دایره ،دایره است هر چند که معیوب و کج و کوله باشد

گفتاری درباره‌ی چرخه‌ی نویسنده- ناشر و زندگی ابدی خانواده تاک

دایره گرد است و جهان دایره است. اصلا به هر چیز که در خلقت نگاه می‌کنیم در تعادلی چرخشی حرکت می‌کند. در دایره که باشیم پا بر هر نقطه که بگذاریم ، در چرخشی کوتاه یا بلند – بسته به محیط دایره- باز به همان نقطه‌ی اول می‌رسیم. این را انسان‌های باستان هم می‌دانستند که به اهمیت چرخ در زندگی‌شان پی بردند. اما این‌جا سخن از اختراع و نیاز برای به حرکت در آوردن چیزی نیست. سخن از بده بستان فرهنگی یا همان تعامل هم که بگوییم نباشد باز نمی‌توانیم منکر این شویم که در هر کاری بین تولید کننده و عرضه کننده همواره رابطه‌ای مستقیم برقرار است و این کار اگر کار فرهنگی باشد و از قضا کار انتشاراتی هم باشد که عرضه کننده بدون تولید کننده‌ی اثر هیچ است و محلی از اعراب ندارد. حالا معلوم نیست که چرا ناشرین محترم – البته برخی از آن‌ها- چنان از قله‌ی قاف خود به نویسنده‌ی اثری می‌نگرند که انگار نویسنده به‌خاطر نوشتن و سپردن کارش به ناشر محترم چیزی هم بدهکار نشر فخیمه شده و باید که البته به زعم ایشان پایش را از گلیمش درازتر نکند و درکار ناشر اما و اگرنیاورد. اما کاش قضیه به همین‌جا ختم به خیر می شد. شاید ناشرین تهرانی در این بین استثنا باشند به هر حال تهران پایتخت فرهنگی ما هم هست و ناشرین به دلیل برخورد با چهره‌های سرشناس‌تری از اهالی ادب و فرهنگ جانب عدل را بیشتر نگه دارند اما خدا نکند که سر و کار آدم با ناشر شهرستانی باشد و از قضا کاری را از تو پذیرفته باشد که لابد چندان رغبتی به چاپ و پخشش نداشته و فقط با مشورت مشاورینش این کار را انجام داده. ناشر محترمی که ادبیات و رمان برایش در طبقه‌بندی کاری، موضوعی در رده‌ی سوم یا چهارم قرار دارد و حالا که دست به انتشار رمانی ترجمه‌ای زده چه عکس العملی می‌تواند در قبال کتاب و مترجمش در پیش بگیرد؟

هشت ماه از چاپ کتاب زندگی ابدی خانواده تاک می‌گذرد. این کتاب به نمایشگاه کتاب امسال رسید و من که هنوز هیچ قراردادی بابت این کتاب با ناشر نبسته بودم خوشحال بودم که حداقل کتابم به نمایشگاه رسیده . در همین وبلاگ انتشار آن را خبر دادم . دوستانی که به غرفه‌ی انتشارات فوق رفته‌بودند اثری از این کتاب را ندیده بودند. از طریق دوستی خبر را به ناشر رساندم . گفتند اشتباه شده و کتاب را حتما به غرفه می‌آورند. کتاب را به غرفه بردند یا نه نمی‌دانم اما تا پایان نمایشگاه، هر کدام از دوستانم که به نمایشگاه رفته‌بود گفتند که کتاب تاک را در غرفه‌ی نشر مذکور ندیده‌اند و فروشنده هم از آن اطلاعی نداشته‌است. گمان من بر این بود که چون خود ناشر در نمایشگاه نیست و مسئولیت غرفه داری را به پخشش واگذار کرده این اتفاق افتاده و پخش کننده‌ی محترم کتاب‌های این نشر به سلیقه‌ی خود کتاب‌هایی را برای عرضه انتخاب نموده‌است. بعد مدتی گذشت. تک و توک کسانی زنگ می‌زدند و کتاب را در مشهد می‌خواستند. کتاب حتی در شهر خود انتشار هم توزیع نشده‌بود. دوباره تماس گرفتم و اطلاع دادم. گفتند قرار است چند تایی به فلان کتاب‌فروشی برسد و کتاب‌های این پخش را فقط این کتاب‌فروشی قبول می‌کند. از صرافت دنبال کردن کتاب در این‌جا و آن‌جا افتادم. دوستی از اهواز این کتاب را می‌خواست و وقتی به کتاب‌فروشی رشد رفته‌بود آن را ندیده‌بود وقتی به دوست واسطه این خبر را گفتم استقبال کرد و گفت که خوب است چند تایی برای کتابفروشی رشد بفرستیم و با توجه به اینکه آشنا هم هست و کتابفروشی بزرگی است استقبال خوبی می شود، اما بعد دریغ از یک خبر. دوباره مدتی بی‌خیالی به سراغم آمد و تنها کارم این بود که تک نسخه‌هایی  از ناشر بگیرم و برای دوستانم این‌طرف و آن‌طرف بفرستم. و نباید از حق گذشت که تعداد این تک‌نسخه‌ها هر چه هم زیاد می شود ناشر محترم اعتراضی نمی‌کند. شاید چون خودش می‌داند که قراردادی بابت این کتاب بسته نشده و حق التالیف یا خریدی در کار نبوده که این هزینه جبران ناپذیر باشد. چند روز پیش همین طور داشتم صحبت می کردم و می گفتم که دوستی در یکی از شهرستان ها 50نسخه از این کتاب را می خواهد برای فروش. اول استقبال شد، بعد مثل همیشه به سردی گرایید. برای چندمین بار یادم آمد که هنوز هیچ قراردادی با من بسته نشده و من گرچه قید قرارداد و مسائل مالی کتاب را زده ام اما موضوع وقتی ناراحت کننده‌تر شد که دوست واسطه‌ی من و ناشر از قول ناشر گرامی گفت که آخر این کتاب فروش نمی رود و وقتی فروش نمی‌رود باید چه کارش کنیم؟ من مانده‌ام کتابی که از انبار بیرون نیامده چطور می‌خواهد فروش برود و تازه فروش هم که نرود و اصلا روی دست نویسنده‌اش هم که باد کند آیا آن نویسنده و آن اثر ارزش یک معرفی خشک و خالی را هم نداشته؟ به سایت آدینه بوک سر می‌زنم. نام خودم را سرچ می‌کنم و بعد نام کتاب را. نتیجه‌ی جستجو جز چند کار ویراستاری که آن را هم برای نشر دیگری انجام داده ام، چیزی نیست. یعنی من یک‌سال وقت روی ترجمه‌ی رمانی گذاشتم که در ایران تا حال ترجمه نشده‌بود. اثر ناشناخته و بسیار مستعد شناسایی است، اما چون ناشر هیچ علاقه ای معلوم نیست چرا به آن نداشته نه کوچکترین معرفی‌ایی از سوی او انجام گرفته و نه حتی در کتاب‌فروشی‌های همین شهر خودمان حداقل عرضه شده.  نتیجه این‌که، کتاب برایم نه سابقه‌ای کاری به ارمغان آورده  و نه حق التالیف یا حق الزحمه‌ای بابت ترجمه.

تابستان است. در یکی از انتشاراتی‌های تهران نشسته‌ام  تا قرارداد رمانی را ببندم که تا همین حالا درست 5 ماه است که خبری ازمجوزش نیست. مدیر نشر خلاصه ای از سابقه‌ی کاری‌ام را می‌خواهد تا بنویسم . در لیستی که می‌آورم، نام این کتاب را هم می‌نویسم. ناشر تهرانی از ترجمه‌ی این اثر متعجب می‌شود و این‌که چرا پس از نشردر زمینه‌ی  این کتاب اطلاع رسانی نشده‌است. با حیرت می‌پرسد:- از ناتالی بابیت ترجمه کرده‌ای؟ – بله! کدام انتشارات چاپ کرده؟ – فلان انتشارات مشهد. – خب پس چرا  در اینترنت خبری ازش نیست؟- نمی‌دانم، اغلب کتاب‌های این نشر در اینترنت معرفی نشده‌اند. – چرا، بیایید این‌جا نگاه کنید، این لیست کتاب‌های همین ناشراست.حق با ناشر تهرانی است ومن هیچ جوابی ندارم، جز این‌که بگویم نسخه‌ای از کتاب را برایتان می‌فرستم.

بله! کتابی ترجمه شده، چاپ شده، انبار شده و حق‌الزحمه‌ای بابتش دریافت نشده و حالا ناشر گله‌مند است که این کتاب فروش نرفته‌است. دایره گرد است و چرخه‌ی نشر همواره و از هرنقطه‌ای که شروع کند باز به همان جای اولش می‌رسد، به تولید کننده‌ی اثر، پس بهتر نیست حداقل حقوق معنوی نویسنده و مترجم را رعایت کند؟ تنها سوالی که می‌ماند این است که چرا وقتی ناشری به ادبیات داستانی علاقه‌ای ندارد صرفا به خاطر نام نویسنده‌ی اثر– ناتالی بابیت- یا هر چیز دیگر، انتشار چنین اثری را قبول می‌کند تا مترجم مستاصل همان‌طور در بهت خود بماند که چرا این کتاب اصلا چاپ شد؟

درباره ی این کتاب و و

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دایره ،دایره است هر چند که معیوب و کج و کوله باشد

  1. خانم موسوی عزیز بسیار ناراحت شدم از خواندن این مطلب. راستش کتابی که به این روانی ترجمه شده باید وقت زیادی را از شما گرفته باشد و حالا هم گمان میکنم که باید تبلیغات بیشتری برای آن صورت بگیرد.
    حتی پستی را هم به نام همین کتاب درج کردیم تا حداقل نام این کتاب را بتوان در اینترنت یافت!
    ولی به نظرم بعد از هر سختی یک آسانی نیز می آید. نگران نباشید همه چیز درست می شود. کمی هم بیشتر صبر کنید که به آینده بسیار امیدوارم. موفق باشید

  2. سلام
    پس این همان کتابی بود که می خواستید برایم بفرستید چاپ آن را تبریک می گویم هر چند دیر هنگام !
    اما آنچه نوشته ای مرثیه وحشتناکیست
    وقتی این کتابهای عامه پسند را می بینم که ویترین بیشتر کتابفروشیها و پیشخوان اکثر غرفه های نمایشگاهی را تسخیر کرده اند . دلم می سود برای کسی که برای عشقش می نویسد ترجمه می کند و یا حتی در به در دنبال کتاب خوبیست برای خواندن
    واقعاً متاسفم . کار در شهرستانها حتماً دشوار تر است… ای کاش از همان ابتدا با ناشری از پایتخت کار می کردید.

  3. سلام خانم موسوي
    به نظر خيليا كار خوب بالاخره راه خودشو پيدا مي كنه ولي اون خيليا لااقل يه نگاه بيندازن به كسي كه كار رو مي نويسه يا ترجمه مي كنه و ببينن تا بخواد راه خودشو پيدا كنه چه تواني از طرف تلف مي كنه و چه بسا ديدن حاصل يه كار به عمر – از شما دور باد – آن نويسنده – اينجا مترجم – هم نرسه .
    به هر حال هر سربالايي كه ما ميريم يه تجربه است تا كي اين تجربه ها به كل ما را سرازير كنه .
    پاينده باشي

  4. خب دختر خانم، اگر نگويم احمق حداقل خيلی ساده لوح هستی. حق شما مترجمان جوان است که برای اينکه کتابتان منتشر شود به هر دريوزگی تن می دهيد و بدون هيچ قردادی کارتان را به دست اين لاشخورها می دهيد. خودتان برای خودتان و کاری که کرده ايد ارزش قايل نيستيد. پيداست که اين بلاها سرتان می آيد. تو همان موقع که حس کردی يا حتی آنطور که خودت اشاره کرده تای فهميدی که اين «ناشر» اهل کتابهايی اين چنينی نيست و برايش ارزشی ندارد و جزو کارهای درسته سوم اش است و احتمالاً به توصيه مشاورانش دارد آن را منتشر می کند، بايد کارت را پس می گرفتی و يک تيپا می زدی در کون اين «ناشر» بی فرهنگ. الان هم بجای اين چس ناله ها برو و از اين آدم شکايت کن. می دانم دشوار است و کلی دردسر دارد. اما محکم بايست و تا آنجا که می توانی با اسم رسم اين «ناشر» را رسوا کن. ابرويش را بريز تا ديگر از اين غلطها نکند.

  5. به حماقتهای زیادی در چرخه چاپ و پخش کتاب در ایران برخورد کرده بودم… ولی این یکی دیگر شاهکاری بود برای خودش… در ضمن، در تهران هم ناشرانی از این دست و با این منطق کم نیستند… به اعتقاد من، برای اکثر ناشرین، فرق زیادی مابین کتاب و کاغذ باطله وجود ندارد… مسئله صرفا قیمت است و سود

  6. تأسف‌آوره اما خودتون هم بی‌تقصیر نبودید. وقتی شما بدون قرارداد کاری رو ترجمه می‌کنید این یعنی به خودتون و کارتون اعتماد ندارید و دارید به ناشر امتیاز می‌‌دید خوب ناشر هم شما رو جدی نمی‌گیره. اگر اولین کارتون هم بوده باز هم توجیه مناسبی نیست من خودم کار اولم رو طوری قرارداد بستم که رقم قابل توجهی بابتش دریافت کردم.
    سعی کنید به خودتون اعتماد داشته باشید برای خودتون و کارتون ارزش قائل باشید تا دیگران این‌طور کارتون و حقتون رو پایمال نکنند.

    راستی درباره مجوز ارشاد نگران نباشید اگر زودتر از ۷ یا ۸ ماه مجوز بدن جای تعجب داره.

    • نه اتفاقا من به خودم اعتماد داشتم. مبلغ قرارداد برایم مهم نبود و ناشر هم دوست بود. ناراحتی من الان از عدم عرضه ی کتاب است و اگر هر کتاب دیگری غیر از این بود بازهم برایم مهم نبود،کما اینکه کارهای دیگرم هم توسط همین ناشر منتشر شده. صحبت من الان بر سر اهمیت داشتن یا نداشتن ادبیات خلاقه برای یک ناشر است و اگر اهمیت ندارد چرا آن را چاپ می کند؟

  7. دمادم، می خواستم به بعضی دوستان که تند رفته بودند چیزی بگم که دیدم خودت هم داری دامن می زنی به این خلقیات!
    اما چرا برای اهل قلم قرارداد مهم نیست؟ چرا همه فکر می کنن که این قشر باد هوا می خورن و پشتشون گرمه؟ بر فرض هم که باشه. چرا خبری از کتاب نیست؟!

  8. اقاي محمود عزيز اين ناشر حالا هر خبطي كرده حد اقل مانند شما در دوجمله 5 كلمه فحش ننوشته.
    احمق خطاب كردن خانم فرهيخته اي مانند خانم موسوي و ديگر مترجمان شايسته نيست. شما كي هستيد؟ چه كرده ايد تا به حال در اين ادبيات؟ هويتتان چيست؟ اقا يه ادرس با هويت درست بزار تا جوابت رو درست و حسابي بگيري

  9. سلام علیکم.
    در صورت تمایل در گفت و گوی ذیل

    http://eshragh-e-sohrevardi.blogsky.com/1389/08/30/post-3/

    شرکت کنید.
    ***

    من هم نامم را در آدینه بوک و خانه ی کتاب و کتابخانه ی ملی سرچ می کنم و افسرده میشم چرا زحماتم متجلی و جلوه گر نمیشه!
    جدی میگم و مزاح. هر دو.
    من من یک سال است سه کتاب ویرایش کردم. هیچ کدام منتشر نشده. اخیراً هم دو کتاب ویرایش کردم. هنوز منتشر نشده. البته خبر دارم دو کتاب اخیر هنوز کارهای دیگر دارد در مسیر نشر.

    ناشر شما اگر مشتری دارد به راستی چرا کتاب را نمی دهد فروش برود؟ وقتی کسی می گوید من 50 تا کتاب می خواهم، خب یعنی می خواهد. اگر نمی خواست که نمی گفت.

    در صنعت نشر، ابواب جمعی اش که مؤلف باشد و مترجم و ویراستار و ناشر و چاپخانه و …، باید صبور باشند. من این طور یاد گرفتم.
    برای یک نهاد علمی ی دولتی کتاب ویرایش کردم. دو ماه کار کردم. شش ماه گذشت. یک ریال ندادند به من. اعتراض کردم. مؤلف شخصاً به من تلفن کرد گفت شما قیمت گران اعلام کردی. گفتم من برای شما بیشتر از پول ارزش قائلم و شما هر چه بگوئی من مطمئناً اعتراض نخواهم کرد. گفت اگر این طور است پس یک هفته دیگر پولت را می دهم. یک هفته شد یک ماه. هیچ خبری نشد. تلفن کردم. تلفن کردم. تلفن کردم.
    خاطرات تلخ و شیرین دارد صنعت نشر. هر کس به نحوی. مترجم یک جور. نویسنده یک جور. شاید خود ناشر، از من و شما دلش پردردتر باشد. باید پول فراوان و صبر ایوب داشته باشد تا انتشارات را بگرداند.

    بله.

