داستان درگوشی شماره3

چرا خیانت به اندازه عشق جذاب است؟

درست به اندازۀ داستانهای عاشقانه، گوش برای شنیدن داستان‌های خائنانه هست. در خیانت چه چیزی هست که این همه مخاطب را به خود جلب کرده و علیرغم اکراه و انکاری که به دنبال دارد، همه روزه نیمی از مردم وقتشان را به تماشای سریالهایی ازین دست می گذرانند؟ طبیعی است اگر این داستانها مخاطبی نداشته باشد خود به خود تولید هم نخواهد شد.
خیانت دقیقاً آن روی سکه عشق است. این دو اگر نه همزاد هم اما پابه‌پای هم پیش می‌روند. چه، اگر عشقی نباشد خیانتی نیست. خیانت بدون عشق، بی‌معنا میشود. خیانتهایی که علت وجودی‌ خود را، نبود عشق در رابطۀ دو طرفه‌ توجیه می‌کنند، در این دسته جا نمی‌گیرند چون آنها تا مرز انکار خود پایین آمده‌اند. پس وقتی از خیانت حر ف می‌زنیم دقیقا خیانتی منظورمان است که آن روی سکه‌اش عشق باشد. و خائن، به خاطر وجود همان عشق مجبور به پنهان‌کاری است. چنین ماجرایی تا وقتی جذابیت دارد که راز خائنانه برملا نشود، چون به محض برملا شدن از سکه می‌افتد.
خیانت، وجه مشترکی هم با عشق دارد: هر دو ترسناک و ناشناخته‌اند. وقتی کسی سراغ عشق یا خیانت می‌رود، از پایان بی‌خبر است، او در دالانی تاریک قدم می‌زند که نمی‌داند چه پیش می‌آید. نمی‌داند چطور و تا کجاها خواهد رفت؟ با این تفاوت که در عشق، عاشق به آینده امیدوار است و با امید و ایمان پیش می‌رود اما خائن نه به امید فکر می‌کند و نه می‌خواهد به آینده برسد، او می‌خواهد در همان لحظه متوقف شود. مثل گام زدنهای سنگین کسی روی تردمیل (دستگاه دوی درجا)،که هرگز به جایی نمی‌رسد اما سرعت گام‌ها و ضربان قلبش تند و تندتر می‌شود تا وقتی، بالاخره در نقطه‌ای به این تصمیم برسد که باید دستگاه را خاموش کند. فاش شدن یا قطع رابطه در رابطۀ خائنانه، همان خاموش کردن تردمیل است. و جذابیتش در ماجراجویی است که بیننده- مخاطب را به دنبال خود در قلمرو ناشناختۀ خطرناک می‌کشد. آن‌قدر جذاب که همواره کسانی را پای شبکه‌های تلویزیونی و یا سر فرو برده درون کتاب‌های قطور رمان، بر جا میخکوب می‌کند تا چشم دوخته بر صفحه کتاب یا تلویزیون ببینند که خائن چه می‌کند، به کجاها می‌رود و چه سرانجامی می‌یابد هرچند که شخصیت خائن بر خلاف عاشق، منفور باشد. اما تنفر باعث نمی‌شود که کسی به تماشای راز و رمزش ننشیند.
داستانهای زیادی را درباره خیانت و سراجام خائن شنیده و خوانده‌ایم. جذاب‌ترین آن‌ها داستان‌هایی است که دهان به دهان نقل شده و آن‌قدر ادامه یافته که تبدیل به خبری موثق شده است، هر چند سندیت آن تایید نشده باشد. تصمیم و میل جمعی بر راست بودن آن داستان، بر اینکه درست قلمداد شود،کافی است. مهم راست و دروغ بودنش نیست، مهم داستانی است که تعریف می‌شود.
یکی از معروف‌ترین داستان‌های چند سالۀ اخیر، شهرت و محبوبیت زیادش را مدیون سرشناسی شخصیت ماجراست که ظاهراً نمادی از مهربانی و خوش اخلاقی بود و در یکی از شبکه‌های تلویزیونی برنامه‌ای برای «گسترش اخلاق در خانواده» داشت.
چند سالی که از اجرای برنامه گذشت خبر رسید آن فرد، بر خلاف چهره‌اش، خائنی بی‌مقدار است و همسرش او را به سزای عملش رسانده. عرصه چنان به همسر آن مرد (که نه تنها خیانت‌کار، بلکه ریاکار هم بود و رفتارش دقیقا ضد نصایحش در در تلویزیون بوده است) تنگ می‌شود که زن تصمیم می‌گیرد درسی سخت به او بدهد و چون کسی باور نمی‌کرده که مردی با ظاهر الصلاحی و چهرۀ نورانی او، چنین رفتاری داشته باشد، کاری می‌کند که عبرت گرفتن او مثل توپ صدا کند. بنابراین دست به کار می‌شود و چنان‌که نقل شده، منتظر می‌ماند تا مرد به دستشویی برود. آب را لابد قبلا قطع کرده بوده یا شاید عادت مرد بوده که به شکلی سنتی از آفتابه استفاده کند و اسید درون آن کار خود را می‌کند و صدای مرد را به آسمان. البته آن مرد، بعد از مدتی در برنامۀ تلویزیونی‌اش حاضر شد. اما آن لبخندهای مهربانانه و برق نورانی چهره‌اش، به کلی از چشم مردم پرید. داستان خیانت او و رفتار همسرش تا مدتها زبانزد مردم در هر شهر و دهکوره‌ای بود. کاری که باعث کم شدن شهرت و محبوبیت او نیز شد.
این داستان راست باشد یا ناراست، یکی از هزاران حکایتی است که در پچ‌پچ‌های دوستانه، خانوادگی، در صف‌های اتوبوس و نانوایی و این طرف و آن طرف می‌شنویم و گذشته از آن‌که نقل چنین ماجراهایی و شاخ و برگ دادن‌های بی‌شمار، به تعداد راویان شفاهی، جنبۀ پندآموزی دارد، خبر از یک چیز دیگر هم می‌دهد و آن این‌که داستان‌های خائنانه، داستان‌هایی پرکششند که گوشه چشمی هم به ماجرا‌های عاشقانه دارد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”داستان درگوشی شماره3

  1. سلام به محبوبه ی عزیز
    راستش چندی پیش به دنبال راست و دروغی داستان خیانت یکی دیگر از روحانیان! این مرز و بوم بودم که رسیدم به این داستان! و کاملا شوکه شدم! بیشتر این ادعاهای الکی هستند که حال آدم را به هم می زنند!
    داستان خیانت در هیچ دوره ای از زندگی برای من جذابیت نداشته است!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s