نامۀ تولستوی به گاندی

هر چند تولستوی در این نامه، کار گاندی را با مسیح مقایسه میکند و اشاره ای به فرهنگ هندو ندارد که عدم خشونت را در ذات خود دارد، در عین حال تعریفی که از عدم خشونت گاندی ارائه میدهد خواندنی است. تنها میماند این نکته که نویسنده ای جهانی چون تولستوی چگونه میتوانسته همه چیز را فقط در چارچوب دین و فرهنگ مسیحایی خودش ببیند و به ریشۀ اصلی مبارزۀ ضد خشونت گاندی اشاره ای نکند.

نقل از این سایت.

به م.ک.گاندی، ژوهانسبورگ، ترانسؤال‏، افریقای جنوبی

7 سپتامبر 1910

روزنامۀ شما بنام «ایندین اپی نیون» (1) به من رسید و از قرائت نکاتی که دربارۀ «مقاومت منفی مطلق» داشت، لذت بردم. اینک مایلم از اندیشه‏ای که خواندن این روزنامه در من برانگیخته شما را آگاه سازم.

گذشت سالهای عمر، بیش از پیش وادارم می‏‏سازد که از روی آنچه تمام روحم را مسخر خود ساخته پرده بردارم و مخصوصا حالا که در آستان مرگ قرار گرفته‏ام این احتیاج را شدیدتر حس می‏کنم؛ می‏خواهم بگویم که «مقاومت منفی» در آخرین تحلیل چیزی جز اجرای تعالیم « قانون عشق و محبت»، عشقی که هنوز در اثر آلودگی‏های ریا و تزویر؛ تغییر ماهیت نداده، نیست. عشق یا به گفتۀ دیگر، تمایل و کشش روح به سوی همدردی بشری و مرافقت و پیوستگی مردم، تنها قانون عالی زندگی‏ست … این را همه کس می‏داند و در اعماق روحش حس می‏کند و مخصوصا در اطفال این پدیده آشکارترست. طفل تا زمانی که هنوز در میان چرخ فساد و ریاکاری معنویات ِ فاسد دنیای کنونی خرد نشده برین حقیقت واقف است.

این قانونی است که رهبران و پیشوایان تمام اقوام گیتی؛ هندو، چینی، عربی و رومی ‏آن را تصویب کرده‏اند و من گمان می‏کنم عیسای مسیح وقتی صریحا گفت قانون محبت برتر از تمام قوانین و پیمبران است، روشن‏تر از همه مفهوم آن را بیان کرد. مسیح ازین هم پیشتر رفت؛ او پیش‏بینی کرد که این قانون در معرض خطری قرار دارد که همان خطر دگرگونی و تغییر ماهیت است. مسیح فاش ساخت که این خطر را کسانی به وجود می‏آوردند که زندگی‏شان با منافع و اغراض مادی پیوسته است. خطر در اینجاست که این گروه خود را مجاز می‏دانند که از منافع خویش با توسل به زور یا به اصطلاح ِ مسیح، با مشت در مقابل مشت، دفاع کنند و آنچه به زور از کف داده‏اند به زور باز ستانند. او مانند هر آدم عاقل و منطقی دیگر می‏دانست که اِعمال زور و فشار، با عشق و محبت؛ یعنی بالاترین قوانین زندگی ناسازگارست. او می‏دانست که هر جا پای زور به میان آید، قانون محبت پایمال می‏شود. تمام دوران تمدن ِ ظاهرا درخشان مسیحیت، بر روی این سؤتفاهم و تناقض آشکار و عجیب که گاه تعمدی و اغلب نادانسته بوده، بنیان گذاشته شده است.

در واقع، از همان وقتی که مقاومت به وسیلۀ زور مرسوم شد قانون عشق بی‏ارزش گشت و از محتوای خود خالی شد و زمانی که قانون محبت بی‏ارزش شود، دیگر هیچ قانونی جز قانون «حق قوی‏تر» باقی نمی‏ماند. مسیحیت، نوزده قرن چنین زیست.

به طور کلی در تمام این مدت، مردم زور را اساس سازمان‏های اجتماعی قرار دادند. اختلاف ملل مسیحی و غیرمسیحی فقط در این است که آیین مسیح یکی از ارکان خود را «قانون عشق» قرار داده در صورتی که سایر مذاهب چنین نبوده‏اند. مسیحیان با آن که همیشه اِعمال زور و ستم را مشروع دانسته و زندگی خود را برپایۀ زور بنیان گذاشته‏اند، قانون عشق را هم پذیرفته‏اند. بدین ترتیب می‏بینیم که زندگی ملل مسیحی همواره با یک تناقض کامل پیوسته بوده است. تناقض بین آیین این ملل و اساس زندگی‏شان بین عشق و محبت که باید قانون مورد اجرا باشد و زور که آن نیز تحت اشکال و صور مختلف از قبیل حکومت، محاکم و قشون جنبۀ رسمیت یافته است. این تناقض مخصوصا به موازات توسعۀ احتیاجات روزانۀ زندگی، شدیدتر شده و درین اواخر به نهایت اوج خود رسیده است.

امروز این مسأله در مقابل ما قرار گرفته که باید از میان دو کلمۀ «آری» و «نه» یکی را انتخاب کنیم یا بگوییم که هیچ یک از تعالیم اخلاقی و مذهبی را قبول نداریم و حاضریم «حق قوی‏تر» را به رسمیت شناخته از آن متابعت کنیم یا به قسمی‏رفتار کنیم که کلیۀ اموال جمع آوری شده از طریق زور و تمام سازمان‏های قضایی و پلیسی و لشکری، از ‏ میان برداشته شود و وجودشان بیهوده گردد.

در بهار امسال، در امتحان شرعیات یک مدرسۀ دخترانۀ مسکو، ابتدا معلم شرایع و بعد کشیش بزرگ کلیسا از دانش آموزان «دستورهای دهگانه» مسیح را می‏پرسیدند و مخصوصا روی دستور پنجمین آن که امر می‏دهد: «تو نباید همنوعت را بکشی» بیشتر تأمل می‏کردند. اگر دانش آموزی پاسخ سؤال‏ها را درست می‏داد آن وقت کشیش مجددا سؤال می‏کرد: «آیا همیشه و در تمام موارد، قتل نفس از طرف قانون خداوند منع شده؟» دخترکان معصوم که در اثر تعالیم آموزگاران به گمراهی کشانده شده بودند، ناچار چنین پاسخ می‏دادند: «نه، نه همیشه. چون هنگام جنگ و برای اعدام مجرمین، قتل نفس مشروع است» – معذالک یکی از همین اطفال بدبخت، در پاسخ سؤال‏ کشیش که پرسید: «– آیا قتل نفس را می‏توان در هر مورد گناه دانست؟ » قرمز شد و با صدایی هیجان آور و مصمم گفت: «–آری، در هر مورد، همیشه!» و در مقابل تمام سفسطه‏های کشیش بدون اندک تزلزلی پاسخ داد که همیشه و در هر مورد قتل نفس مکروه و ممنوع است، این اصل را «تورات» نیز تأیید کرده و عیسای مسیح نه تنها قتل نفس، بلکه هر گونه آزار و اذیت همنوع را هم به شدت ممنوع داشته است. اینجا بود که کشیش با تمام قدرت و مهارت در سخنوری خود، دهان بسته ماند و در مقابل دخترک مغلوب شد. من این جریان را از زبان یک شاهد عینی شنیده‏ام.

آری ما می‏توانیم، در روزنامه‏های خود، از ترقیات هوانوردی، معضلات سیاسی، کلوپ‏ها، اکتشافات و شاهکارهای به اصطلاح هنری داد سخن بدهیم و آنچه را این دختر جوان گفته به سکوت برگزار کنیم، اما این قدرت را نداریم که افکار را خفه سازیم، چون هر فرد مسیحی کم و بیش مانند همین دختر حس می‏کند.

سوسیالیسم، آنارشیسم، ارتش نجات و رستگاری، شیوع دائم التزاید جرم و جنایت، بیکاری، تجمل بی‏حد و حساب اغنیا که دائما در افزایش است و فقر سیاه بینوایان، توسعۀ وحشت‏آور خودکشی‏ها، تمام این پدیده‏ها نشان می‏دهند که در زندگی ما یک تناقضی هست که باید حل شود و حل خواهد شد و راه حل آن در پیروی از قانون عشق و برادری و محکوم کردن هرگونه زور و خودسری است.

به همین جهت است که فعالیت شما در ترانسؤال‏ که ما آن را نقطه‏ای در آن سر دنیا می‏دانیم، مرکز دائرۀ فکر و خیال ماست و آن را عظیم‏ترین فعالیت دوران کنونی بشریت می‏شماریم، نه تنها ملل مسیحی، بلکه تمام مردم جهان درین مبارزه شرکت خواهند جست.

برای شما قطعا گواراست که بشنوید در مملکت ما، روسیه، نیز تعداد کسانی که علیه جنگ و برادرکشی به پا خاسته‏اند در تزاید است و هر چند افراد نهضت «مقاومت منفی»ِ شما و مخالفان جنگ و برادر کشیِ ما معدود باشند، اما این امتیاز را دارند که می‏توانند ادعا کنند: «خدا با ماست و او از مردم خیلی قوی‏تر است.»

میان آیین مسیح، حتی آن مسیحیت منحرف و مسخ شده‏ای که به ما تعلیم داده‏اند و عقیده به لزوم سپاه و سلاح به خاطر قصابی‏های بزرگ جنگ، چنان تناقض بارز و مشهودی وجود دارد که دیر یا زود و احتمالا خیلی زود، ناچار خود را لخت و عریان آشکار خواهد کرد.

آن وقت یا باید آئین مسیح را معدوم ساخت که قطعا بدون آن قدرت دول متلاشی خواهد شد و یا سازمان‏های جنگی را، که لزوم وجود آن برای دول کمتر از اولی نیست، برای احتراز از هر گونه زورآزمایی از میان برداشت. این تناقض را تمام حکومت‏ها، چه حکومت بریتانیای ِ شما و چه حکومت روسیۀ ِ ما، دریافته‏اند و به تبعیت از روح محافظه کاری خود، کسانی را که به این پرده دری دست زده‏اند بیش از هر مخالف و هر گونه فعالیت ضد دولت؛ تحت تعقیب قرار می‏دهند.

این وضع را ما در روسیه می‏بینیم و در مملکت شما نیز از میان سطور روزنامۀ شما شاهد آن هستیم. حکومت‏ها خوب می‏دانند بزرگترین خطری که موجودیت‏شان را تهدید می‏کند از کدام سو متوجه آنهاست، دقت و هشیاری ایشان درین مبارزه تنها به خاطر حفظ منافع‏شان نیست، بلکه بدان سبب است که متوجه شده‏اند درین پیکار؛ مسألۀ وجود یا عدم ِ آنها در میان است.

«تولستوی»

————————————————————-

(1) این نامه از کتاب «چه باید کرد» نوشتۀ تولستوی با ترجمه «مهدی سمسار» که «حسن قریشی» در سال 1333منتشر کرده، از صفحات 15 تا 18 عینا نقل شد

1_ Indian Opinin

برگرفته از کتاب «چه باید کرد» تولستوی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s