  10. سلام
    خسته نباشید .
    به نظر می رسد مشکل عمومی ما در عدم شفاف بودن و پیچیده رفتار کردن مان در مسایل است . شما یک اثر بسیار خوب را ترجمه کرده اید اما به دست مخاطب نرسیده است . چه باید کرد ؟
    به نظرم قرار داد تنها ده درصد موضوع است مابقی خودمانیم . آیا اگر کتابتان را مثلا آکسفورد منتشر کرده بود یا گالیمار فکر می کنید رفتار با شما چقدر تغییر می کرد ؟ به نظرم تنها یکی دو درصد .
    عدم رفتار حرفه ای با کتاب و نویسنده و متن در کشور ما ، علاوه بر دام ها و تله هایی که سانسور و سانسور چی و ممیزی کار و بازرس ویژه و این موجوداتی که نویسنده و مترجم و منتقد پشت سر می گذارد یک بزنگاه دیگر هم دارد و آن رسانه های اطلاع رسان است که ما نداریم . یعنی متاسفانه ادبیات روشنگر ما ندارد . ویترین ما و صدای ما هم همین چند تا کتابفروشی و تیزاژ زخمی است و چند صفحه ای روزنامه که واقعا بسیار بسیار کم است . با این حال و زیر فشار هولناکی که نمی خواهند تاریکی گورش را گم کند و برود همه داریم کار می کنیم و هیچ راهی جز امید و امیدواری نداریم .
    پیشنهاد می دهم :
    1- یک مطلب کوتاه برای رونامه هایی که می پسندید بفرستید . در هر حال بخش ادب و هنر مطبوعات ما دوستان نویسنده ای هستند که در حد خودشان و شرایطی که می دانیم چیست شریف عمل می کنند و از رفتار ناشریف منزجرند و سانسور ستیزند و در خفه کردن صدای کسی بر نظام سانسور و آزادی ستیز سبقت نمی گیرند . این دوستان می توانند کمک کنند صدای شما به مخاطبان بیشتری برسد .پس اعتراض کنید به ناشر که در اینجا اسمش را نیاورده اید .
    2- با ناشرینی مثل چشمه و آگاه حتما تماس بگیرید و بگویید که ناشر چه بر سرتان آورده . شک ندارم آقای کیاییان حتما راهنمایی می کنند . اینها از شریف ترین ناشران جهان هستند . چون در بدترین شرایط تاریخی و نحس ترین و آلوده ترین نوع پیچیدگی های سانسور و ممیزی ما را به ضیافت کتابهایی برده اند که شگفتی است .
    دوست گرامی ما آموخته ایم که ادبیات سرزمین آزادی است . آنچه که ادبیات روشنگر و روشنفکری شریفمان بما آموخته این است : شریف زندگی کردن . ادبیات ما به دلگرمی و مهربانی نیازدارد . اگر نیاز باشد خیلی از دوستان نویسنده از شما و حق شما حمایت می کنند .

    موفق باشید
    شاهرخ تندرو صالح

  11. بنده اصلا تعجب نکردم از این فلاکتی که گریبانگیر دنیای نشر و چاپ کتاب این مملکته. بالاخره همه چیز باید بهم بیاد. ولی خواهشا در مقابل این گرگها کمی حرفه ای تر عمل کنید. در ضمن حالا بالاخره این ترجمه در بازار یافت میشود یا نه؟
    منتظر حضور و نظرتان هستم.

  12. سلام! وضعیت بلبشوی چاپ و نشر و از همه مهم تر توزیع کتاب در ایران فاجعه است . ناشرین محترم اکثرا دنبال چیزهای دیگری هستند اصولا نویسنده کیلویی چند و اینکه شما فقط برای اینکه کتابتان ترجمه شوئد قید امور مالی را زده اید برای او مهم نیست . شاید باید پولی ازشون میگرفتید تا کمی به تکاپو می افتادند پول کاغذ آنهارا با این وضعیت بس است

  13. دوست عزیز این کتاب قبلا ترجمه شده البته منظورم گذشتن از حق و حقوق شما نیست اما چون نوشته بودید تا به حال ترجمه نشده خواستم بدانید این داستان زیبا خیلی سال پیش ترجمه شد. اما دست شما هم درد نکند چون داستان بسیار زیباست و با توجه به تیراژ پایین کتاب بد نیست بعضی کتاب ها یا تجدید چاپ شوند و یا ترجمه مجدد. موفق باشید.

    • تا جایی که من بخاطردارم ازین نویسنده فقط تپه ی نیناک ترجمه شده است و اگر ترجمه ی دیگری از آن هست من ندیده ام و در این اینترنت هم چیزی نیافتم. به هر حال خوشحال می شوم مشخصات ترجمه ی قبلی را بدهید تا من هم تورقی داشته باشم.
      سپاس

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s