زنان خانه ی خیابان آزادشهر

در خانه ای بودم که همه زن بودند. برای لحظه ای یاد فیلم شهر زنان فلینی افتادم اما زود ازین خیال بیرون آمدم. اگر آن فیلم حاصل تلاش خیال بافانه ی مردی بود در کوپه ی قطار، اینجا زنانی بودند در واقعیت، که سالها پیش مردهای به قول خودشان زیبا و خوش فکر خود را ازدست داده بودند. در خانه ای بودم که نگاهم از زنی به زن دیگر می چرخید و گوش به دهان هر کدام که می دوختم ، راوی هزاران درد بود از زمانه ای که چندان از ما دور نیست اما ما از آنها دور بودیم خیلی دور.

از خانه که بیرون آمدم در داغ ترین ساعت تیرماه و زیر آفتاب قدم میزدم، فکر میکردم اینها همینجا بوده اند درست کنار خود ما و چه مظلومانه دیده نمی شدند در حالی که من در تلاش بودم تا اعتماد دوستان مجازی ام پیدا کنم، تا توانسته باشم نوری به گوشه ای تابانده باشم برای نوشتن هزار داستانی که پنهان مانده. آن ها همینجا بودند در شهر من، در خیابانی که فاصله اش تا خانه ام زیاد نبود و تلخی اندوهشان، در جوانی صورت هایشان را پیرتر کرده بود. زنانی که حالا لب به سخن گشوده اند و چه راحت، چه به سادگی به من اعتماد داشتند مثل من که به آن ها انگار صد سال است که همدیگر را می شناسیم، خدا می داند چند بار در باجه ی بانک، صف اتوبوس، کنار وسایل شهربازی- وقتی در انتظار نوبت برای بچه هایشان بوده اند- در دو مسیر پیاده رو از کنار هم گذشته بودیم که من این طور روشن آن ها را می شناختم. زنان آن خانه، راوی داستان های ترسناکِ واقعی، حماسی، باشکوه و تلخ بودند. آنها هنوز از عشق هاشان نگفته اند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”زنان خانه ی خیابان آزادشهر

  1. این روز ها انگار خیلی زنانه می نویسید……….
    خیلی ها روزانه از کنار ما رد می شوند و نمی دانیم کیستند ، شاید حتی در صف بانکی یا جایی بحثمان شود و از او منتنفر شویم شاید هم یک حرف همدردی بزند و عالشقش شویم ؛فقط در یک کلام …

    • عشق و نفرت هرچند در دو سوی مقابل اما باز نشان از یک نگاه است،نشانی از توجه و دیدن دیگری. اما من از کسانی حرف میزنم که دیده نمیشدند،ما قرار نبود به جایی نگاه کنیم به خصوص به آن ها و آنها در سکوت و تلخی از کنارمان میگذشتند.

    • درخت عزیز،حالا دیگر تقریبا عادت کرده ام به داستانهایی که نوشته میشوند اما قرار نیست خوانده شوند. داستانهایی که هیچوقت رنگ مجوز را نخواهند دید. حالا دارم عادت میکنم به نوشتن برای هاردکامپیوتر و عجیب اینکه بازهم نوشته میشنود همچنان لجوجانه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s