امر واقعی چگونه باز می‌گردد؟(نگاهی دیگرگون به داستان)

امر واقعی که  همچون پشتوانه‌ی واقعیت نمادین ما عمل می‌کند از قرار معلوم باید یافت شود نه تولید. برای روشن شدن این قضیه، برویم سراغ رمانی از از روث رندل با عنوان درخت دست‌ها. عادت فرانسوی تغییر عنوان رمان‌های ترجمه شده معمولا نتایج فجیعی به بار می آورند؛ در این مورد اما از بخت‌یاری ما قاعده مذکور استثنای خود را پیدا کرده است.Un enfant Pour l’autre (طفلی از آن دیگری) به شایستگی فضای غریب و وهمناک این داستان دلهره‌آور را منعکس می‌کند، ماجرای مادر جوانی که طفلش ناگهان بر اثر ابتلا به مرضی مهلک می میرد. مادربزرگ دیوانه که عقل پروپا به‌جایی ندارد برای جبران این ضایعه طفل خردسالی را با همان سن و سال می دزدد تا به عنوان جایگزین فرزند تلف شده به مادر درمانده بسپارد. بعد از یک رشته وقایع و تصادفات پیچ در پیچ، رمان به فرجام خوشی بیمارگون می‌انجامد: مادر جوان رضا به داده می دهد و » طفلی را که از آن دیگری است» به فرزندی می پذیرد.

در نظر اول چنان می‌نماید که رندل در این داستان درسی مقدماتی برای آشنایی با مفهوم فرویدی رانه به ما می دهد: مطلوبِ رانه در نهایت چیزی بی تفاوت و دلبخواه است- حتی در مورد رابطه ی » طبیعی» و » اصیل» یک مادر با طفلش معلوم می شود که می توان مطلوب کودکی را با کودک دیگر معاوضه کرد. اما داستان رندل روی نکته‌ی درس‌آموز دیگری انگشت می گذارد» اگر در یک فضای لیبیدویی قرار است ابژه‌ای در جای خود قرار گیرد، باید خصلت اختیاری و دلبخواهی آن را مخفی نگه داشت. سوژه نمی‌تواند به خود بگوید چون ابژه دلبخواهی است می توانم هر چه را دلم می خواهد به عنوان ابژه‌ی مطلوب رانه‌ام انتخاب  کنم. ابژه باید یافت شده در نظر آید، چونان چیزی که به صورت پشتوانه و چارچوبِ حرکت دورانی رانه ظاهر می‌شود. در رمان رندل، مادر تنها زمانی  طفل تازه را می‌پذیرد که می‌تواند به خود بگوید» راستش هیچ کاری از دستم برنمی‌آید، اگر حالا قبول کنم وضعم خرابتر ازین می‌شود، می‌شود گفت این طفل به من تحمیل شده.» در واقع،می توان گفت درخت دست‌ها به یک معنی متضاد درام برشتی است: به جای آشنازدایی از موقعیتی آشنا، رمان رندل به ما نشان می‌دهد که چگونه موقعیتی غریب و بیمارگون را گام به گام به صورت موقعیتی عادی و آشنا می پذیریم. این روند به مراتب براندازتر است از روال معمول در کارهای برشت.

جان کلام لاکان را نیز در این‌جا می توان سراغ گرفت: درست است که هر ابژه‌ای می تواند جای خالی شیء را پر کند ولی تنها به مدد این توهم که از پیش، پیوسته آن‌جا بوده، یعنی این توهم که به دست ما در آن‌جا قرار نگرفته بلکه به مثابه‌ی پاسخی از امر واقعی در آن‌جا یافت شده است. گرچه هر چیزی می‌تواند نقش ابژه – علت میل را بازی کند- به شرطی که قدرت جذب و کشش آن نه خاصه‌ی بی‌واسطه‌اش بلکه نتیجه‌ی جایگاهی باشد که در ساختار اشغال می‌کند- ما، به حکم ضرورت ساختاری ناگزیر در دام این توهم گرفتار می‌آییم که نیروی کشش و جاذبه‌ی ابژه به خودش تعلق دارد.

نقل از » کژ نگریستن- اسلاوی ژیژک- ترجمه مازیار اسلامی و صالح نجفی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s