داستان درگوشی شماره2

سس خیانتکار یا بیماری هولناک

خانم و آقایی که به مهمانی رفته بودند با صورتی برافروخته اعلام کردند که دیگر هرگز پایشان را به اغذیه فروشی نمی گذارند. مرد ناراحت بود که مگر میشود اغذیه فروشی نرفت آن هم وقتی سر کار هست و نیاز به غذای آماده دارد و زن هم ازین ناراحت بود که مرد غذاهای خانگی با خودش نمیبرد. مشاجره ذره ذره بالا گرفت تا اینکه بالاخره زن، قبول کرد نمی‌تواند مدام آشپزی کند و گاهی نیاز به غذای بیرون هم هست.
قضیه چه بود؟
سس‌های فریبکار اغذیه فروشی ها که با ظاهر سس گوجه فرنگی، خون بیماران مبتلا به ایدز را در شهر پخش میکردند. میگفتند علت رواج این بیماری وجود همین سس هاست که بیماران انها را آلوده کرده اند. ماجرا آنقدر داغ شد که کمتر کسی سراغ اغذیه فروشی ها می رفت یا اگر میرفت سعی میکرد از سس گوجه فرنگی که معمولا روی میز هر اغذیه فروش یپیدا میشود استفاده نکند. تا بالاخره اغذیه فروش ها تصمیم گرفتند سس های بسته بندی شده را به مشتریان خود عرضه کنند، این کار حداقل آنقدر بهداشتی بود که با ترس از بیماری ناشناخته، مقابله شود.
موضوع چه بود؟
خبر، مثل ریزش آوار بر سر شهر فرو ریخت. خبر وجود یک بیماری مسری که جز پزشکان و پرستاران، تا حالا کسی اسمش را نشنیده بود، یا اگر شنیده بود خیلی کم، خیلی دور از دسترس، انگار که اصلا این بیماری مال اینجا نیست. متعلق به کشورهایی است که کارهای خلاف اخلاق انجام می دهند نه مردمی که دارای روابط درست و مناسب هستند. اغلب مردم گمان می کردند کسانی که دچار این بیماری وحشتناک می شوند، از مشکلات اخلاقی و رابطه‌ای رنج میبرند و تقریبا مطمئن بودند که در کشور آنها این اتفاق هرگز نمی افتد یا اگر بیفتد خیلی خیلی نادر است. اما حالا این افکار غلط از آب درآمده بود و هرکسی ممکن بود در معرض این بیماری باشد. بیماری چه بود؟ اچ. آی. وی مثبت – نامی که در بدو پیدایش بر رویش گذاشتند- تا حتی از به کار بردن کلمۀ ایدز که زشت و زننده بود پرهیز کنند. اینها همه تصورات مردم در مورد بیماری بود و مبتلایان را انسانهایی فاقد شعور اخلاقی و وجدان می دانستند و در عین حال هر کسی میترسید این بیماری یقۀ خودش را بگیرد.
خبر رسید که تنی چند از مبتلایان درِ سس‌های اغذیه فروشی‌های شهر را باز کرده اند و قطره‌ای از خون خود را در آن چکانده‌اند تا این بیماری را به دیگران هم سرایت دهند. خبر دهان به دهان گشت طوری که با دیدن هرچه سس گوجه فرنگی، لب و دهان مردم با تنفر از آن جمع میشد و کسی هوس سس گوجه فرنگی خوردن در بیرون نداشت. تا مدتی حتی شاید کسی به اغذیه فروشی ها نمی رفت یا حداقل رفتن کم شده بود. اما بعد از مدتی که آبها از آسیاب افتاد و سس های بسته بندی به بازار رسید، ترس مردم هم رفته رفته از سس گوجه فرنگی کم شد ، هرچند که همچنان استفاده از سس های رومیزی کمتر از قبل بود.
این شایعه باعث شد که مردم با داستان سرایی درباره این بیماری ناشناخته یکدیگر را خبردار کنند و بگویند که یکی از راههای انتقال بیماری، خون است اما ماجرای سس اگر دروغ نبود راست هم نبود.
ماجراهای مختلفی ازین داستان بر سر زبان ها بود مثلا کسی که لوازم ارایش خریده و بعد از مصرف متوجه شده که زیر آن نوشته شده به دنیای ایدز خوش آمدید. یا اخیرا شایعه ای بود مبنی بر اینکه افرادی در سالنهای تاریک سینما سوزنی آلوده را به مردم فرو می کنند تا آنها را به این بیماری مبتلا کنند. خبرها درست باشد یا نیمه درست همه نشان از ترس مردم از ناشناخته بودن این بیماری دارد و داستانهایی که خودبه خود باعث میشود، اطلاعات اندک مردم به اشتراک گذاشته شود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”داستان درگوشی شماره2

  1. وای از این ذهن داستان پرداز که بعضی وقتا داستان نویس ها رو حسرت به دل می کنه. من خودم بارها و بارها تو ساندویچ فروشی حفظ ظاهر می کردم که «نه، من سس نمی خورم» اما بعد یواشکی ته قوطی سس رو نگاه می کردم ببینم سوراخی… چیزی…. خداییش وحشتناک بود. لوازم آرایش رو نمی دونم اما سس ساندویچیا حسابی ما ملت ِسرکار رو سرکار نگه داشته بود.

  2. :))
    دیدم یه هو اون سس های گوجه فرنگی ای که گتره ای روی ساندویچامون میریختیم و حظ میبردیم غیب شدن! همیشه هم میگفتم چه حیف…! داستان سوزن آلوده و لوازم آرایش رو شنیده بودم اما راستش باور نکرده بودم! این یکی رو هم اگر میشنیدم باور نمیکردم! به نظر من مراقبت کردن خیلی خوبه اما اگر قرار باشه یک اتفاق برای انسان بیفته با وجود همه ی مراقبتها می افته…
    اما خودمانیم این داستانهای در گوشی خیلی به دلمان نشست 🙂

  3. همان وقت ها بود که می گفتند قبل از استفاده از سس، قوطی سس را بلند کنید و زیرش را نگاه کنید، اگر زیرش خیس بود یعنی آلوده است. با این منطق که بنده خدایی که ایدز (!) داشته با سوزن از زیر خونش را تزریق کرده و حالا از همان سوراخ کوچک آب سس بیرون می آید. آب سس ها… نه خود سس. چرا؟ معلوم است دیگر، سس غلیظ است و از سوراخی به آن کوچکی بیرون نمی آید اما آب… خیلی راحت راهش را پیدا می کند و بیرون می آید. برای همین زیر اینجور سس های آلوده ای حتماً خیس است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s