روایتی موازی از آن‌چه هست و آن‌چه دیده می‌شود

به سوی طبس
سفرنامه‌ی ایران 1959
نوشته‌ی ویلی شیرکلوند(نویسندی فنلاندی‌الاصل سوئدی)
ترجمه‌ی فرخنده نیکو و ناصر زراعتی
ناشر:خانه هنر و ادبیات گوتنبرگ

کتاب به سوی طبس،با جلدی ساده، بدون هیچ تظاهر یا تمهیدی برای جلب‌ توجه به خوانده‌شدن، اثری است ارزش‌مند. کتاب در عین سادگی ِ بیان و روایت، حکایت عجیبی است؛حکایت خود ما، فرهنگ ما ایرانیان در گذشته‌ای نه چندان دور(نیم قرن از نگارش و چاپ این کتاب می‌گذرد)، اما نه با نگاه خودمان بلکه از زاویه‌ی دیدی مردی اروپایی که اغلب تا به جوابی نرسد، پرسش‌هایش را رها نمی‌کند و فرهنگ ما را از ورای فاصله‌ها می‌شناسد نه آن‌طور که ما خود مجبوریم با کلاف پیچیده‌ی آن به دست و پایمان آن را بشناسیم و در هر بار رجوع به خود، می‌بایست تارهای نامرئی این کلاف را بازکنیم تا به درک روشن‌تری از گذشته برسیم، تا ببینیم گذشتگان ما چه فکر می‌کرده‌اند و تاثیر آن‌ها بر نسلی که ما باشیم چگونه است و به طورکلی ما تا چه اندازه فرزند خلف یا ناخلف گذشته‌ی خویش هستیم.
به سوی طبس،شرح چنین حکایتی است؛روایتی موازی از آن چه هست و آن چه دیده می شود. یک طرف راوی است در یک سوی خط ،که کلاه و عینکش را برداشته و گام در راه گذاشته و از سوی دیگر، ما هستیم دراین طرف خط که در نظرگاه او قرار گرفته‌ایم. این تصویرِ خط کشی شده اگرچه نه چندان مربوط، حکایت آن مرد نیشابوری را به یادم آورد در عهد حمله‌ی مغول به آن شهر. برای کامل شدن این تداعی، خط را می‌بایست دایره‌ای تصور کنیم گرداگرد خود: چون شمشیرِمرد مغول شکست، خطی دور تعدادی از مردمان نیشابور کشید وآنان را گفت که که پا از دایره فراتر نگذارند تا برود شمشیر بیاورد. از آن جمع محصور در دایره تنها یک تن که جسورتر بود، نوک گیوه‌اش را بر خط کشید و اندکی از پیش ِ پای خود را پاک کرد و به دیگرانی که با ترس به او نگاه می‌کردند با لبخندی گفت :»من خطِ خودم را پاک کردم!» و با این‌کار به حساب خود،جسارت را به آن‌ها نشان داد، در حالی که هم چنان درون دایره ایستاده‌بود.

