سیرسه

برای کودکی که شیفته تصاویر و نقوش است، دنیا معادل وسعت اشتهای اوست.
وه که جهان در روشنی چراغ چه بزرگ است و بچشم خاطرات چه حقیر می‌نماید
… گروهی شادمانند که از وطنی ننگین می‌گریزند و گروهی بدین دلخوش که از دهشت زاد و بوم خویش می‌رهند. گروهی نیز مانند منجمان مستغرق چشم زنی هستند که می‌کوشند تا از سیرسه* و عطرهای خطرناک او جانی بدر برند
دیگر، دیگر چه دیده اید؟

سفر.شارل بودلر.ترجمه پرویز ناتل خانلری

این فرهنگ تکه‌پاره، این مهاجرین به سرزمین‌های دوردست، این ادبیات و شعر و موسیقی و ترانه هر کدام پراکنده در گوشه‌ای از جهان اگر کوچکترین تاثیری بر جهان غریبه نگذاشتند، همین که خود را سرپا نگه داشتند، بزرگترین موهبت بود که توانستند در فرهنگ غالب محو نشوند و ردپایی از خود بر آن فرهنگ داشته باشند هر چند که این ردپا هنوز در آن فرهنگ بیگانه کم رنگ باشد، اما دیری نخواهد پایید که رنگ‌ها به هم آمیزند چون فرهنگ‌ها از هم گریزان نیستند و با این روش خود را پویا نگه می‌دارند.
نازنین دوستی چندی پیش خواست تا کار مشترکی را آغاز کنیم درباره ادبیات مهاجرت و من مشتاق بودم تا این‌که یکی از رمان‌های داخلی را به دست گرفتم و مشغول خواندن شدم فکر کردم که ادبیات مهاجرت دارد راه خودش را می‌رود، هر طوری هست خودش را سرپا نگه داشته، با ذهنیت ایرانی که حالا در فراسوی مرزهاست و دغدغه‌هایش آمیزه‌ای از غربت و وطن است اما بر سر ادبیاتی که در وطن هست چه می‌گذرد؟
» سمبولیسم در قرن نوزدهم ظهور کرد و پس از آن در کشورهایی که اغلب زیر فشار و سلطه‌ی سانسور بودند به اشکال مختلفی بروز یافت. در این مکتب از همه سو روح عصیان نمودار بود: عصیان نسل جوان و یا قسمتی از این نسل که در اجتماع زندگی راحتی برای خود نمی‌یافت. در نظر بودلر دنیا جنگلی است از علائم مالامال از علائم و اشارات. حقیقت از چشم مردم عادی پنهان است و فقط شاعر با قدرت ادراکی که دارد با تفسیر و تعبیر این علائم می‌تواند آن را احساس کند. عوالم جداگانه‌ای روی حواس ما تاثیر می‌گذارند، بین خودشان ارتباطات دقیقی دارند که شاعر باید آنها را کشف کند و برای بیان خود به زبان جدیدتری از آن استفاده کند و بالاخره مالارمه که عمر خود را صرف پیدا کردن صورت تازه ای در شعر کرد توانست اشعاری بسراید که در آن نه شادی وجود داشت، نه غم،نه کینه و نه هیچ حس بشری دیگر. او شعر را از زندگی دور می‌کرد و از دسترس مردم به دور می‌داشت تا فقط عده‌ی معدودی از خواص بتوانند آن را درک کنند. و درست در این آستانه بود که گروهی شاعر جوان که از این بازی‌ها خسته شده بودند، حلقه‌ای راتشکیل دادند و نام خود را گروه منحط گذاردند. مشخصات منحط ،داشتن روح مبهم و بیحسی و عدم توجه به اخلاق و بالاخره عدم انطباق اشعارشان با همدیگر است. موضوع این اشعار عبارت بود از بدبینی استهزا آمیز و حالت مرضی عمومی و رویای فرار و دلتنگی و غصه تسکین ناپذیر و ناراحتی درونی.»**

طبیعتا سمبولیسم در زمانه و با تفکری رسوخ می‌یافت که در آن آینده مبهم بود یا آینده‌ای تیره و تار حباب یاس را بر سر همه گسترانیده بود اما در قرن بیستم و پس از آن مکاتب ادبی به هم ریخت. حالا ما در زمانه ای نیستیم که روح ادبیات خود را در قالب مکتب ها پیدا کنیم اما این روح را می‌توان در میراثی جزیی از مکاتب گوناگون و سطر به سطر یک شعر با تلفیقی از خشم پسامدرنی و ابهام سمبولیسم و چه و چه مشاهده کرد. شعر نو ، داستان کوتاه و بلند، کتاب‌های خاطره – به هر شکلی که باشند سرشار از دروغ و ریا و تظاهر- و مگر بین شعر و داستان در این مورد تفاوتی با کتاب‌های خاطره هست؟ نویسنده‌ای که در لابه‌لای سطور گم شده و هویتی جعلی را برای خود دست و پا می‌کند. زنی که در آشپزخانه نیست و از آشپزخانه می‌نویسد. مردی که هرگز با جسد خونالودی مواجه نشده و از جنگ می‌نویسد و صمیمانه، طوری که انگار خودش تجربه کرده باشد، هم نمی‌نویسد. او به شکلی تصنعی از خود و خیال‌هایش می‌نویسد و کتاب خاطرات ذهن یک ملت را مخدوش می‌کند آن قدر که وقتی بعدها بخوانند نام انحطاط را بر این دور ه بگذرند یا نام گم گشتگی. مهم نیست چه نامی بر تاریخ ادبی هر دوره‌ای گذاشته شود مهم این است که این روح زمانه ماست. زمانه‌ای که در تصاویر کتاب‌های کودکش ناگهان صحنه‌ای از دار زدن هویدا می‌شود و فریاد و فغان از همه در می‌آورد؛ آخر نقاش بی‌انصاف چرا برای بچه‌ها این تصویر را کشیده‌ای؟ اما چاره‌ای نیست. از دست ناشر در رفته است یا نکته‌ی عجیبی در آن ندیده‌است، دار زدن عادی‌ترین اتفاق ممکن است در این زمانه. نقاش دست به قلم برده و تصویر جان گرفته در ذهنش از مجازات همان است که مصور شده. نشر افق چندی پیش کتاب حسن کچل را با نقاشی‌های سعید رزاقی منتشر کرد که در آن تصاویر دار زدن نقاشی شده بود، تصاویری که آه از نهاد همه درآورد. این همان روح زمانه‌ی ماست. خالص همان چیزی که در شعرهای بسیار نو، در داستان‌های کوتاه فشرده، در سطر به سطر هر متنی که می‌خوانیم شاهدیم و حالا تصویرگری، ناشیانه به آن وضوح بخشیده. بله ما ترسیده‌ایم. از این همه وضوح دچار وحشت شده‌ایم پس باید کاری بکنیم باید به خود بجنبیم تا ازین زمانه‌ی مخوف فاصله بگیریم. چه تا زمانی که در آن مستغرق باشیم خود بخشی از دست‌های همان تصویرگری هستیم که بر کتاب کودک نقش مرگ می‌زند حالا با هزار کلمه بیاییم این روح نفرین زده‌ی زمانه را در لابه‌لای سطور داستان‌ها و شعرهایمان پنهان کنیم، هزار حرف بی‌ربط و غیرواقعی را دنبال هم بیاوریم تا غرق در آن روح نباشیم در حالی که در آن نفس می‌کشیم از آن تغذیه می‌کنیم و تا فاصله‌ی ذهنی خود را با آن میزان نکنیم همچنان سرنوشت هنرمان همین خواهد بود؛ دروغ و ریاکاری یا وحشت عریان شدن این روح نفرین زده. ما در زمانه‌ای هرز گرفتار شده‌ایم و شاید حرف خوبی نباشد اما چه خوب که بالاخره این زشتی فجیع در قالب کلمات و لغات گم نشد و یکبار عریان جلوی چشممان قرار گرفت و چه بد که در قالب کتابی برای معصوم‌ترین‌ها.
————————————-
* سیرسه Circe نام جادوگری افسانه ای قدیم است که با دارویی معطر و جاودانه اشخاص را بصورت خوک مسخ میکرد.
** با نگاهی آزاد به کتاب مکتبهای ادبی- رضا سید حسینی

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سیرسه

  1. الان ما در زمانه ای نیستیم که روح ادبیات خود را در قالب مکتب ها پیدا کنیم اما این روح را می‌توان در میراثی جزیی از مکاتب گوناگون و سطر به سطر یک شعر با تلفیقی از خشم پسامدرنی و ابهام سمبولیسم و چه و چه مشاهده کرد… ظاهرا توصیف خوبی بود از وضعیت ادبیات این روزها که شاید نشود تحت هیچ نام و قالبی دسته بندی اش کرد هر چند که نام و عناوین هم کم نیست.
    اما در مورد آن تصویر هم ظاهرا وقتی خیلی دم دستی و عادی شده باشد دیگر برای ناشر هم حتی اندکی جای فکر بیشتر نمی گذارد.

  2. البته صفت منحط یا دکادان رو مخالفان این شعرا بهشون داده بودن، وگرنه شعرشون واقعا منحط نبود.
    اما انحطاطی که ما باهاش سر و کار داریم ناشی از عامل بیرونی و خفقان حاکم بر هتر و ادبیاته، نه لزوما آثاری که نوشته و منتشر می‌شه.
    سوتی‌هایی مث این تصویر نکات افشاگرانه‌ی زیادی دارن که به گوشه‌هایی‌ش اشاره کردی.

  3. دیدگاه های دیگر دوستان:http://sepidedamvalimoo.blogfa.comحسن اذری:در خیابانهای عصر

    زنان بسیاری را دوست داشته ام

    هرگز یکیشان اما/ آنقدر زیبا نبوده است

    که اندکی مرگ را

    به تاخیر بیاندازد

    دعوتید .تشریف بیارین برای خواندن و گفتن
    http://mehraeen.blogsky.comمهرآیین:سلام محبوبه بانو
    عجب حکایتی! هر چند تا وقتی در شهر ها هنوز مکان هایی تحت عنوان ملاء عام وجود دارد. وقتی مجازات در برابر چشم مردم اینقدر عادی است باید هم عجیب نباشد که این سهل انگاری پیش بیاد حالا نخواستیم البته عامدانه در نظرش بگیریم1
    http://mamrizzio.blogfa.com/محمدرضا:بالاخره این گند و کثافت باید از جایی بیرون بزنه!
    امین:http://jeninediroz2.blogsky.com/:با ندا موافقم متن شما سنگین است و تخصصی
    من نمی توانم درست نظر بدهم
    ولی به یک نتیجه رسیدم امیدوارم این روک گویی من شما را ناراحت نکند
    مردم ایران تا حد زیادی وحشی هستند البته نه همشون ولی اکثریت قاطع آنها وحشی هستند
    موفق باشید
    ندا(http://bluesky1.persianblog.ir):متنت خیلی سنگینه . من کوچکتر از اونم که بتونم نظری دربارش بدم.
    http://salehimohsen.blogfa.com/محسن:سلام
    خیلی عالی
    لینک شدین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s