خمیازه‌های کشدار عصرانه

داستانهای یا افسانه‌های عامه

چیزی که واضح است این است که ما تاریخی شفاهی داریم و اغلب ملت گوش هستیم تا چشم. یعنی بیشتر دوست داریم بشنویم تا بخوانیم. یکبار با یکی از دوستانی که به کلاس های داستان نویسی می رفتف صحبت می کردم و میپرسیدم در آن کلاسها چه می گویند چون او به کارگاه قصه نمی رفت بلکه به کلاسهای بحث های نظری درباره داستان می رفت. بعد از مدتی گفتگو، به او گفتم این چیزها را میتوانی در کتابها جستجو کنی. مکثی کرد و گفت خب وقتی استادم و تو یعنی من این حرفها را به او می زنیم دیگر چرا اینقدر وقت بگذارد و خودش برود دنبالش تا پیدا کند. منظورش این نبود که نخواند بلکه منظورش این بود که کتابهایی برای خواندن به او معرفی شود، البته تا حدودی حق داشت اما تا حدود زیادی نشان از همان فرهنگ شنیدن یا گوش در مقابل چشم یا نگاه بود.
بگذریم. به خاطر همین ویژگی فرهنگی و نیز زندگی در شرایط بیم و امید در سالیان دراز تاریخ کشورمان که همواره مردم از طرفی در ترس به سر برده اند و از سوی دیگر امیدی به بهبود اوضاع دارند تمام این عوامل دست به دست هم داده و شایعات یا همان حرفهای درگوشی گاه با ماجراهایی جالب دهان به دهان چرخیده. میخواهم ازین به بعد هر بار پستی را به یکی ازین شایعات اختصاص دهم. چیزهایی را که خودم به یاد دارم. شما هم اگر چیزی را در ذهن دارید خوب است اینجا کامنت بگذارید یا جایی بنویسید و به من هم خبر دهید. این کار نه فقط سرگرمی استف و اندکی مانع کسالت عصرهای طولانی تابستان میشود، بلکه گذشته از جمع اوری داستان های مردم ساخت، راهی به درون رویاهای کلی حافظۀ جمعی ما باز می کند.
از همین حالا ممنونم که مرا در این کار همراهی خواهید کرد و از فردا اولین شایعه- داستان را همینجا میگذارم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s