ناصر زراعتی

راوی به سوی طبس، قدم به راهی گذاشته که برایش چندان آشنا نبوده، سفر به اعماق کویر، جایی ناشناخته ودر عین حال آشنا. سرزمینی پررمزو راز و درعین حال ساده. کتاب نمایش ِ شکوهِ سادگی است. چه چیز در آن خودنمایی می کند؟ تضادها. این تضادها را شیر ک‌‌لوند نه تنها در روایت که با نثر خود هم نشان داده است. زبان با نحوی موازی پیش می رود همان طور که حوادث و ماجراها.
درنگاه اول، طرز نگاه او به فرهنگ و جامعه‌ی ایرانی چندان تازه به نظر نرسد. چه، بوده‌اند مستشرقانی که پیش‌تر و با زاویه‌ی نگاه منحصر به خود، به فرهنگ ما چشم دوخته‌اند، اما تفاوت این روایت با دیگرروایت‌ها در این است که آن‌ها با حشو وزواید دیدگاهی که از فرهنگ خودشان به ارث برده‌‌بودند، به سرزمین غریبه نگریسته‌اند و( با این‌که شاید این نگاه تا حدی طبیعی به نظر برسد اما واضح است که) در برخی جاها به طورآشکاری دیدگاهی خودبرتربینانه داشته‌اند تا بی‌طرف و شاید برای همین درخیلی جاها که معنای رفتار قومی یا جمعی مردم را در نمی یافته‌اند با حدس و گمان‌های از پیش ساخته‌ی ذهنی، سعی در توجیه دلایل یک رفتار خاص داشته‌اند در حالی که شیر ک‌ لوند، با نگاهی بسیار خونسرد، خالی از اغراق یا پیش‌ذهنیت و در عین حال لبریز از سوال به نظاره نشسته و بعد با بی‌طرف‌ترین شکل ممکن، آن‌طور که از فردی متعلق به کشورهای سردسیردر شمال اروپا انتظار می‌رود به توضیح آن چه دیده می پردازد. روایت او، قضاوت نمی‌کند و همین عدم قضاوت اوست که ما را در سفر طولانی‌اش به سمت کویر همراه می کند و این گذشته از زیبایی نثر و شیرینی کلام اوست.
فرخنده نیکو
طبس، کویری‌ترین نقطه‌ی ایران‌، گاه نمادی می‌شود از رفتار انسان ایرانی که در کویر زیست می کند؛ کویر خشک و برهنه با روحیات و اخلاق خاص خود. اما این همه‌ی ماجرا نیست. ما در این کتاب خود را محصور در دیوارها، شعرصوفیانه و سوگواری‌های بی‌شمار مذهبی می‌یابیم اما نه از آن نوعی که خود پیش از آن می‌شناختیم. نگاه راوی به هر چیز،کشف رنگ و بویی تازه برای ما است. مثلا آن‌جا که ازباغ ایرانی سخن به میان می‌آید، روح باغ ایرانی را دیوار می‌نامد(ص27) و می‌گوید که درباره‌ی باغ ایرانی اغراق بسیار شده است اما روح این باغ‌ها ، نه بوته‌های گل سرخ یا درخت‌ها که دیوار است. شاید همین اشاره‌ی کوتاه کافی باشد تا نگاه متفاوت راوی را دریابیم. مایی که خوکرده به دیوار باغ‌ها، حس توامان امنیت و ناامنی – دو نقطه‌ی متضاد کنار یکدیگر- را از فرط آشنایی نمی‌بینیم، نکته‌ای که گذشته ازاین حس دوگانه بیانگر تضادی دیگر نیز هست؛ سوزش آفتاب و خنکای سایه.
مراسم سوگواری درنگاه او، مراسم تک صدایی است؛ تک صدایی که از زبان همه آواز می خواند و تعزیه را می‌گرداند و تماشاچیان و بازیگران خود را به دست اندوه بی‌حد و حصر می‌سپرد. تعدادی خود را می‌زنند و با قمه مجروح و خونین می‌کنند. عجیب این‌که درک تاریخی او از واقعه ی عاشورا چنان کامل و مستند است که هیچ جایی برای خواننده باقی نمی گذارد تا ناآگاهی او را از تاریخ شیعه به رخ بکشد.

