فوبیای عتیق زنانه

هشتم مارس آمده و من یک زنم. این‌جا باید از ترس‌هایم بنویسم یا آرزوهایم؟ مگر نه این است که زنانگی با رویا و ترس مفهوم می‌یابد و این دو خواهران هم‌زاد زندگی زنانه‌اند.

شاید وقت آن رسیده باشد که ما زنان به رسیدن به خواسته‌های خود،به جای نقد جامعه و محیط ، به نقد خود بپردازیم بدون این‌که خصلت‌های ذاتی خود را نادیده بگیریم. زنان ستیزه‌جو نیستند و همین روحیه باعث می‌شود که همواره برای رسیدن به چیزی که می‌خواهند به نفع دیگری عقب بنشینند و گمان کنند که ضرری را متحمل نشده‌اند در عوض به ثبات عشق و خانواده اهمیت داده‌اند. اما موضوع وقتی بغرنج می‌شود که زن آن‌قدر عقب‌نشسته که ناگهان خود را خیلی دور از خواسته‌هایش می‌یابد و درست در همان موقع دست به طغیان می‌زند، طغیانی که گاهی به خشمی کور یا ضد مرد تبدیل می‌شود. زنان اغلب در صحبت‌های درگوشی‌شان، مردان را انسان‌هایی متکبر، از خودراضی، تنبل و هوس‌ران می‌نامند و همین توصیف‌ها به‌تنهایی نشانه‌ای از کینه‌ی تاریخی ونه واقعی آن‌ها از جنس مخالف است. کینه‌ای که البته در آن سوی قضیه یعنی مردها هم به شکل دیگری نمود می‌یابد اما صحبت‌های درگوشی مردان شاید بیشتر معطوف به تحقیر زنان باشد، آن‌ها از زنان به عنوان کسانی که گمان می‌کنند خیلی چیزها می‌خواهند اما در واقعیت حتی یک خواسته‌ی معمولی خود را نمی‌توانند بدون کنایه و صریح ادا کنند یاد می‌کنند. گذشته از تفاوت‌های گفتاری بین ادبیات زنانه و مردانه که زمینه‌ساز این سوء تفاهم‌ها ست،این حرف‌ها در هر دو سو به یک چیز اشاره می‌کند؛ این‌که زنان به دلایل محرومیت‌های اجتماعی، تحقیر های خانوادگی و غیره دچار ترس شده‌اند و این ترس به ناخودآگاه جمعی این جنس نشست کرده آن قدر که برای رسیدن به آن‌چه که می‌خواهند هم‌چنان از انگ خوردن می‌ترسند و به حمایت مردان نیاز دارند.
سال‌ها پیش کتابی توسط خانم شهین حنانه منتشر شده‌بود به نام «گفتگو با همسران هنرمندان»، در آن کتاب با همسر یکی از نویسندگان معروف صحبت شده‌بود و از او پرسیده بود که آیا همسرش درکارهای خانه یا نگه‌داری از فرزندان به او کمک می‌کند یا نه؟ همسر آقای نویسنده حرف جالبی زده‌بود. او گفته‌بود که ما کارهای خانه را تقسیم کرده‌ایم و درست است که او وقت‌هایی که می‌نویسد نیاز به تنهایی دارد اما من نمی‌خواهم از حق خودم کنار بکشم و او را معاف از همکاری در منزل کنم، چون اگر این کار را بکنم، بعدا ناخود آگاه بر سر او منت خواهم داشت(نقل به مضمون). او نمی‌خواست از حق خود به بهای این منت‌گذاری بعدی بگذرد. همین جملات کافی است که دریابیم چگونه زنان به مرور از حقوق بزرگتر خود عقب‌نشینی کرده‌اند و حالا تنها چیزی که در اختیار دارند،چیزی از جنس همان‌گذاری منت‌گذاری‌ها در انجام امور منزل است. قصدم این نیست که بگویم در نابرابری‌های اجتماعی فقط خود زنان مقصر هستند، بلکه منظورم نگاه به موضوع آزادی زن است از دیدگاهی کاملا زنانه، زاویه‌ای به نام ترس از به هم ریختن روابط مستحکم از پیش تعریف و تعیین شده که پشتوانه‌ای درست یا نادرست را برای زن ایجاد نموده‌است و اگر زنان بخوواهند به سهمی از حقوق خود دست یابند باید جسارت از دست دادن بخشی از این پشتوانه‌ی ظاهری را داشته‌باشند .
ترس، نیاز طبیعی انسان و موقعیتی دفاعی است که در طول تاریخ تکامل بشری با انسان همراه بوده‌است. طبیعی است موجودی که ضعیف‌تر است و کمتر قدرت دفاع از خود را دارد بیشتر به حس ترس خود میدان می‌دهد. به مرور زمان که روابط انسان‌ها به مدد تکنولوری و قدرت اندیشه تغییر کرد، ترس طبیعی نیز جای خود را در بین نیازهای انسانی از دست داد و انسان‌ها یاد گرفتند که چگونه بر ترس غلبه کنند تا بتوانند راه خود را در میان جامعه باز کنند اما واقعیت این بود که ترس به طور کامل از بین نرفت بلکه شکل خود را تغییر داد. حالا ترس‌، نه برای دفاع که برای نگاه‌داشت چیزهایی بود که انسان به آن عشق می‌ورزید یا گمان می‌کرد که باید آن چیزها را داشته‌باشد. مردها در این زمینه قدرت ریسک‌پذیری بیشتری از خود نشان دادند،شاید یکی از دلایل آن در نیروی قدرت نهفته بود یا صراحتی که در برخورد با دیگران و از جمله هم‌جنسان خود نشان می‌دادند. زنان بیشتر به سمت اخلاق و مذهب گرایش دارند، نیروهای بازدارنده‌ای که هر فرد را در مقابل جهانی نادیدنی قرار می‌دهد که باید به آن پاسخ‌گو باشد. این پاسخ‌گویی مخفیانه برای اخلاق و مذهب و عرف در جامعه باعث شده که زنان رفته‌رفته عنوان مدافعان یا محافظان اخلاق را به‌دوش گیرند و طبیعی است که وقتی زنی بخواهد از این دایره عدول کند، باید بتواند انگ‌های گوناگونی را از سوی هم‌جنسان خود از یک طرف و از سوی جنس مخالف از طرف دیگر تحمل کند. در جوامعی مثل جامعه‌ی ما زنان هنوز از برچسب فمینیست به خودشان وحشت دارند چون این عنوان ممکن است در ذهن، تلقی نافرمانی از حمایت و حقوق خانوادگی و عدم ثبات در عشق را تداعی‌گر باشد و اگر هم زنی این عنوان را برای خود برگزیند، موشکافانه توضیح می‌دهد که تعریف او از فمینیسم چگونه است تا نشان دهد که فمینسیم را در تعریف خاص خود می‌پذیرد نه در تعریف رایج. شاید یکی از موانع اصلی در رشد و ارتقای آزادی زنان این احتیاط بیش از حد خود زنان باشند. زنانی که رویا و ترس را با هم دارند و می‌خواهند آرام گام بر دارند تا خواب کسی نیاشوبد و آبی از آب اخلاق و قدرت‌ نهادینه شده‌ی مذهب تکان نخورد. با این وجود در عرصه‌ی سیاست زنان معمولا بدون ترس گام می‌زنند و گام‌هایشان محکم است آن قدر که مردها را متحیر می‌کند اما این جسارت‌های زنانه وقتی به حیطه‌ی مسائل خانواده و حقوق طبیعی زنان وارد می‌شود گام‌ها را سست می‌کند و راه را بر سوء استفاده از بازیگران سیاسی در حقوق زنان باز می‌گذارد . آن‌ها اغلب به زنان به عنوان کسانی نگاه می‌کنند که در انقلاب‌ها نقش‌های مهم و اساسی دارند، اما چون آب‌ها از آسیاب‌ها بیفتد اولین چیزی که فراموش می‌شود حقوق و آزادی‌های طبیعی زن است درست همان چیزهایی که مردها به طور طبیعی دارند و زن‌ها یا در رویاهایشان با آن مواجهند و یا ترجیح می‌دهند هر گز به آن فکر نکنند.
این ترس البته فقط خاص جوامعی چون جامعه ی ما نیست،نویسنده‌ی آلمانی کتاب «جبونی زنان» در حالی و در جامعه‌ای از ترس زنان می‌نویسد که » که یک زن صدراعظم آن است و «جنس دوم» آن برای برآوردن آرزوی داشتن فرزند، نیازی به «جنس اول» ندارد، خالی از جسارت نیست. همین امر نیز انتقادهای شدید طرفداران و کنشگران جنبش زنان را برانگیخته است.»
با این‌که به این نویسنده ایرادهای درخوری وارد شده اما به موضوع مهمی در بررسی روحیات زنانه تاکید نموده است.
زنان حتی در ادبیات زنانه نیز این ترس را پنهان نکرده‌اند،در مطلبی که پیش‌تر درباره‌ی ادبیات زنانه نوشته‌بودم به این موضوع پرداخته‌بودم .

