خیال کاتب

کاتب در خیال خود سه بار عبارتی را نوشت و هر بار عبارت خط خورد. خط خوردگی امانش را بریده بود پس باز به نوشتن آغاز کرد.
دو خواهر بودند. خواهران همزاد که صبحگاهان بار و بندیل بسته و راهی کوهپایه‌های اطراف می‌شدند تا در خلوت خودخواسته شان دمی به کار خود برسند. یکی نقاش بود پس قلم مو و رنگ برمی‌داشت و سه‌پایه‌اش را بر دوش می‌گرفت و راهی می‌شد. دیگری که کاتب بود تنها قلمی و مشتی کاغذ لوله شده را در جیب کوله پشتی جا می‌داد و تا برسند به مقصد هزار کلمه را ذهن مرور کرده‌بود. نقاش، چون قلم‌مو بر رنگ می‌زد جهان ساکت می‌شد. طبیعت به احترام او حتی هوای نرمه بادی را که می وزید داشت تا مباد لکه‌ای بر رنگ او بنشیند یا خیال نقاش را اشفته کند، فکرهای درهم ذهنش، روی هم می‌خوابیدند در تمام لحظاتی که او رنگ بر رنگ می‌زد و به دورنمای منظره چشم می‌دوخت. او منظره را هم نمی‌دید، حالتی بود میان خودی و بی‌خودی و تنها و تنها دست و چشم بود در خیالی که آرام گرفته بود. کاتب اما تا سفره‌ی سفید کاغذ را پهن می‌کرد و قلم بر آن می‌نهاد، هزاران خیال رمیده از راه می‌رسیدند و پچ‌پچه‌ای را در گوش او آغاز می‌کردند. هزاران کلام بود،هزاران نجوا که ذهنش توان انسجام آنها را نداشت، پس به میان حرف هم می‌دویدند یکدیگر ار لگدمال می‌کردند تا صدایشان را به گوش کاتب برسانند و کاتب همان‌طور که می‌نوشت مراقب بود تا کلامی ،نجوایی را نشنیده نگذارد،اما باز هم همه را نمی‌شنید در آن همهمه‌ی ذهن. گاه صداها از سالیان سال پیش، شاید صدها سال پیش سر بلند می‌کردند و به نجوای هیاهو مانند می‌خواستند رازشان را بشنود. کاتب دمی سربلند نمی‌کرد و نجواها را تصویر می‌کرد با حروفی که قرن‌های متمادی اجدادش برای صداهای درون و بیرون خود یافته بودند. کاتب گوش به صداهای درون و چشمی به نواهای بیرون می‌نوشت بی‌آن‌که لحظه‌ای بتواند یک صدا را واضح و روشن بشنود.
نقاش چون قلم مو را بر زیمن می گذارد خیره در کار خود به جلوه های زیبای رنگ خیره می شود، صداهای درون هنوز جرات برخاستن ندارند، کار نقاش هنوز تمام نشده او او غرق در نور و رنگها به چیزی می اندیشد که دمی دیگر است تا در تابلو جان بگیرد. کاتب هم دمی قلم به زیمن می گذارد. لیوانی چای برای خود می ریزد تا چون نقاش بنشیند و بیاندیشد به کار خویش اما صداها در ذهن او قطار شده اند، هر چند حالا که قلم را بر زمین گذاشته چندان عجله ندارند و به یکدیگر راه می‌دهندف گاه یک نجوا چنان طولانی سخن می گوید که کاتب را هراس از دست دادن دیگر نواها فرامی گیرد پس چای نیم‌خورده و سیگار نیمه کشیده را به کناری می‌نهد و دست به قلم می‌بردف ترس‌های کاتب ترس از دست دادن خیال است، ترس از دست دادن واقعیت بیرون است، ترس تلفیق درست ان‌چه است که می شنود که نجوایی دروغین در ذهنش ننشیند که زمان که ….
غروب که فرا می‌رسد نقاش هم تابلویش را تمام کرده و رنگها را می‌شوید. کاتب به کارش نگاه می‌کند، آن‌چه بر تابلو نقش بسته نه منظره‌ی روبرو و نقاش اضافه می‌کند و نه آن‌چه در دیده ی ذهن می‌دیدم این چیز دیگری است. نقاش به خلق خود نگاه می‌کند که گویی تازه می بیندش، چیزی است تازه شناخته . کاتب نیز به سطورش خیره می شود. نقاش سیگاری می‌گیراند و می‌پرسد: خوب پیش رفتی؟ کاتب به روی کاغذهای سیاه شده سر خم می کند نمی دانم، نمی دانم هنوز نجواهای زیادی هست که نیامده اند و ان ها که بوده‌اند همه را ننوشته‌ام و این آن چیزی که نبود که می‌خواستم . نقاش سر تکان می‌دهد: من هم در فکر این نبودم اما حال می بینم ازین کامل‌تر نمی شود. صداها حالا اجازه دارند در گوش نقاش بیدار شوند آن هم به آهستگی و بی هیاهو . کاتب کاغذها را لوله می‌کند تا صداها دمی آرام بگیرند و خود اختیار نجواهایش را به دست گیرد. می‌پرسد: فردا هم می‌آییم؟ و نقاش به موافقت سر تکان می‌دهد. کاتب می‌اندیشد هزار اندیشه‌ی خفته را هنوز ندیده ام و آن‌ها را که شنیدم آیا در جای خود نشسته‌اند؟ در راه هزار خیال در سرش دور می‌زند. کاتب اما می‌دانست چون نقطه‌ی پایان را بگذارد، نجواهای درون آرام می‌گیرند و کرنشش می‌کنند تا آن وقت همچنان با صداها راه می‌رفت.
یکی گفت: آن زن کاتب ویرجینیا نبود که جیب‌های بارانی‌اش را پر سنگ کرد و داخل رودخانه شد؟ خواهرِکاتب – نقاش- اما گفت: هیچ کاتبی، چه زن یا مرد تا وقتی نجواهایی داشته باشد سر درون آب نخواهد برد، ویرجینیا شاید از نشنیدن صداهایش در رنج بود.

Advertisements

One thought on “خیال کاتب

Add yours

  1. شنیدن صداها یک طرف و چگونگی ثبت کردنشون یک طرف دیگه‌ی قضیه‌س که چندان هم راحت نیست.
    پایان‌بندی خوبی داشت. نمی‌شد پیش‌بینی کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: