بی‌صورت

یک قدم جلو آمد، او دو قدم پس پس رفت. دستهای مرد در دوطرفش رها بود. به جای صورت،دایرۀ سفید مسطحی تمام گردی صورتش را گرفته بود، گوشه های چشم و ابرویش بیرون زده بود.ماسک نبود. قدمی دیگر برداشت. زن از در بیرون رفت و به محض خروج، در اتاق محکم جلوی صورتش بسته شد. به سرعت از پله های باریک پایین رفت. جمعیت زیادی در طبقۀ پایین جمع شده بودند تا نگذارند کسی بالا برود.

Advertisements

One thought on “بی‌صورت

Add yours

  1. در کار نیست چهره ای؛ آنکه میشناختمش گم گشته بود در من
    در تاریک روشن راه، آنجا که دو عابر حتی، در گذر گاهی _ نه بدرودی و نه سلامی را در انتطار
    شاید در ردیف پله هائی از جنس باریک شیشه ای که از نُوت ِ فا به سی ختم میشود، سئوالی در
    هیمه ای پنهان گم گشته ای.

    دامون

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: