشاید به سمت نگاهی تازه، انقدر که برای فرهنگها و جوامع دیگر قابل درک باشد؟
سیالیت در کجای ذهنیت دگم ما خانه دارد که سیال می نویسیم تا این فلاش بکهای ابتدایی به گدشته و آینده را به زور به روند سیال ذهن نسبت دهیم؟
*
حال اگر خبرنگار مورد نظر از یکی از بازیکنان ما سؤال کند که چرا اینقدر حداقلی بازی میکنید؟ فوتبالیست مورد نظر میتواند پاسخ دهد، چون ما ملتی هستیم که همیشه به حداقل‌ها را خواسته‌ایم و به همان‌ها راضی بوده‌ایم.

———————————
پ ن: و سپاس از میم. ایلنان برای ذکر خاطرۀ فوتبالیست.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”فوتبال سیال، ذهنیت سیال و جریان سیال ذهن در ادبیات داستانی ما

  1. نقل قول ابتدایی بسیار جالب بود و منو یاد سخنان دکتر صدر در مسائل فوتبالی انداخت.
    و اما بعد باید عرض کنم با همون صغرای بحث تون کمی مشکل دارم. خوبی یا بدی و خیروشر نه تنها خمیر مایه فرهنگ و ادبیات ما بوده بلکه تقریبا خمیر مایه تمام آثار بجای مانده از گذشته تا بحال بوده بنظر من. و از اونجایی که با طبیعت انسانها همسو بوده هیچوقت از بین نرفته. یه چیزی شبیه همون کهن الگو. مثلا من بارها فیلم ارباب حلقه ها رو دیدم اما باز هم سالی یکبار حداقل میبینم. گویی اطمینان از اینکه خیر بالاخره بر شر پیروز میشه برام دلگرم کننده است.
    به اعتقاد من این باارزش و بی ارزش هست که راه به بیراهه کشونده. و این ارزشگذاری روی پدیده ها، تفکرات، اندیشه ها، انسانها ….. باعث شده تفکر دگماتیستی حاکم بشه بتدریج.
    درآخر من مشکلی رو احساس میکنم نزد اون مولفینی که شما هم صحبت کردی. احساس میکنم خودسانسوری و عدم داشتن جرات باعث اون ماستمالی ها میشه. جرات باز کردن درهایی که نمیدونیم پشتش چیه.

    • بله من هم موافقم که خودسانسوری مشکل اصلی الکن شدن زبان است اما در اینجا استثنائاً دارم از فرم حرف میزنم و سعی کرده ام بگویم که فرم اثر، نمیتواند بی ریشه و از هیچ کجا سر دراورد، قبل از رسیدن به فرم باید ذهنیت آن باید باشد. موفق شده ام در بیان این مطلب یا نه را نمیدانم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s