مردی که می‌رود

در رویایم همیشه مردی هست که می‌رود. این مرد یا عباس* است که پیرمردی را پاکشان به دنبال خود دارد که می‌گوید دمی بایستد و عباس مجال نمی‌دهد که حتی پیرمرد نفس تازه کند و با گام‌های یکنواخت می‌رود یا مردی است که می‌گوید رویایش رفتن است و یک رورز که وارد خانه می‌شوی یادداشتی از او می‌بینی که می‌گوید رفته است و چنان آن لحظه دنیا بر سرت خراب می‌شود که تو می‌مانی و یک تخت و پالتویی که رویش پرتاب می‌شود تا او از زیر تخت بیرون بیاید و بعد هر دو به شوخی‌اش بخندید و یک آن پیش را فراموش کنی. یا مردی است که می‌خواهد برود یا باید برود یا قصد رفتن دارد یا به‌هرحال و به هر دلیلی نمی‌توانی منصرفش کنی. این رفتن‌ها، گاه بی‌دلیل یا به دلایل ذهنی یا فلسفی و روحی خود فرد است و نفس رفتن در آن مهم است یا رفتنی است برای انجام کاری بزرگ یا کوچک و… اما هر چه باشد بالاخره رفتن هست. این نوع رفتن است که همیشه نگاهی را به دنبال دارد، گاهی فکر می‌کنم شاید لذت این رفتن در نگاه پس پشت است. در نگاهی که گفته نرو یا نگاهی که می‌گوید منتظرت هستم یا نگاهی که بالاخره با این رفتن یاد خودت را در آن نگاه پس پشت جاودانه می‌کنی. هرچه هست، من در این رفتن‌ها نبوده‌ام یا اندیشه‌ی من نبوده‌است بلکه همیشه رفتن برای دیگری بوده و نگاه از آن ِ من. بهتر بگویم به این نیندیشیده‌ام که آن نگاهِ پشست سر من نباشم بلکه من کسی باشم که می‌رود. حالا با خود فکر می‌کنم این هم شاید گونه‌ای از پیچیدگی اندیشه‌ی زنانه باشد. یعنی آن که می‌خواهد برود یا در رویای رفتن است خودم هستم یا بوده‌ام که این فکرخودش را همواره به شکل دیگری نشان داده‌است. دیگری که مرد است و می‌رود و نگاهی را پشت سر خود به جا می‌گذارد که لابد باید من باشم. اما از طرفی می‌بینم ترس هم هست. نوعی ترس از دست دادن شاید، یا حس حمایت‌شدگی، چیزی که فمینیست‌ها نباید زیاد از این حرف خوششان آید اما حالا که به احوالات خودم دقیق می‌شوم و سعی می‌کنم حداقل صراحتی با خودم داشته‌باشم می‌بینم این ترس بزرگ است. ترسی که ناشی از عشق یا از دست دادن است، ترس فقدانی که می‌خواهی نباشد و می‌خواهی باشد اما موازی تو باشد نه این‌که مسلط بر تو، می‌خواهی بماند و می‌خواهی نماند یا آزاد باشد در انتخاب. دقیقا همان چیزی که برای خودت می‌خواهی. می‌خواهی بروی و می‌خواهی بمانی. اگر بروی رفته‌ای نگاهی که دنبالت خواهد بود دل‌چسب نیست بلکه عذاب‌آور است، عذاب از این‌که با رفتنت کسی را رنجانده‌ای و می‌خواهی بمانی که این عذاب نباشد اما عذاب ماندن هم هست و این می‌شود که در رویاها و خواب‌هایت مدام گم می‌شوی،سرگردانی بین جایی که می‌شناسی و مکانی که در آن غریبه‌ای.
سخن بر سر رفتن است،اما رفتن برای چه و به کجا؟ گذشته از ذات رفتن کسی که همواره در اندیشه‌ی توست و ترس گم شدنش را داری برای چه می‌رود؟ شاید برای انجام کاری ناتمام، کاری که خود می‌گوید مثل ارثیه‌ای شوم بر دوشش مانده و باید تمامش کند که زندگی‌اش را بر سرقمار با آن گذاشته‌است و البته هزاران دلیل من درآوردی دیگر اما تو می‌دانی که موضوع همان قمار است که می‌کشاندش و آدم نمی‌خواهد و نباید حتی به قیمت جان در مقابلش کم بیاورد، این خودش معنایی می‌شود بر زندگی، معنایی که حتی اگر به اندوه تمام نزدیکانش ختم شود،باید باشد چون قمار، قمار است و ارزشش را دارد. اما گاه این رفتن به سمت ناکجای بی‌دلیل است، یکی می‌خواهد برود که رفته‌باشد همین و بس. به کجا، به کدام قمار، در پای کدام میز داو و به چه کاری، معلوم نیست اما برای هر چه که باشد تفاوتی در اسطوره‌ی ذهنی ازلی‌ات ایجاد نمی‌کند که همیشه کسی هست که می‌خواهد برود و تو نگاه خودت را که گاه مادرانه است گاه عاشقانه و گاه تهی، اما همیشه هست به دنبالش می‌کشانی و فراموش می‌کنی آن‌که می‌خواهد برود خود خود تو هستی برای قماری به نام زندگی که هنوز نمی‌دانی میزش را کجا چیده‌اند و چرا چنین از رفتن می‌ترسی و از نرفتن و پابسته‌گی خودت این همه می‌ترسی.
برای سال تازه حرف تازه‌ای ندارم که هرچه بود را پیش‌تر از این‌ها گفته‌اند،جز آرزوی شادی و آزادی.

پ ن :* عباس،در این‌جا و نیز عباس یا اسفندیار در رمانی که هنوز مجوز انتشار نگرفته‌است.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مردی که می‌رود

  1. لذت بردم لـــــــــــــــــــــــذت 🙂 همسان پنداری پیدا کردم و گفتم از تو گودر خوندن حال نمیده باید وارد وبلاگت بشم و کامنـــــت بذارم.گور بابای فیلترینگ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s