یادِنازنین

نازنین نظام شهیدی در سرمای دی ماه 83 ،آرام و بی صدا رفت.درست مثل شعرهایش که انگار پاورچین راه می رفتند تا خواب کسی را نیاشوبد اما لطافت احساسش را بیدار کند.

مراسم:

ختم انجام شده بود

و می شد رنگ های سیاه را برچید.

پس شب را از پشت شیشه ها برداشت

تازد تا در گنجه ی رخت های کهنه بگذارد.

آن سو، اما مرگ

سیاهی گربه ای را داشت

که میان پنجره ی روشن نشسته بود

و زردی روز را بر پنجه می لیسید

بر سه شنبه برف می بارد

برف پاکن ها

دست تکان می دهند.

بر سه شنبه برف می بارد.

دست تکان می دهیم:

– » خداحافظ… »

برف پاکن ها

از روی تو

برف سه شنبه را

می روبند

من دست تکان می دهم

نقش تو را پاک می کنم

– » خداحافظ… »

بر جاده خالی برف می بارد

و برف پاک کنی

دیوانه وار

به این سو و آن سوی جدار گلو

می کوبد.

در گلویم بر نام تو برف می بارد…

Advertisements
این ورودی در یاد فرستاده شده است. پایاپیوند به آن را نشانه‌گذاری کنید.

یک دیدگاه برای ”یادِنازنین

  1. چیزی ازش نخونده بودم.
    شاعر سه‌شنبه‌ها؛ چه تعبیر جالبی! یاد ترانه‌ی «هفته‌ی خاکستری» فرهاد افتادم: «غروب سه‌شنبه خاکستری بود…»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s