خانم مروارید، ابر متفکران همیشه مخالف و آزادی زن

قبل از هر چیز بگویم که من هم ابتدا با واژۀ «یواشکی» در صفحۀ آزادی های زنان مشکل داشتم. فکر میکردم آزادی یواشکی را که همیشه داشته ایم، کلا ما ایرانیها یکی از خصلتهایمان اینست که تخصص زیادی در زیر جلکی زندگی کردن پیدا کرده ایم. اینکه یکجور فکر کنیم و خود را طور دیگری نگاه کنیم. اما بعد مسأله گسترده شد و صفحۀ آزادی های یواشکی زنان، این صفت را تنها به صورت استعاری به دوش می کشید و چه استعاره ای معنادارتر از این که کاری یواشکی برای بیرون آمدن از خفا، به رخ کشیده شود. همواره در جنبشهای اجتماعی اجتماعی به طور خود به خود کلمات بار معنایی تازه ای می یابند، با این وجود حتی اگر بخاطر مجازی بودن این حرکت نتوانیم نقشی مدنی برای آن قائل باشیم، میتوانیم این حرکت را در همین گسترۀ اجتماعی محدود – طبقات متوسطی که از اینترنت استفاده میکنند- بپذیریم.
*
*
این حرکتی نبود که یک شبه انجام شود، هر چند ایده اش ظاهراً به یکباره در ذهن روزنامه نگار خلاق جرقه زده. از مدتها پیش دیده بودم یا در گوشه و کنار میخواندم که زنان جوانی خبر از برداشتن روسری خود برای دقایقی کوتاه در مترو یا دیگر جاهای شلوغ می دهند. آنها می گفتند باید با همین کار شروع کنیم تا ذره ذره ترسمان بریزد و تابوی مردم نیز از دیدن زن بی روسری کمی رقیق تر شود. این تنها چاره ای بود که به ذهنشان می رسید در جامعه ای که مردان و حتا زنان زیادی که غیر معتقد به حجاب هستند، اصلا اجبار حجاب را به روی خودشان نمیاورند و بنابراین حمایتی نمیکنند. دوستان سوپر انقلابی خارج نشینی که از آنجا عکس های کنار دریای خود را مدام پست میکنند وقتی به مسألۀ آزادی حجاب میرسند نظریه صادر میکنند که آزادی که فقط این نیست، آزادی ابعاد خیلی گسترده ای دارد. درست مثل اینکه به زندانی گرسنه ای بگویی خیال میکنی ما بیرون زندان واقعا سیر غذا میخوریم؟ خطاب به این دوستان سوپر انقلابی سوپر متفکر عارضم که آزادی پوشش اولین و بدیهی ترین اصل اجتماع است و تا من یا دیگری نتوانم با خود واقعی خودم در خیابان راه بروم، نمیتوانم به آزادیهای دیگر فکر کنم. این اصل بدیهی از عده ای گرفته شده و طبیعی است که برای رسیدن به آن از هر روشی استفاده کنند. زنانی که چندین سال است با بحران هویت مواجهند و تمام ریشه های خلاقیت، منش، رفتار اجتماعی و … تحت تأثیر این اجبار قرار گرفته است.
*
یواشکیدوستان دیگری دست به تحلیل زده اند که ما ملتی هستیم که همواره در خفا کار انجام می دهیم و اصلا علت رواج ادبیات پر ایهام و کنایۀ ما نیز در همین موضوع نهفته است. گذشته از اینکه ادبیات یعنی بازیابی زبان برای درک استعارات و ایهامات و کنایه ها و حتی اگر این نظریه را قبول داشته باشیم باید بگویم بله ما چنین مردمانی هستیم. مردمانی که زمان حملۀ مغول و بعد از شکست از آن قوم خون ریز، ذره ذره توانستند راه خود را بیابند، دین مغولان را تغییر دهند و همان مغولی که کتابخانه آتش میزد را به جایی برسانند که رصدخانه و کتابخانه بسازد. کاش قبل از اعلام تشعشعات فکری کمی تاریخ بخوانیم و اگر می دانیم کمی دقیق شویم، مخالفت همواره به معنای تفکر متفاوت نیست، گاهی به معنای بلاهت است. حالا خواهش من از دوستان سوپر انقلابی که می گویند آزادی را باید فریاد زد این است که بی زحمت فریاد بزنند، برای فریاد زدن روشهای نو ابداع کنند، اگر نشان دادن این آزادی ها در صفحات اجتماعی اعلام فریاد نیست، انها مثل همین خانم مروارید بروند در خیابان و فریاد کنند، چرا نشسته اند پس؟
انصاف را خدایا!
*
خطاب دوستانه من به تمام دوستان که به مسائل اجتماعی حساسیت نشان میدهند این است که برای یکبار هم که شده، روشهای گذشته را کنار بگذارند و به این نظریه فکر کنند که راه رسیدن به آزادی در هر جامعه ای اول از همه و قبل از هر چیزی از آزادی زنان میگذرد، همانطور که یکی از شاخص های توسعه نیز در جوامع مختلف میزان آزادی و تقید زنان است.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خانم مروارید، ابر متفکران همیشه مخالف و آزادی زن

  1. میتونه شروع تازه ای باشه اما متاسفانه احتمال زیادی وجود داره که در همین حد باقی بمونه و جلوتر نره. و از اونجا هم که متاسفانه قانون پشت این مسئله هست نهایتا با چندتا ازادی مختصر پوشش اونهم یواشکی سروته اش هم میاد. و البته باید اون دوستانی هم که به آزادی پوشش مثل خودم اعتقاد دارن به کسانی هم که آزادانه حجاب رو حتی از نوع افراطیش انتخاب میکنن احترام بذارن و با چشم تحقیر نگاهشون نکنن.

    • به چشم تحقیر نگاه کردن یا نکردن یک ویزگی شخصیتی است کوچه بی انتهای عزیز. همین حالا هم که حجاب اجباری است، باحجابان زیادی به دیگرانی که اعتقاد به حجاب ندارند به چشم تحقیر نگاه میکنند و حتا به آنها صفتهای زشت میدهند و برعکس غیر معتقدینی که به به معتقدین به حجاب نگاهی تحقیر آمیز دارند. با ایجاد محدویدت نمیتوان جلوی نگاه تحقیرآمیز را گرفتف برعکس در فضایی آزاد است که همه میتوانند بدون هیچ کینه و بغضی به یکدیگر احترام بگذارند. احتمال اینکه از این حد فراتر نرود خیلی خیلی زیاد است، چون بیش از این کاری نمیشود کرد اما خوبی این جریان در ثبت این دیدگاه متفاوت است. با اینکار زنان، توانستند عدم موافقت خود را با اجبار ثبت کنند.
      سپاس از نظر و نگاه منصفانه تان.

  2. بنظر من كه مدت هاست اين جريان شروع شده. از ٣-٤ سال پيش كه فضاي مجازي روز بروز رنگ و بوي بيشتري گرفته خانم ها خيلي راحت تر عكس هاي بدون حجابشان را مي گذارند. كاري كه ابتدا تابو بود. يادم هست زمان وبلاگ همه ميترسيدند كه حتي نام واقعيشان را بگويند. حتي بعضي ها نام كوچكشان! حتي يادم مي ايد چند سال پيش بعضي ها عكس زنهايي بي حجاب را كه به طريقي بدست آورده بودند به عنوان عكس داغ و يواشكي و اينها در نت منتشر ميكردند و حتي بعضي از اين كارها بعنوان انتقام و بي آبرويي طرف استفاده ميكردند ،اما الان همه خيلي راحت ترند وخودشان عكس هاي خودشان را منتشر ميكنند. بنظر من كه اين حركت چند سالي است شروع شده و اين صفحه خوب يا بد عكس العملي است از ان و خودش صرفا عملي نيست كه باعث اشنايي زنان با حجاب ازاد شود. براي خودم هم اول ها خيلي عجيب بود كه يك زن عكس بي حجابش را در فضاي مجازي ميگذاشت! اما ديگر الان كاملا عادي شده.

    • ممنون مجتبای عزیز. من هم معتقدم هیچ حرکتی یک شبه به وجود نمی آید و از مدتها پیش ذره ذره زنها داشتند سدها را کنار می زدند. اینترنت و صفحات مجازی در این میان کمک بزرگی کرد، چون چیزی را که زنها علنا نمی توانستند در خیابان انجام دهند در صفحات مجازی اجرا کردند و بدین ترتیب قوانین را ریشخند کردند. این حرکت هم در ادامه همان است.

  3. این نوع آزادی همیشه وجود داشته. زنان ایران در هر فرصتی مخالفت خود را با حجاب اجباری نشان داده اند. این چیز جدیدی نیست. ضمنا آزادی هم نیست. بنابر این معلوم نیست که علت مخالفت شما با آنان که «دوستان خارج نشین» خوانده اید, چیست؟ شاید از خارج نشینی آنان و داخل نشینی خود آزرده خاطرید؟

    • دوست عزیز قبل از هر چیز ابراز شگفتی ام از نامت بگویم که اسم خودت را گذاشته ای آزادی علنی اما حتا اسم واقعی خودت را نتوانسته ای یا نخواسته ای علنی بنویسی و بدین ترتیب این برچسب علنی ات کمی باسمه ای و شعاری به نظر میرسد.
      دوم: بهرحال هر آدمی حسرت چیزی را که ندارد میخورد. لابد من هم مستثنا نیستم. حسرت خارج نشینی دارم شاید همانطور که خارج نشین ها گاه به گاهی دلشان برای گوجه سبزهای وطنی تنگ میشود. اما آزرده خاطری من از دورویی است. وقتی می بینم دوست خارج نشینی عکس خودش را با مایو کنار دریا میگذارد و چند پست بعد مینویسد چون در ایران آزادی اجتماعی نیست، خیال می کنید که آزادی همین است که بدون روسری و… باشید، در حالی که ازادی این نیست. من معتقدم آزادی هر چه باشد، آزادی اجتماعی هم یکی از انواع آزادی ها است و اولین حقی است که هیچکس نمیتواند آن را از دیگری سلب کند چه اعتقادی به ان داشته باشد و چه نه.
      سوم: چرا چیز جدیدی است. چون هیچوقت به شکل جمعی و در یک فضای مخصوص خواسته خود را اعلام نکرده بودند. هر کس تک تک ابراز مخالفت میکرد و بنابراین صدایشان به جایی نمی رسید.
      چهارم: راستی آزادی علنی چه جور چیزی است که ادم جرات نکند اسم خودش را بنویسد؟ 🙂

      • ١- «آزادی علنی» در مقابل «آزادی یواشکی», تیتری است که شما از انتخاب ان دفاع کرده اید. اگر «آزادی علنی بقول شما » شعاری و باسمه ای باشد, وای به حال «آزادی یواشکی» که اصلا از اساس پارادوکسیکال است.

        ٢- در یک فروم عمومی مثل این وبلاگ جای آشنایی و چاق سلامتی نیست, بلکه جای تبادل عقاید است و تا آنجاهم که به تبادل عقیده مربوط است, این عقاید و نظرات هستند که اهمیت دارند و نه نام و نشان صاحب نظران.

        ٣- معلوم نیست که جرات داشتن یا نداشتن من چه ربطی به موضوع دارد. کسی که منکر عدم وجود آزادی در ایران برای نیست. صحبت سر اینست که اولا «آزادی یواشکی», آزادی نیست و ثانیا این حرکتی است که خانمهای ایرانی از مدتها قبل با دهن کجی به حجاب تحمیلی شروع کرده بودند, چیزی که رژیم ایران آنرا «بد حجابی» مینامد.تنها تفاوت این حرکت با قبل, استفاده از ظرفیت اینترنت است که ٣٥ سال پیش, وجود نداشت.

        ٤- پیش کشیدن این صحبت که منتقدین شما «خارج کشوریها» هستند, چه چیزی را اثبات میکند؟ اثبات میکند که حق با شما بوده که آزادی را با یواشکی مخلوط کنید و عبارت پارادوکسیکال «آزادی یواشکی» را درست کنید؟ متاسفانه ادبیات شما بسیار شبیه ادبیات رژیم است که از عبارت «خارج کشوریها» به عنوان «توهین» و «تهمت» استفاده میکنید. چه اشکالی دارد که کسی خارج از کشور زندگی کند؟ اگر کسی انقدر به فکر میهن است که حتی در خارج از کشور به فکر میهن در بند است, باید آنرا قدر دانست و به ان احترام گذاشت.

