سيروس

تقصیرِ بابابزرگ بود که نذاشت برم تو کوچه. هِی می‌گفت: «باز میخوای بری تو زمینِ دارسی؟ اون‌جا چی بهت می‌دن؟ تو اون شلوغی، زیرِ دست و پا می‌مونی.» مادر غُر زد. خاله‌زری خندید. نرفتم اون‌جا… می‌خواستم برم فوتبال تماشا کنم. اومدم تو باغ. ‌دویدم. یه لنگه کفشم از پام دراومد. مُرده‌ها با لباسایِ بلند و سفید، پشتِ سرم می‌اومدن. دنبالم می‌کردن. نتونستم کفشمو وَردارم. اون‌یکی لنگه رو هم دراُوُردم. هوا باز صدا ‌کرد و یهو تاریک‌ شد. پابرهنه دویدم، تندتر… ممد نبود. عبدل از پشتِ تنۀ یه نخلِ گُنده اومد بیرون، رفت پشتِ یکی دیگه قایم شد. صداش کردم، اما رفت نشست رو درخت، اون بالایِ بالایِ نخل. می‌گفت این‌جا بیشتر بارون می‌یاد. با دهنِ گُنده‌ش می‌خندید. دندوناش زرد بود. هسته‌هایِ خرما رو تُف می‌کرد رو من. گفتم: «ممد کو؟» با انگشت، پشتِ سرم رو نشون داد. اون‌جا، مُرده‌ها بودن. مُرده‌های خسته لباساشون گِلی بود. یکی‌شون که زن بود، دامنشو گرفته بود بالا گِلی نشه… کفشاش پاشنه‌بلند بود. اونم یه لنگهش از پاش دراومد. کفشایِ من دستِ هیچ‌کدومشون نبود. مردا ازش جلو زدن، از کنارِ من رد شدن، اما منو ندیدن. زن‌مُردهه دنبالِ لنگه کفشش می‌گشت. دستِ عبدل بود، اون بالا. گفتم: «بنداز براش، وگرنه می‌یاد می‌برتمون آ…» عبدل انداخت. کفشه گِرد بود. زیرش، یه پاشنۀ بلندِ نوکتیز داشت. تیزیِ پاشنه خورد تو سرش. عبدل خندید. منم خندیدم. زنه دردش نیومد. کفشه رو وَرداشت پوشید. پاش گِرد بود، عینِ کفش، اما پاشنه نداشت. عبدل نیگا کرد به پاهاش. بعد چشمک زد. گفتم: «بسم… الله…» بعدش گفتم: «بسم الله الرحمنِ الرحیم.» عبدل نبود. زن مُردهه نبود. مردهایِ مُرده هم نبودن. دویدم. پام رفت تو گِل. داشتم فُرومی‌رفتم: «آی… کمک… کمک… این‌جا باتلاقه…» کسی نبود. مردهایِ مُرده دُمِ پیرهنِ همدیگه‌رو گرفته بودن، از پشتِ نخلایِ اونطرفی رَد می‌شدن. انگاری دنبالِ زنه می‌گشتن. اما زنه غیب شده بود. من غیبش کردم. گریه‌م گرفت. پام از تو گِل درنمی‌اومد، گیر کرده بود. زن مُردهه باز پیداش شد. وایسّاد بالاسرم. یه نیزۀ چوبی دستش بود، می‌خواس نوکِ تیزی اونو فُروکنه تو گردنم. ممدو صدا زدم. نبود. بعد داد زدم: «مامان!… ما…» که خالهزری دستمو گرفت، کشید، یکی زد پَسِ گردنم: «خاک تو سرت! این‌جا چی‌کار می‌کنی؟ تو باغچه… کوری؟ نمی‌بینی این هوا رو؟»
———————————-
متن بالا،بريده‌اي است از رمان «سكوت‌ها» كه به زودي منتشر مي‌شود. از آن داستان‌هايي بود كه سرنوشت عجيبي داشت. درست مثل بچه‌اي كه پدر و مادرش از پشت سرگذاشتن آن همه پيچ و خم در زندگي‌اش تعجب مي‌كنند. سال 88 به دست ناشري در تهران سپرده شد. آنقدر در آن‌جا معطل شد كه وزارت ارشاد هم سياست‌هاي سختگيرانه‌اش را نسبت به ادبيات خلاق آغاز كرده بود. بعد كه بالاخره به دست ارشاد سپرده شد براي كسب مجوز، نزديك دوسال بي‌خبري محض بود. براي ناشر مشكلاتي درست شد، از آن دست مشكلاتي كه براي تمام ناشرين آثار ادبيات خلاقه به وجود مي‌آيد.مطمئن شدم كه سرانجامي نخواهد داشت. كار را از ناشر و با رضايت خودش پس گرفتم. به يك ناشر معتبر ديگر نشان دادم. كار را قبول كرد اما پيشينه اش را كه در ارشاد مانده و خبري از آن نيست، نه. بالاخره،زمستان90 خبرش از ارشاد رسيد كه با اصلاحيه‌ي بلند بالايي مي‌تواند دوباره براي بررسي به ارشاد سپرده شود. آمدم خانه، مواردي را كه ارشاد با آن‌ها مشكل داشت، نگاه كردم. باورم نمي‌شد. حاضر نبودم سطري از آن كم شود. مدتي در خانه ماند و رفت لاي پوشه‌ي بقيه‌ي كارها. بعد فكري به ذهنم رسيد. فكري كه دوستي عزيز مطرح كرد. امشب آخرين مرور صفحاتش را انجام دادم و خستگي اين سه سال آزگار بيرون آمد.ريشه در زغال حالا با نام تازه «سكوت‌ها» آماده انتشار است، بدون اينكه يك كلمه از آن كم شود و تمام اين‌ها به همت و مهر همان دوست عزيز.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سيروس

  1. از وجنات بریده‌ی متنی که این‌جا گذاشتی این‌طور برمیاد که کار به شیوه‌ی رئالیسم جادوویه.
    خوشحالم که از محاق دراومده و منتشر می‌شه. تغییر عنوان کار زیرکانه‌ای بود. اون طرف ماجرا هم نشون می‌ده با چه الاغ‌هایی طرفیم.

    • نه درخت عزيز
      اصلا الاغ نيستند، اين چيزي است كه همواره درباره‌شان اشتباه مي‌كنيم.اين كتاب منتشر مي‌شود ولي متاسفانه نه در اينجا كه خانه‌ي زبان است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s