این اشکهای شور از کجا می آید مادر؟

هیچ وقت برای فیلم فرهادی و جدایی نادر از سیمین اشک نریختم و همین نشانه ی خوبی بود برایم که وقتی از سالن سینما بعد از تماشای اولین بار این فیلم خارج میشدم به خودم یادآور شوم که نیازی به بازی گرفتن احساسات تماشاگر نداشته است تا به دام ملودرام بیفتد. برعکس چنان میخکوب این فیلم شدم که هر بار آن را دیدم – حتی یکبار در شلوغی اتوبوسی بین شهری که تمام مسافران یکدفعه و نا به خود سکوت کردند تا فیلم تمام شود- نمی توانستم چشم از صفحه ی نمایش بردارم. داستان را حالا دیگر می دانستم و موقعیت ها خود به خود در ذهنم ردیف می شدند اما داستان فیلم و پرداخت آن یکی از عناصری بود که نگاهم را به خود می کشید درست مثل چهارشنبه سوری و یا حتی درباره الی و شهر زیبا . اما بازی بازیگران هم بود شهاب حسینی با آن نقش متفاوتش، سارینا فرهادی با آن اشک های صادقانه اش و بازیگر مکمل نقش زن که چنان این نقش را بازی می کرد که گویا سالها ست به کار تمییز کردن خانه های مردم و پرستاری مشغول است اما چیزی که در این فیلم حیرت مرا برانگیخت صداقت سرشار این فیلم بود. همان صداقتی که همیشه هنگام مواجه با هر اثری سینمایی یا نوشتاری که مواجه میشوم به دنبالش می گردم. فیلم های فرهادی صادقانه دروغ را به سخره می گیرند و از موقعیت های بسیار ساده ی زندگی به خلق پیچیدگی هایی غیر قابل باور انسانی می رسند. بعدها که زنجیره ی جوایز برای این فیلم شروع شد لحظه ای با خود اندیشیدم آیا این فیلم واقعا چنان باشکوه است که نگاه ها را خیره خود کرده است و همانجا بود که یاد زبان جهانی اش افتادم. فرهادی در این فیلم انگشت به مسایل انسانی گذاشته است چیزی که تمام مردم دنیا در هر کجا که باشند آن را درک خواهند کرد. فکر کردم کدام فیلمهای ایرانی دارای چینین نگاهی جهان شمول بوده اند اما به اسکار نرسیده اند اما تا اینجای کار فکر میکنم فیلم اتوبوس شب هم فیلم خوش ساخت و با موضوعی سراسر انسانی و ضدجنگ بود کاش توجه بیشتری به آن میشد. گاهی می نشستم و با خود فکر میکردم تا نگاه کامل تری به فیلم داشته باشم. حتی به این نتیجه رسیدم که فیلم فرهادی چنان کامل است و خوش ساخت که اصلا نه در داستان و نه در کارگردانی نمی توان در آن نقطه ضعفی یافت فقط فکر کردم کاش فیلم این همه واقعی نبود ، کاش کمی قدرت خیال را به بازی می گرفت نه اینکه انتزاعی باشد اما مخاطب را مواجه کند با عنصری فرواقعی، از نوع رویا اما دیدم غیر قابل پیش بینی بودن ماجراهای فیلم هم نمی تواند معنایی متفاوت با آن داشته باشد. جدایی
تلخ است اما این نه جدایی که این همه انسان را کنار هم نشاند، تا اشک و خنده و شوقشان را متوجه خود کند. بر فیلم فرهادی اشک نریختم، چون چنان نگران پدر پیر و بیمار ، چشم های معصوم دو دختر بچه و دو زوج مستاصل بودم که فرصتی برای اشک نبود اما دیشب که سارینا اشک ریخت اندیشیدم این اشک های شوق یا تلخی از کجا می اید؟
من آب دریاها را گریه می کنم آقا
آب دریاها سخت تلخ است آقا
و حالا شادم از این شیرینی و دوست دارم روزی را ببینم که یکی از نویسندگان کشورم جایزه نوبل داستان را ببرد، درست همان طور که فرهادی حقش بود.
حالا خوشحالم درباره بعد از ظهر در پاریس هم نگرانی ندارم که مبادا به حقش ظلم شود. فیلمی متفاوت و سرشار از رویا،هنر، عشق، هنر، رویا، رویا در بطن واقعی ماجرا درست مثل خود ما و خیالها و آرزوهای واقعی مان.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”این اشکهای شور از کجا می آید مادر؟

  1. من نیز اشک نریختم، اما خفه شدم! سکانس اول فیلم چنان بغضی گلویم را گرفته بود که نفسم بالا نمی آمد. یاد تردید های خودم و تنها گذاشتن مادرم هنگامی که تصمیم به مهاجرت گرفته بویدم افتادم…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s