این روزهای من

بعد از مدتها خانه تکانی وبلاگی انجام دادم و فرم و قوارۀ اینجا را نو کردم. اما گذشته از فیلتر سایت وردپرس متوجه شدم که خود سایت هم مشکل دارد و لابد همین دلیلی شده بر کم حوصله شدن خوانندگان احتمالی که الحق تأمل برای باز شدن یک صفحه وبلاگ صبوری زیادی می طلبد.
این روزها می نویسم همچنان، هر چند نوشته ها از خودم نباشند و از جنس ترجمه باشند. گاه و بیگاه به داستانی که در دست دارم فکر می کنم اما فعلا باید این مرحله را بگذرانم. ساکت تر شده ام ولی خسته تر، نه. به نظرم یاد گرفته ام با بعضی چیزها کنار بیایم. کمتر حرف میزنم و این کم حرفی ام نه از سر بی حوصله گی و نه اندوه است شاید از سر پیری باشد. الان به حالتی رسیده ام که انگار دقیقا می دانم چه میخواهم و چه باید بکنم. گاهی می توانم شکل آینده خودم را ببینم. اما دروغ نیست اگر بگویم رنگ بی رنگی تمام فضای خانه ام را گرفته است. سکوت، خسته کننده شده یا شاید یکنواخت.
گاهی پای در کفش شاعران می کنم و چیزهایی می نویسم که چندان چنگی به دل نمی زند به نظرم باید همان داستان ها را سر و سامان بدهم. خبردار شده ام که کتابم به زودی چاپ میشود اما پر واضح است که خوانندگان داخلی نخواهد داشت و این برای من افسوسی است، چه آن داستان، حکایت از تکه تکۀ خاک اینجا داشت.
خواب هم می بینم. در خوابهایم کوچه های تنگ قدیمی هست و خانه هایی با سردرهای بزرگ و گله ای سگ وحشی که کاری به من ندارند اما از کنارم می گذرند و دستۀ موریانه ها و گاه کرم های انگل وار.
این است حال این روزهای من.
از این به بعد بیشتر در اینجا خواهم نوشت.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”این روزهای من

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s