جان دادن شیرین در دخمهء خسرو


این روزها صحبت بر سر حذف و سانسور بخشهایی از منظومه خسرو و شیرین نظامی گنجوی است. کتابی که قرنها ست منتشر می شود و هیچ اشکال شرعی را هم کسی برایش متصور نبوده است. هر چند وزارت ارشاد این خبر را تکذیب نموده و در سایتهای مختلفی بیان داشته که اثر منتشر شده اقتباسی و برای کودکان بوده و به همین دلیل شامل حذف قرار گرفته اما با این حال فکر میکنم کاش اگر قرار است اقتباسی از اثری کلاسیک انجام گیرد، اقتباس آزاد باشد تا نه تنها خلاقیت نویسنده َُ اقتباس کننده را نیز شاهد باشیم بلکه به اصل اثر ضربه ای وارد نیاید و به نام اقتباس شامل حذف و کوتاه کردن قرار نگیرد.
از آنجا که ممکن است کسانی باشند که منظومه را نخوانده باشند بخش خیلی کوتاهی از سوگواری شیرین رابرای خسرو با عنوا ن اصلی»جان دادن شیرین در دخمه خسرو» را می نویسم. قضاوت با خواننده خواهد بود که بداند آیا ممکن است وزارت ارشاد حساسیتی روی این کلمات داشته باشد یا نه، حداقل برای نوجوانان.موضوع اینست که این حساسیتها همیشه بوده اما از طرفی،هم وزارت ارشاد و هم مردم می دانند که ادبیات کلاسیک را معمولا اساتید و دانشجویان ادبیات مطالعه می کنند و به عبارتی این کتابها در پستوی خانه ها و کتابخانه هاست اما از آن مهمتر کسی را زهره ی این نبوده که به به قلمرو ادبیات کلاسیک وارد شود و به حذف و خلاصه کردن آن بیانجامد شاید اقتدار استادان زبان و ادبیات فارسی باشد یا احترامی که خود به خود هر ملتی برای ذخایر فرهنگی اش قائل است اما حالا اگر هم این اتفاق افتاده باشد و بخشی از منظومه حذف شده باشد نشان از غیبت اساتید ادبیات دارد در زمانه ای که مهاجرت مشکل اصلی فرهنگی کشور ماست و از دیگر سو نشانه ای از کوته بینی کسانی ست که گمان کرده اند می توانند تیغ سانسور را همانطور که به ادبیات خلاقه ی معاصر وارد کرده اند می توانند عمیق تر فرو کنند و این بار ریشه ها را هدف بگیرند.
بخشی از منظومه خسرو وشیرین(جان دادن شیرین در دخمه خسرو)
….
گمان افتاد هر کس را که شیرین
زبهر مرگ خسرو نیست غمگین
همه ره پای کوبان میشد آن ماه
بدینسان تا بگنبد خانهَُ شاه
پس او در غلامان و کنیزان
زنرگس بر سمن سیماب ریزان
چو مهد شاه در گنبد نهادند
بزرگان روی در روی ایستادند
میان دربست شیرین پیش موبد
بفراشی درون آمد بگنبد
در گنبد به روی خلق دربست
سوی مهد ملک شد دشنه در دست
جگرگاه ملک را مهر بداشت
ببوسید ان دهن کاو بر جگر داشت
بدان آیین که دید آن زخم را ریش
همانجا دشنه ای زد بر تن خویش
بخون گرم شست آن خوابگه را
جراحت تازه کرد اندام شه را
پس آورد آنگهی شه را در آغوش
لبش بر لب نهاد و دوش بر دوش
به نیروی بلند آواز برداشت
چنان کانقوم از آوازش خبر داشت
که جان با جان و تن با تن بپیوست
تن از دوری و جان از داوری رست
ببزم خسرو آن شمع جهانتاب
مبارک باد شیرین را شکر خواب
بآمرزش رساند آن آشنایی
که چون اینجا رسد گوید دعایی
کالهی تازه دار این خاکدان را
بیامرز این دویار مهربان را

Advertisements

یک دیدگاه برای ”جان دادن شیرین در دخمهء خسرو

  1. من به توجیهات حضرات اعتماد ندارم. اینا که سانسور و تعیین تکلیف رو حق خودشون می‌دونن. با این حساب، تمام داستان‌های منظوم و منثور عاشقانه در معرض خطر قرار می‌گیرن، به خصوص «ویس و رامین».
    البته، سانسور آثار کلاسیک بی‌سابقه نبوده. نمونه‌ش درآوردن قلفتی دو فصل از «قابوس‌نامه»س.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s