سادیسم و شکنجه

 

همیشه با خودم فکر می‌کردم چگونه باید باشد. بارها و بارها در خیال، خودم را جای کسی می‌گذاشتم که بنا به شغل و موقعیت خود مامور آسیب رساندن جسمی یا روحی به دیگری است. چندین بار وارد ذهنشان می‌شدم و بیرون می‌آمدم. برای راحت‌تر انجام شدن کار، توجیهات مختلفی را ردیف می‌کردم از توجیهات فکری تا اقتصادی حتی اجبار و ترس رها کردن کار را هم در نظر می‌گرفتم و هر بار فقط می‌توانستم تا نیمه راه بروم و بعد سرخورده برگردم. هرگز نتوانستم یک شکنجه‌گر را به شکل کامل درک کنم . این‌که کسی انبر به دست بگیرد و بیفتد به جان دندان‌ها یا ناخن‌های یکی، یا باشلاق پشت یکی را سیاه و کبود کند یا خانواده‌اش را تهدید کند و از ته دل تهدید کند و بترساند و بعد عقب بکشد و بگذارد قربانی جان تازه‌ای بگیرد تا او دوباره از سرگیرد . فکر می‌کردم وقتی می رود خانه و می‌خواهد با خانواده‌اش شام بخورد چه حسی دارد؟ وقتی دستی به سر بچه‌هایش می‌کشد به دست‌های خودش نگاه نمی‌کند و اگر نگاه می‌کند شرم حضور آن‌ها چگونه خواهد بود؟ سعی کردم وقتی خودم را جای او می‌گذارم، به کارم به عنوان یک شغل نگاه کنم مثل خیلی از شغل‌های دیگر که وقتی آدم به خانه می‌رود درباره‌اش فکر نمی‌کند. اما بعد دیدم که معمولا آدم تمام یا بیشترفکرش،مدام مشغول کارش است و مگر آدم می‌تواند خاطرات روز را، شب هنگام  دفن کند؟

اعتراف می‌کنم که نتوانسته‌ام خودم را جای خیلی‌ها بگذارم و گرنه چه داستان‌ها که نوشته نمی‌شد. یکی از علت‌هایش شاید همین عدم شناخت درست بوده‌باشد . اینکه آدم بتواند کسی را از تمام زوایای ممکن بشناسد تا درک شرایط او برایش واقعی شود. اعتراف می‌کنم که در تصوراتم از شکنجه‌گرها، آن‌ها را همیشه مرد مجسم کرده‌ام و هرگز حتی یک‌بار به ذهنم خطور نمی‌کرد که زن هم می‌تواند شکنجه‌گر باشد و اصلا زنی که شکنجه می‌کند دیگر چطور زنی باید باشد؟ آیا شکل و شمایلش مثل زنان دیگر است؟ رفتارش با خانواده و همسرش چگونه است؟ در خانه هم صاحب قدرت است یا نه برعکس گوشه‌ای کز می‌کند و درخود مخفی می‌شود؟ عصبانی و تندخوست و اصلا چطور مردی می‌تواند با چنین زنی کنار بیاید؟ آیا باید رفتارها و عادات خاصی داشته باشد یا نه؟

اما امروز به طور تصادفی، دوستی ماجرایی را برایم تعریف کرد که دهانم از حیرت باز ماند. از سال‌های اول خدمتش می گفت که معلم بوده در مدرسه‌ای راهنمایی در یکی از پایین‌ترین مناطق شهر و دختر بچه‌ای که باعث آزار و اذیت هم‌کلاسی‌هایش می‌شده و آن قدر مداد به چشم اطرافیانش فرو کرده یا موهایشان را کشیده که  دوست من آن بچه از دیگران جدا می‌کند و از مسئولین مدرسه می‌خواهد که به وضع روانی- رفتاری او رسیدگی کنند. در ادامه‌ی ماجرا برایم تعریف کرد که مادرآن بچه شکنجه‌گر زندان زنان بوده. زنی به شدت بیمار از نظر روانی، دارای تیک عصبی، کسی که هنگام عصبانیت – اصلا معلوم نبوده دقیقا چه چیزهایی باعث عصبانیت و فشار بر او می شوند- رفتارش قابل کنترل نبوده، از همسرش طلاق گرفته بوده و با مشکلات مالی فراوانی دست به گریبان بوده‌است. بله! زنی که نیاز به مراقبت‌های روان درمانی داشته و از کمترین امکانات درمانی بهداشتی برای خودش و فرزندانش محروم بوده مسئول شکنجه ی زندان بوده. آزار رساندن به کسانی که آن‌ها را نمی‌شناخته و اصلا برایش هم مهم نبوده که آن‌ها چه کرده‌اند و چرا آن‌جا هستند. برای آن زن، شکنجه یک نوع تخلیه‌ی روانی بود. انتقامی از کسی یا کسانی که نمی‌شناخت، برایش یک فریاد بود یا کینه‌ی نهفته‌ای از زندگی اما  آن‌هایی که او را به این کار گمارده بودند، جنایتی چند برابر را انجام می‌دادند، نه تنها بر زندانی که بر خود شکنجه‌گر هم و زندانی و زندان‌بان هر دو قربانیان یک اندیشه‌ی سادیسمی بودند که رنج مضاعفی می‌بردند و بالاترین رنج از آن زندانی بیچاره‌ای بود که اسیر دستی بود که اراده‌ای نداشت. دوستم در پایان گفت: مگر آدم سالم،اصلا می تواند دیگری را که اسیر دست اوست شکنجه کند؟ و من با خودم فکر کردم زن و مرد ندارد وقتی اسیر سادیسم جمعی باشی و خودت با انواع مشکلات روحی دست به گریبان. در یک سرزمین بیمار، چند نفر توان سالم ماندن خوهند داشت؟

Advertisements

4 thoughts on “سادیسم و شکنجه

Add yours

  1. وقتي حتي بچه خود را دعوا مي كنيم كه يك نوع آزار او و شكنجه مي باشد متوجه مي شويم از جايي يا چيزي تعادل درونيمان بهم خورده شايد براي باز آوري آن تعادل و شايدهم براي جبران خلاء آن دست به پرخاش مي زنيم.
    حالا شما اين قضيه را در بعد بسيار وسيعتر در مورد شكنجه گر مي توانيد بسط دهيد.

  2. سلام محبوبه عزیز
    من هم می خواستم از اول نوشته ات همین را بگم که تنها ادم هایی که درگیر بیماری های روانی روحی هستند می توانند در حین انجام چنین اقدامی خونسرد بوده یا که لذت ببرند

  3. سادیسم درجاتی داره و بالقوه در همه هست. اما در مورد جمله‌های آخرت، باید ربطش به قدرت هم در نظر گرفته بشه. قاتل‌ها و شکنجه‌گرها هم مهر پدری یا مادری دارن. سریال 24 یا فیلم مرگ و دوشیزه دو نمونه‌شه.

  4. به جز مشکلات روانی وجود قدرت بیش از همه چیز می تواند رد تغییر رویه انسانها برای آزار و شکنجه دیگران تاثیر گذار باشد. گرچه همان مشکلات روانی یا عقده های درونی در ترکیبی با قدرت به نتیجه بدتری می رسند اما قدرت هم به اندازه مشکلات روحی و روانی تاثیرگذار است. فیلم expirementکه بر اساس یک آزمایش تجربی واقعی ساخته شده است نمایانگر خوبی برای این مساله است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: