خشونت در چند پرده

هر زنی دست‌ِکم یک‌بار در طول زندگی‌اش با یکی از انواع خشونت مواجه شده است. این خشونت‌ها از نوع خانگی گرفته تا خیابانی، و از ضرب و شتم تا خشونت کلامی و گاه اقتصادی را شامل می‌شود. در هفت پستی که به ترتیب در اینجا می‌گذارم، به شرح مواجهۀ زنان با خشونت می‌پردازم. زنانی را که خودم دیده‌ام یا از دیگران شنیده‌ام که چطور در معرض خشونت قرار گرفته اند و در شرح آن بدون هیچ توضیحی فقط به ذکر ماجرا بسنده می‌شود. خوشحال و ممنون می‌شوم اگر شما هم مواردی را سراغ دارید به کامل شدن این لیست کمک کنید. شاید مرور ماجراها، خود، شروعی بر نوع رفتار خودمان باشد و در این تغییر رفتاری، بین زن و مرد تفاوتی نیست.
ده-یازده ساله بودم که عصر جمعه‌ای، هرای فریاد زنی از کوچه مرا و تمام اعضای خانواده را به پشت پنجره رساند. همسایۀ روبرویمان دو دختر داشت که یکی همسن من و دیگری هم بازی خواهر کوچکترم بود و هر دو بلوغی زود رس داشتند. دخترهای درس‌خوان و مؤدبی که با تمام بچه‌گی‌مان، جلوی روی آن‌ها خجالت می‌کشیدیدم با شیطنت‌هایمان بزرگترها را رنجید خاطر کنیم. و حالا این مادرشان بود که زنی بسیار متین و با شخصیت بود و البته خیلی محجبه. تأکید بر محجبه بودنش به دلیلی است که در ادامه اجرا می آید و زن باعث می‌شود با سر برهنه در خیابان ظاهر شود. هر زنی که حتی اگر محجبه نباشد اما در جامعۀ ما بزرگ شده باشد می تواند حس عریانی و بی‌پناهی را ازین وضعیت دریابد. او با سر و پای برهنه، دو دست را روی سرش گرفته بود و عرض خیابان باریک را می‌دوید و شوهرش او را تعقیب می‌کرد. مرد، داروخانه‌دار بود یا در داروخانه کار میکرد شغلی که برای آن سالها عزت و احترام به همراه داشت، حداقل اینکه مردی تحصیل کرده بود. همسایه ها درهای حیاطها را به شنیدن صدا باز کرده بودند و زن هوار کشان از حیاطی به حیاط دیگری می دوید و مرد به دنبالش وارد خانه های مردم می شد تا بالاخره ، زن وارد خانه نجیب شد. مردی شکم گنده و سبیلو که هیچوقت شغل ثابتی نداشت اما همیشه در آمد خوبی داشت، بیلی برداشت و جلوی راه مرد را سد کرد. بقیه ماجرا را یادم نیست جز اینکه آن زن تا شب نشد از خانه آنها بیرون نیامد. تجسم کودکی من این بود که او همانطور سر برهنه و پابرهنه با خجالت و ترس کورمال کورمال از ترس دیده شدن توسط همسایه ها اهسته به درون خانۀ خودش خزیده. یک هفته بعد آنها از محله ما رفتند. با هیچکس خداحافظی نکردند و بچه هایش دیگر به مدرسه ما نیامدند. همیشه در فکر ان دو دختر دوست داشنی بودم که سالها بعد شنیدم یکنفرشان در شانزده سالگی و دیگری در چارده سالگی ازدواج کرده بود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”خشونت در چند پرده

  1. چرا از خودتان شروع نکرده اید ؟ به نظرم این خود نوعی خشونت نسبت به همجنس است که خودتان را جدا فرض کنید و از بالا از موضعی برتر و ترحم آمیز به قربانیان خشونت نگاه کنید . نوع نگاه و لحن کلامتان را در این مورد بخصوص نمی پسندم و همدلانه نمی بینم و فکر می کنم همین نوع نگاه است که زنان جامعه را از فمینیسم می ترساند . آنها دوست ندارند قربانی معرفی شوند . کاری که شما می کنید .

    • گسترده ترکردن دامنه تعریف خشونت، کمکی به حل آن نمیکند بلکه نوعی سرپوش گذاشتن بر خشونتهای واقعی است. اینکه روایتهای من از خشونت، از دیدگاه شما نوعی خشونت قلمداد شود، یکی از همان گستردگی های بی معناست. من اینجا راوی ام و چیزهایی را که دیده و یا شنیده ام بیان می کنم. چه خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید تمام کسانی که در معرض خشونت قرار گرفته اند، قربانی اند. در بخش های دیگری که از پی می اید، شاید یکی از خاطرات خودم هم به عنوان یکی از قربانیان خشونت اینجا بیاید اما مسلما با زبان اول شخص نخواهد بود تا متن یکدستی اش را از دست ندهد و از طرفی خواننده ای که در این متن، به دنبال نقشِ قربانی من بوده است، دست خالی بازخواهد گشت. یک زنم، ترسی از فمینیسم ندارم، و هر زنی که زا فمنیسم میترسد من مسئولش نیستم، او خودش مسئول اعتقادات خودش است و هیچوقت اصراری بر این نداشته ام که هر کس چون زن است حتما باید فمینیست باشد و گرنه درباره مشکلاتش حرفی نمی زنیم. کاش شمابا همدلی- نه مثل من بی طرفانه- چند نمونه خشونت را که سراغ داشتید می نوشتید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s