سناریو فیلم- فارسی با پایانی باز

نگاهی به داستان» به خاطر یک فیلم بلند لعنتی»- نوشته داریوش مهرجویی

به خاطر یک فیلم بلند لعنتی، داستانی بلند است از استاد سینما آقای مهرجویی که نشر قطره در تیراز 2200 نسخه به چاپ رسانده و تاکنون به چاپ ششم رسیده است.درباره این کتاب زیاد نوشته شده و شخصیت اصلی آن را با شخصیت هامون و گاه میکس مقایسه کرده‌اند. در این مقاله سعی بر تفاوت‌گذاری بین داستان و فیلم دارم و هرچند ردپایی از هر دو شخصیت این فیلم‌ها در این رمان دیده می شود اما کلیت این داستان چیز دیگری است. واقعیت این است که این کتاب نه رمان، بلکه داستان بلندی است که بسیار سرسری و با عجله نوشته شده و در واقع داستانی است بسیار ضعیف. اما تجدید چاپ‌های متعدد کتاب،کاملا در تضاد با این گفته است و نشان دهنده‌ی این است که کتاب مخاطب خوبی را دربرگرفته است. به احتمال، 70 درصد مخاطبین اصلی آن، بینندگان فیلم‌های استاد هستند. فیلم‌هایی که با آن‌ها لحظات ماندگاری را گذرانده‌ایم، با آن‌ها سکوت کرده‌ایم، خشم گرفته‌ایم، خندیده و گریسته‌ایم و چه کسی می‌تواند تاثیر فیلم‌های آقای مهرجویی را بر روح و روان خود و جامعه انکار کند؟ اما بهترین فیلم‌های ایشان هم – به جز چند استثنا که آن‌ها هم در قله هستند- فیلم‌های اقتباسی اوست. فیلم‌هایی چون گاو، سارا، پری،مهمان مامان و… اما در فیلمی غیر اقتباسی مثل لیلا ضعف فیلم‌نامه به خوبی مشهود است (هر چند در هامون که غیر اقتباسی است این ضعف نباشد.) چیزی که می خواهم بگویم این است که داریوش مهرجویی استاد سینمای اقتباس آن هم از نوع آزادش در سینمای ماست و ویژگی دیگرش جسارت او در طبع آزمایی در ژانرهای مختلف از طنز گرفته تا سینمای روشنفکری – که بیشتر کارهای او را تشکیل می دهد- و داستان‌های عامه‌پسند مثل مهمان مامان است. حالا این بار روحیه‌ی طبع‌آزمایی او را به وادی داستان کشانده است و چه چیزی جذاب‌تر ازین برای من خواننده که سراغ داستان‌های فیلمساز محبوبم بروم.
داستان در ابتدا، نوعی خاطره‌نویسی به‌نظر می‌رسد اما با گذر چند صفحه متوجه می‌شویم که این کتاب از جنس کتاب‌های بیوگرافی – داستان نیست بلکه شرح حکایت جوانی است جویای نام که ار لحاظ شخصیتی شباهتی به نویسنده ندارد، شرح حکایت طویل محفل نشینان که از قضا این روزها هم زیاد در ادبیات داستانی رواج یافته و داستان نویسان زیادی درباره ی این محفل‌ها به اشکال مختلف به آن پرداخته‌اند.بنابراین 30 در صد باقی مانده‌ی خوانندگان کتاب را احتمالا همین جمع‌های محفلی تشکیل می‌دهند که البته جمعیت جوان زیادی را در تهران و چند شهر بزرگ دیگر دربرمی‌گیرد و نویسنده با زیرکی آن‌ها را صلابه کشیده. محفل‌هایی که آداب و رسوم و جامعه‌ی خاص خود را دارند و حتی سلیقه‌ی هنری هم را نیز تعیین می‌کنند و تازه چه ایرادی دارد که مخاطبین کتاب چه کسانی باشند مهم این است که این کتاب توجه بخش عظیمی از جامعه را – هر چند بخش خاصی- را به خود جذب کرده و همین مرا به نوشتن درباره‌ی این کتاب واداشت تا بگویم وقتی مخاطبی در چنین سطحی از کتابی استقبال می‌کند آیا دلیل خوبی است بر اینکه داستان را سرسری گرفته و از کنار آن بگذریم و کتاب را با کوچکترین ویرایش آن هم در چاپ ششم به دست مخاطب برسانیم؟ مخاطبی که بی‌شک به این ظرافت‌ها توجه نخواهد کرد اما آیا بی‌توجهی دلیلی است بر اینکه استاد سینما، داستان را با داستان‌پردازی اشتباه بگیرد؟
کتاب به حکایت شباهت دارد تا داستان در معنای مدرن آن و اگر این هم نباشد حوادثی که صد البته به جذابیت داستان کمک کرده اند – به‌خاطر اصل موضوع داستان که دنبال کردن یک رابطه‌ی عاشقانه است- هرگز در خدمت بار داستانی رمان نیستند. یعنی حوادث نه برای شخصیت پردازی و عمق بخشیدن به زبان داستانی که برای ماجراسازی‌هایی از نوع سینمای سرگرم کننده پشت سرهم ردیف می‌شوند درست مثل رمان‌های عامه پسندی که چنین محفل نشینانی خواندن آن‌ها را به ریشخند می‌گیرند در حالی که مخاطبین نوجوان دربه در به دنبال چین داستان‌هایی هستند اما با تغییر شغل و وضعیت شخصیت‌ها نویسنده به شکلی غیرعمدی بخواهد بین داستان خودش با داستان‌های عامه‌پسند فاصله ایجاد کند. موضوع این نیست که داستان‌های عامه‌پسند داستان‌هایی ضعیف هستند یا نه بلکه حرف بر سر این است که با معرفی یک شخصیت روشنفکر نمی‌توان داستانی را پیش برد که شخصیت‌ها دارای عمق و غنای زبانی باشند و حوادث و ماجراهای داستان به پیشبرد داستان منجر شوند. به جرات می‌توان گفت که تمام داستان حدودا 250 صفحه‌ای به‌خاطر یک فیلم بلند لعنتی تنها و تنها دارای یک شخصیت است و بقیه فقط کاریکاتورهایی هستند که بنا به نقش خود در قصه پیدا و ناپیدا می‌شوند.
در این داستان با محفل نشبین جوانی مواجهیم که دچار حسادت است،حسادت در کار و حسادت در عشق. این حسادت درون مایه‌ی رمان را می‌سازد، درون‌مایه‌ای که می‌توانست به‌خاطر مفهوم به شدت انسانی و کنش‌مند خود، خودبه‌خود به خلق جنبه‌های گوناگونی از شخصیت و اعمال و روابط انسانی ناظر باشد و لایه‌هایی عمیق از تبلور این حس انسانی را در شخصیت های خود رقم زند اما متاسفانه به شیوه ی سناریوی فیلم- فارسی های قدیم به سادگی ظاهرپسندانه ای از کنار آن گذشته است.
کلمات یک رمان وقتی کنار هم قرار می‌گیرند در اتفاقی سهیم ‌میشوند که فقط و فقط با کلمات می‌توان آن موقعیت را ایجاد کرد اما ما در این رمان شاهد هیچ نوع اتفاق زبانی نیستیم. شاید این توقع زیادی به نظر برسد و بگوییم حالا از این دست نوشته‌ها در ادبیات داستانی زیاد شده است اما حداقل توقع ما این است که به همان اندازه دقتی که آقای مهرجویی برای عناصر یک فیلم دارد برای عناصر داستان هم داشته‌باشد .
از همه‌ی این‌ها گذشته رمان بی‌هیچ ویرایشی، سرسری از روی سطور می‌گذرد. مثلا در جایی راوی دارد حرف می‌زند که از دور فلانی را دید که دستی به لیوان چای داشت و دستی به سیگار اما همان وقت و در چند سطر پایین‌تر فراموش می‌کند که گفته لیوان چای و وقتی برای بار دوم به توصیف همان صحنه می‌پردازد می‌گوید همان‌طور که در یک دستش قهوه بود و در دست دیگر سیگار! در جای دیگری، راوی خاطره‌ای را تعریف می‌کند از یک شب مهمانی که تمام شده و او حوصله نداشته به خانه برود و دوستش به او پیشنهاد داده که خوب است به فلان جا بروند و باز نویسنده و ویراستار محترم فراموش می‌کنند که این اتفاق قرار بوده همان دم و بعد از مهمانی که او بی‌حوصله بوده بیفتد و به‌خاطر همین فراموشی در چند سطر بعد می‌گوید منتطر شدم تا زمان موعود برسد و من به خانه‌ی فلانی وارد شوم.
شاید این نوشته، در ذهن خواننده‌ی محترم، مو از ماست کشیدن تلقی شود ولی ویرایش ساده‌ی یک متن نمی‌تواند چندان کار طاقت فرسایی باشد آن هم وقتی قرار است کتابی این همه خواننده داشته‌باشد. وضعیت رمان و ادبیات داستانی ما به طور کلی اسف انگیز هست و تاسف‌بارتر می‌شود وقتی خطاهای ساده‌ی ویرایشی را می‌بینیم که به سادگی از کنار آن گذشته‌اند.
کلام آخر اینکه داستان این فیلم مرا به یاد داستان‌های فیلم فارسی انداخت. داستان عشقی پر سوز و گداز اما تفاوت این داستان با سناریو آن فیلم‌ها در این است که نه پسر فقیری وجود دارد و نه دختر آواره‌ای بلکه این عشق دو دانشجوی اهل هنر و محفل‌نشین است و اگر عبارات عاشقانه‌ی آن با آن فیلم‌ها متفاوت است به‌خاطر سطح تحصیلات دو نفر است و گرنه ماجراها همان است و مثلا به جای روشنک یا کامبیز سلیم و سلما نشسته‌اند و اگر تصور کنیم که جمعیت جوان چنین تیپ‌هایی الان کم نیست، ایا نمی‌توان نتیجه گرفت که این همان فیلم فارسی با شخصیت‌های امروزی است؟ که هیچ عیبی در ذات خود ندارد اما کار وقتی سخت‌تر می‌شود که به پایان داستان می‌رسیم آن‌جا که نویسنده سعی در رقم زدن پایانی روشنفکری و باز برای آن دارد. انگار آن‌قدر نوشتن پایان در داستان‌های این دوره و زمانه دشوار شده که نویسنده هرجا بخواهد می‌تواند قلم را زمین بگذارد و بنویسد پایان و بعد بگوید هر طور مخاطب خواست برداشت کند غافل از اینکه پایان‌هایی ازین دست هم دارای معنا و موقعیت خاص خود باید باشند نه اینکه ما در آخر با شرایطی مواجه شویم که نویسنده بتواند هزار صفحه‌ی دیگر همان‌طور ادامه دهد یا یک‌دفعه دستش خسته شود و بگوید تمام و با این شگرد خواننده‌ی کم مطالعه را به این شبهه دچار کند که با اثری مدرن مواجه شده.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سناریو فیلم- فارسی با پایانی باز

  1. همون وقتا هم که دراومد از بر و بچه‌های اهل داستان چیزی نشنیدم که وسوسه کنه.
    مهرجویی البته قلم توانایی داره. نوشته‌های غیرداستانی و ترجمه‌هاش گواه این قضیه‌س. آدم باهوشی هم هست و می‌دونه هرزمانی چه تیپ کارایی کشش داره. بنابراین معجون شیکی درست کرده و بفرما زده.
    این‌جور کتابا رو بیش‌تر باید به چشم طبع‌آزمایی نویسنده‌ی صاحب‌نامش گذاشت. باز خوبه شما کنج‌کاوتر از ما بودی.

    • دقیقا همینه. تو متن هم اشاره کردم که مهرجویی در زم های مختلف طبع ازمایی کرده اما مخاطب حرف من عده ای هستند به عنوان منتقد که همه کار بلدند جز نقد و نشسته اند به جای نقد داستان این کتاب را تعریف کرده اند. سط به سطر اما به شکل پراکنده و اسمش را گذاشته اند نقد. نمیدانم این چه دردی است که تعارفات معمول جای نقد را گرفته. تازه اینکار هم نقد علمی نیست اما حداقل سعی کردم نگاه کلی خودم را به کتاب مطرح کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s