Advertisements

یک دیدگاه برای ”فوبیای عتیق زنانه

  1. من تا آخر خواندم فكر كردم هنوز هست يا قسمت ديگر دارد
    به نظرم اينطور آمد كه يك چيزي در گفته هايتان تمام نشده يا به نتيجه نرسيده است
    سعي مي كنم دوباره بخوانم شايد از توهم دنباله دار بودن در بيايم
    در ضمن قصه عروسكها چه شد
    منتظرم تنهايي زن با عروسكهايش طولاني شده

  2. موضوع قابل تاملی است.
    شاید این موضوع به صورت یک قانون درآمده و به نظر می رسد که همواره این قانون پا برجا باشد!
    همانگونه که سیاهپوستان همواره مورد تحقیر قرار می گرفتند و می گیرند!
    برای سیاه پوستان کمپین حمایتی در نظر گرفته شده است، برای کارگران نیز همینطور و برای زنان نیز …

  3. اگه از یه سری کلیات بگذریم- مثلا زنان فلان ویژگی‌ها رو دارن و مردان بهمان را- بحثی که پیش کشیدی قابل تامله و نکته‌های ظریفی توش بود. اما اشکالش اینه که بیش از حد کلیه. مثلا، از نظر من:
    -بین خانواده‌ی دونفره و بچه‌دار خیلی تفاوت وجود داره.
    -داستان زن و مرد با نژاد قابل قیاس نیست…
    کاش ترس زنان رو از زاویه‌ی مشخص‌تری بررسی می‌کردی، چون خیلی گسترده‌س.

    • حق با شماست. نقد شما هم ظریف و نکته سنج بود. دارم فکر می کنم این شیوه ی بیان هم شاید نشان از همان فوبیای عتیق داشته باشد که در ناخودآگاهم رسوخ کرده ، چیزی که باعث شده چنین موضوعی را پیچیده در لفافه ی کلیت بیان کنم.
      به هر حال ممنون . دارم در موردش فکر میکنم و اگر عمری بود دقیق تر و با نمونه های عینی تری همین بحث را ادامه می دهم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s