        ٥- آزادی تنها آزادی انتخاب لباس نیست. آزادی تنها آزادی اجتماعی هم نیست, تنها آزادی سیاسی هم نیست,……. آزادی مجموع همه آزادیهای بشری با هم است. درست مثل بدن انسان که هم دست دارد, هم پا دارد هم لب دارد و هم دهان دارد و هم…….آزادیهای انسانی را که نمیتوان از هم تفکیک کرد. هر یک از آزادیها که نباشد, جامعه, درست مثل یک انسان ناقص العضو است که بهر حال انسان کاملی نیست و قطعا در زندگیش دچار نقیصه است.
        بله این درست است که آزادی تنها آزادی مایو پوشیدن نیست, منتهی اینهم یکی از آزادیهای انسانی است و بدون این آزادی, نمیتوان صحبت از انسان آزاد و مختار در زندگی خویش صحبت کرد.

      • دوست عزیز د رحین عصبانیت این جمله آخر را ندیده اید:»بله، طرح این موضوع چیز جدیدی است چون هیچوقت به شکل جمعی و در یک فضای مخصوص خواسته خود را اعلام نکرده بودند. هر کس تک تک ابراز مخالفت میکرد و بنابراین صدایشان به جایی نمی رسید.»
        اگر باعث ناراحتی شما شدم عذر میخواهم ولی تعجب من از این است که چطور از کل متن، همان اشاره به خارج نشین ها را دیده اید، در حالی که ان فقط یک مثال جزیی است و میتوان مثالهای دیگری ازین دست در مورد داخل نشین ها هم زد، پس چندان روی این موضوع حساسیت نشان ندهید، من دوستان خارج نشین زیادی دارم که این فضا را درک میکنند.
        جسارتا مورد پنجمتان با بقیه مورادی که ذکر کرده اید تناقض درونی دارد.
        و یک مورد دیگر اینکه بله، اسامی مهم است. در پاسخ تیتر مطلب میتوانید تیتر بگذارید. من با اسم و مشخصات خودم حرف زده ام و انتظار ندارم وقتی کسی با من بحث میکند، اول چشمهایم را ببندد تا او را نبینم بعد ابراز نظر کند. پنهان شدن پشت نام مستعار، کاری است شبیه بستن چشمهای مخاطب و بعد حرف زدن و بنابارین این گفتگوی یک طرفه برایم معنایی ندارد.

  4. از زمانی که حجاب اجباری شد، اجباری شدن حجاب از بین رفت چون اصلن حجاب از بین رفت.حرکت خوبی هست/بود که می تونه مقبول یا ناقابل باشه از دیدگاه مختلف.قضاوت هم که یار دیرینه هست.اما به نظر من سی سالی میشه که حجابی در کار نیست.سی سال بیشتره که آزادی تولید شده.اما مثل هدیه ای که پست شده به دست صاحب هدیه رسیده.

  5. سلام
    تا آنجا که من میدانم هرآنچه که اجباری بشود راهی به قلوب پیدا نمیکند. حتی خدای متعال میفرماید لااکراه فی الدین. دین را هم اجباری نمیتوان پذیرفت چه برسد به باقی قضایا
    تا آنجا هم که مطالعه کردم اوایل انقلاب هم قرار بر اجبار حجاب نبود. نمیگویم با حجاب مخالفم بلکه با اجبار هرچیز که اختیار انسان را سلب کند مخالفم و اعتقادی به بهشت ولو با ترس از غل و زنجیر ندارم. متاسفانه در زمانه ای هستیم که بسیاری از امور را از قبل برایمان تصمیم گیری کرده اند.

    • دقیقا همین اجباره که باعث اعتراض شده. اجبار در هر چیزیف باعث اعتراض میشود، چون آزادی ق طبیعی و بدیهی انسان است. هیچ دین وپیامبری انسانها را از حق ازادی سلب نکرده. تعجب من اینجاست که دوستانی مخالف هر گونه اجباری هستند اما به موضوع زنان که میرسند یا میگویند حالا وقتش نیست و یا میگویند این آزادی نیست، بلکه تقلیل آزادی است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s