خشم انتقام یا رنج قربانی؛نگاهی به یک فیلم

معمولا از فیلم‌هایی که صحنه‌های زد و خورد زیادی دارد استقبال نمی‌کنم. نه اینکه نخواهم بلکه نمی‌توانم داستان را پی بگیرم و به قلب درام ماجرا برسم. این اتفاق در خیلی از فیلم‌های خوب هم افتاده و من متاسفانه به‌خاطر همین نقیصه لابد از لذت پایان فیلم محروم بوده‌ام. اما old boyکه احتمالا ترجمه‌ی غلطش می‌شود پیر پسر از این دسته فیلم‌ها مجزاست. این فیلم را که محصول سال 2005 است بدون این‌که از قبل هیچ فکری نسبت به آن داشته باشم به تماشا می‌نشینم. یکی از آن شب‌هایی است که حوصله‌ی هیچ کاری را نداری و می‌گویی بروم سراغ فیلم‌های ندیده. حتی نام کارگردان را هم نگاه نمی‌کنم. اما old boy ناگهان آدم را میخکوب می‌کند. فیلم، با سرخوشی‌های ظریف کارگردان آغاز می‌شود اما طولی نمی‌کشد که وارد فضای اعجاب آوری می‌شود. تفاوت دو فضا- شروع فیلم و ادامه ماجرا- چنان متفاوت است که در همان شروع بیننده‌ی سربه‌هوا را ساکت می‌کند.
Old boy را نمی‌توانم پیرپسر ترجمه کنم به نظرم داستان مردی است که در جوانی پیر شده، یا شده بتوان با کمی اغماض گفت پیرمرد جوان،اما این هم معنای درست را نمی‌رساند. مردی که در واکنشی انتقامی از جوانی به پیری پرتاب می‌شود و زندگی‌اش همه بازتاب عمل یک لحظه در دوره‌ی نوجوانی‌اش است. این فیلم نه فقط داستان انتقام را وارونه می‌کند که نقش قربانی را و نیز تمام قضاوت‌های ما را درباره خوب یا بد بودن زیر سوال می‌برد. فیلم به‌شدت انسانی است و طوری درباره انسان حرف می‌زند که همان است که هست بی هیچ سیاه و سفید کردنی، علیرغم ظاهری که قهرمان داستان را دنبال می‌کند. نحوه روایت فیلم، جلو و عقب رفتن های دوربین و حتی درگیرهای های خشن این فیلم چنان داستان موفقی از آن ساخته که هنوز هم که چند روز از دیدن این فیلم می‌گذرد نمی‌توانم ذات انسانی زنده درون آن را از یاد ببرم.
می‌گویند کارگردان فیلم،آقای chan-wook که این فیلم را در سال 2003 ساخته به شدت به فیلم سرگیجه آلفرد هیچکاک علاقه‌مند بوده و اصلا به تاسی از همین فیلم از نقادی فیلم به فیلم‌سازی روی آورده است.
داستان فیلم ماجرای مرد جوان الکی و بی بند وباری به نام دائیسو است که در باجه‌ی تلفن توسط اشخاصی ناشناس ربوده می‌شود. این فیلم تمام فانتزی‌های موجود در فیلم‌هایی با این حال و هوا را دارد با این تفاوت که در پایان با یک تراژدی بزرگ مواجه می‌شویم. داستان فیلم مانند فیلم کیل بیل یک ماجرای انتقام‌جویانه‌ی صرف نیست (در پانزده دقیقه پایانی فیلم متوجه می‌شویم جای قربانی و قاتل عوض می‌شود و اصلا قربانی وجود ندارد همان‌طور که انتقام یک‌دفعه بی‌معنا میشود.) گریه‌های تلخ شخصیت منفی فیلم وقتی که دستمال را جلو دهانش می‌گیرد تا گریه‌اش را خنده وانمود کند(که یکی از آن صحنه‌های تکرار ناشدنی سینماست). صورتهای بازیگران کره ای برای این فیلم مناسب‌ترین نوع چهره است از این‌که مثلا هنرپیشه‌هایی سفید یا سیاه‌پوست بخواهند این نقش‌ها را بازی کنند. خشم وتلخی و گناه، چنان در این فیلم عریان و بی‌معنا می‌شود که بیننده حتی فرصت نمی‌کند آب دهانش را قورت بدهد. تمام این‌ها در صورتی است که بیننده بتواند از لایه‌ی سخت فیلم و صحنه‌های زد وخورد آن عبور کند تا درام فیلم را دریابد. اخلاق هم در این فیلم زیر سوال می‌رود. اخلاق از اوج بی‌معنایی به معناداری می‌رسد و مرز تعیین کننده‌ی آن فقط و فقط انسان است. وقتی که اخلاق قربانی می گیرد رذل‌ترین اختراع بشری است و وقتی که اخلاق باعث می‌شود باور کنیم که باید به دیگران و رازهایشان احترام گذاشت- و درواقع بازهم جنبه ی انسانی دارد- به مرزی والا در مکان خود می سد. Old boyنه سرگیجه هیچکاک است و نه فیلم تارانتینو، نه در ژانر وحشت جای می‌گیرد و نه در ژانراکشن . این فیلم فقط و فقط روایت انسان است با داستانی تلخ و تراژیک. بیش از این هر چه بگویم لذت تماشای فیلم که یکی از عناصراین جذابیت، داستان آن است را از دست می‌دهید. پس بیش از این حرفی نمی‌زنم تا مثل سکوت‌های درون فیلم شما را به دیدن این تراژدی انسانی دعوت کنم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s