زبان موازی نویسنده/ راوی با تضادهای این سرزمین کاملا اخت‌شده و هماهنگ است. شیرک‌لوندسوئدی، سعی در بازگشایی گره‌ای دارد که در ذهنش حک شده و تا باز کردن آن گره ما را با خود همراه می‌کند تا شعر صوفیانه- اروتیک ایرانی از دیدگاه او، به جای خالی زن در توصیفات عاشقانه- عرفانی شعر ایرانی و به مردمانی که با اینکه سواد درست و حسابی ندارند اما شعر می‌خوانند و برداشت‌های آن‌ها از شعر برای خودشان همان صلابت و قطعیتی را دارد که کویر بر روح زخم خورده‌ی ایرانی این قطعیت را ایجاد کرده است. خوبی و بدی، سیاهی و سپیدی و … این‌ها البته حرف‌هایی نیست که نویسنده در این کتاب گفته باشد، برداشت من از روایت او از زاویه‌ی نگاه خودم است. ومگر نه این‌که تاریخ متنی تاویل پذیر ست حالا این تاریخ اگر روایتی سفرگونه از خاطرات مردی باشد که بی پیرایه شرح دیدارهای خود را نوشته است باز تاویلش در نگاه من همان می‌شود که شاید در نگاه خواننده‌ای دیگر، چیزی دیگر باشد. اما در روایت طبس این تاویل‌گرایی تاریخی به آشفتگی نمی‌انجامد چون نویسنده ، چنان ساده و واقع‌گرایانه به بیان آن چه دیده می پردازد که من خواننده اگر هم بخواهم نمی توانم چیزی برآن بیفزایم یا با گره افکنی سعی در پیچیده کردن خوانش و تفسیر متنش نمایم .
به سوی طبس ، ترکیبی است از حرکت و گفتار. نویسنده با نگاه ظریف و تیزبینش رفتارهای جمعی ایرانیان را به‌نوعی با طبیعت این‌جا پیوند می‌زند، هیچ تابلویی را بر دیوار خانه یا قهوه خانه‌ای نادیده نگذاشته و با همین نگاه توانسته غبار را از پشت ابرهای کدر سالیان پاک کند. در روایت او، شاهد این نکته نیز هستیم که این سرزمین، گویی تهی از زنان است.او می‌داند که وقتی وارد خانه‌ای می‌شود اعضای خانواده به او معرفی می‌شوند، جز همسر مرد میزبان. مرد اروپایی اما همچنان به کند و کاو خود ادامه می‌دهد. او در توصیف صحنه‌ای از رقص چوب، گونه‌ای جدال را در این نوع رقص می‌یابد:
«در دایره‌ای تنگ، دورهم می‌چرخیدند، دور مرکز ثقل مشترکشان اما بی‌اعتنا به یکدیگر، سرد و به ظاهر بی‌توجه. ناگهان آن که ترکه داشت ضربه‌ی محکم و ماهرانه‌ای به طرف قلم پای آن یکی حواله کرد، آن‌قدر محکم، که امکان داشت او را با قلم پای شکسته به زمین اندازد. اما حریف زیر چشمی ضربه را دید و آن را ماهرانه دفع کرد….»
بعد ادامه می دهد:
» موسیقی همچنان ادامه داشت کبر و تفاخر ادامه داشت ، رقص ادامه داشت و ادامه دارد.»
از حق نگذریم که ترجمه‌ی این کتاب با وجود ظاهر ساده‌اش نمی‌تواند کار ساده‌ای باشد. چه نویسنده گاهی که مجذوب طبیعت می شود، به ادبیات توصیفی پناه می‌برد و توصیفات گسترده‌ای زا آب و هوا و گل‌ها و باران و.. به دست می‌دهد و آن‌جا که می‌خواهد به نکته‌ای در تحلیل رفتاری برسد، متنش واقع‌گرایانه وعاری از توصیف می‌گردد و بر مترجم است که بتواند یکدستی متن را حفظ کند تا خواننده هنگام خواندن با متنی دو تکه مواجه نشود، کاری که مترجمین محترم این کتاب به خوبی از پس آن برآمده‌اند و خواننده می‌تواند به راحتی از پس این نگاه تازه برآید بی آن‌که ذره‌ای خستگی از نثررا در خود احساس کند. مترجمین این اثر با توانمندی توانسته‌اند در متن فارسی، به روایتی سهل و ممتنع دست یابند تا هم سیالی و روانی متن حفظ شود و هم زبان، خود به خود گویای تضادها و پیچیدگی‌های روایت باشد. کاش این کتاب ا امکان انتشار درزادگاه اصلی خود- ایران – را می‌یافت تا خوانندگان بیشتری بتوانند این اثر ارزشمند را به دوراز حب و بغض‌هایی که سانسور بر روح تاریخ ما می نشاند ، مطالعه کنند.

پ ن : و نیز درباره همین کتاب

Advertisements

8 thoughts on “روایتی موازی از آن‌چه هست و آن‌چه دیده می‌شود

Add yours

  1. چقدر مشتاق خوندنش شدم. کاش پی دی افش بود. کتاب چند صفحه س؟
    نکته ای که در مورد دیوار باغ ها گفته خیلی جالبه. یادم نیست که مسکوب تو «گفت و گو در باغ» بهش اشاره کرده یا نه.

  2. سلام
    آدم ياد روي جلد هاي قديمي مي افتد
    با توصيفي كه از ريزه كاري هاي كتاب در دمادم ديگر كرده ايد آدم دلش مي خواهد بخواندش و به يكي از ايراني هايي كه كتاب را خوانده اند ملحق شود . صوتي نمي توانم گوش بدهم يعني لذت خواندن ندارد برايم …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: