سانسور حاکم یا سانسور محکمه

ما همه، سانسور و انواع و اقسام آن را میشناسیم. سانسور یا همان خود سانسوری ابتدا از خود نویسنده شروع میشود که به دیگاه فکری و محیط جامعه‌ای که در آن زندگی میکند، بستگی دارد و بعد تا دستگاه‌های نظارتی امتداد می‌یابد و در نهایت اثری که به دست مخاطب میرسد، گاه حتی کاریکاتوری از آنچه باید، نیست. اما تمام این موارد راه حل دارد و راه حل آن حذف سانسور است. حالا چرایی و چگونگی حذف سانسور خود مبحثی جداست و پیداست که به این سادگیها میسر نیست، حتی رهایی از خودسانسوری نیز چندان شدنی نیست تا چه برسد به رهایی از سانسور حاکم.
اما گذشته از سانسور حاکم و مشکلات بزرگی که بر سر راه حذفش هست، میخواهم در مورد سانسور دیگری صحبت کنم که بر آن نام سانسور محکمه مینهم.
اگر محکمه را شکل قدیم لغت دادگاه فرض کنیم و اگر به فرض دادگاه عبارت از جایی برای ارزیابی واقعی یک اتهام باشد و عمل خلق به طور عام و نوشتن به طور خاص نوعی ارتکاب! (که گاه به زبان طنز هم این کلمه را شنیده‌ایم کسی بگوید من شعری مرتکب شدم یا …) فرض شود.
درین محکمه چه کسانی نشسته‌اند و ارزیابی آنها از یک اثر هنری(که در اینجا مشخصاً اثر ادبی است) چگونه است؟ در این محکمه کسانی هستند که ناظرند و در صندلی‌های پایین به تماشا نشسته‌اند و شاهدان خاموش ماجرایی‌اند که درباره‌اش میشنوند. آنها دقیقاً همان کسانی هستند که با رأی محکمه موافق یا مخالف اثری میشوند یا صحبتهای محکمه،حداقل فرصتی را برای دیدن آن اثر فراهم میکند. این گروه همان مخاطبان بالقوه هستند. گروه دیگری که نقش اصلی را دارند و به ظاهر بیطرف یا باید بی‌طرف باشند، عبارتند از اعضای هیئت منصفه و نیز سه نفر دیگر؛ وکیل، قاضی و دادستان. د راینجا وکیل را که به کار مثال ما نمی‌آید، حذف میکنیم.
این گروه که ایتدا در جامعۀ ادبی و بعد در بین مخاطبین عام، بیشترین تأثیر را دارند، ترجیح میدهند تمام آثار را نبیینند یا بعضی را پر رنگتر و بعضی را با طیفهای ضعیفی از رنگ کم تا مات و نهایتا اصلاً نبینند. اغلب آثاری پررنگ دیده میشوند که از قبل لابیهایی برای آنها تدارک چیده باشد. نویسنده آن اثر یا از کارگاه‌های یکی از اهالی هیئت منصفه بیرون آمده باشد، یا نسبت دوستی با آنها داشته باشد و یا اینکه به طریقی آنها مدیون خود کرده باشد(احتمالاً نویسنده و ناشر آن اثر را). بعضی دیگر هم هستند که هیچکدام ازین لابیها را ندارند اما در عوض قدرت بزرگتری دارند به نام سابقۀ خلق ادبی و آنها هم چه قضات و هیئت منصفه بخواهند و چه نخواهند به هر حال نمیتوانند نادیده‌شان بگیرند. شاید بتوان بعنوان یک نمونه ازین افراد، از زنده یاد احمد محمود یاد کرد که شاخص معرفی او نه مطبوعات یا مصاحبه‌های داغ و کلاسهای داستان نویسی یا شاگردان او … که خود کارهایش بودند و آنقدر نوشت و نوشت تا بالاخره به چشم منتقدان آمد.
وقتی از سانسور محکمه حرف می زنیم، از سانسور افراد حرف می زنیم و نه فقط آثار. چندی پیش گلایه‌ای میخواندم از منتقدی که نقدی بر جریانات شعری نوشته بوده و حتی مدیر سایتی که آن را منتشر کرده نیز مطلبش را نخوانده تا حداقل جلوی اشتباهات ویرایشی اثر گرفته شود چه برسد به کسانی که مخاطب نقد او بوده اند و در آخر نوشته بود ما برای که مینویسیم؟ برای خلأ؟ و اصلاً چرا مینویسیم؟ دلیل چرایی نوشتن با این وضعیت را هنوز در نیافته‌ام شاید من هم از آن کسانی باشم که مرض نوشتن دارند حتی اگر دیده نشود و جز معدود دوستانشان و لااقل ناشری که کار را چاپ یا منتشر کرده، کسی آن را نخواند اما ذهن و دست بر جای خود قرار نگیرد و همچنان به نوشتن ادامه دهد. برعکس هم پیش میاید. گاه مطالب بسیار سخیف‌تری به عنوان مثال در نقد، میبینیم که دیده مشود، مطرح میشود، بازخورد دارد و روند طبیعی خود را طی میکند. درست همان محکمه را تصور کنید با موضوع صحبتشان، ان وقت خواهید دید که دربارۀ یک اثر شعر یا داستان و یا نقد حرف زد.
سخن کوتاه کنم، بخش بزرگی از ادبیات داستانی و شعر( و گاه نقد) اصلاً دیده نمیشود. نه اینکه چاپ نشود یا مجوز نگیرد. خیر! ارتباطی به سانسور حاکم ندارد بلکه گویی همه در تصمیمی جمعی به این نتیجه رسیده‌اند که در مقابل آن کار، خود را به نابینایی و ناشنوایی بزنند. مثل وقتی که کسی بخواهد در خیابان فرد آشنایی را که از مقابلش میگذرد، نادیده بگیرد و خود را به کوچۀ علی چپ بزند.
نه اینکه کاملا دلیل این نادیده گرفتنها را ندانم، (در ابتدای مطلب به برخی لابی‌های احتمالی اشاره کردم) اما هنوز که هنوز است نمیتوانم به وضوح بگویم دلیل این نوع سانسور چیست؟ و چرا جریانات تأثیر گذار در سلیقۀ جمعی، ترجیح میدهند از برخی آثار استقبل کنند و به بعضی آثار حتی بد و بیراه هم نگویند، یا حداقل زحمت یکبار دیدن اثر آن فرد را به خود بدهند. سانسور محکمه، در فضایی که مطبوعات آزاد وجود دارد، بدترین نوع سانسور است چه برسد به فضایی که مطبوعات آزاد هم نباشند، چون رسانه‌های مجازی هم از همین قوانین محکمه پیروی میکنند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سانسور حاکم یا سانسور محکمه

  1. 😦 مافیا در تمام امور زندگیمون ریشه کرده. مدتهاست که به هیچیک از اسکار، نوبل. غیره اعتقادی ندارم، چون تو انتخاباشون فقط و فقط زیبایی و اثر گذاری اثر رو در نظر نمیگیرن. به همین دلیل هم مدتهاست که به قضاوت فردی خودم اعتماد میکنم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s