گربه‌ای در گوشه‌ای

کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد؟ باز هم بهمن قبادی و گربه‌هایش. این بار قبادی نبود که دوربینش را بردارد و برود کردستان تا زنان خواننده و دف‌زن سنندج را به تصویر بکشد، که سر بکشد به زیرزمین موسیقی، گوشمان را به صدای زن‌هایی بسپارد که می‌خوانند، در زیرزمین می‌خوانند و می‌نوازند. امروز من آن‌ها را اینجا دیدم. در این گوشه‌ی شرقی، دختران دف‌زنی که که در جمع زنانه‌ی ما می‌خواندند و دف می‌زدند و با این‌که سایه‌ی مردی هم از پشت دیوارها رد نمی‌شد، مراقب روسری‌هایشان بودند و در هر فرصت دستی به آن داشتند که نیفتد، که نمی‌شد فیلم گرفت و دختر می‌خواند، زیبا می‌خواند اما قرار بود صدا همان‌جا محبوس بماند. گربه‌های آقا بهمن قبادی این‌بار سر از تربت جام درآورده‌بودند. آن‌ها همه‌جا هستند و مظلومانه صدایشان را به گوش می‌رسانند.

دختران سرزمین ما، بی‌هیچ اغراقی از جغرافیای خاورمیانه‌ای خود فراتر رفته‌اند، آن‌ها با وجود هزار مانع و بن‌بست دارند راه خود را طی می‌کنند، سایه‌ی سنگین پدرسالاری را تحمل می‌کنند تا بتوانند آرام  و بی‌صدا چون گام‌های گربه‌ای خواب‌زده در شب راه بروند. گام‌هایی که خواب کسی را نپراند اما راه آن‌ها را به جلو بازکند . این دختران درست در جایی هستند که وضعیت زنان آن‌جا نسبت به هم‌فکران همان دختران در گوشه گوشه‌ی دنیا بسیار وخیم است. آن‌ها دویدن را با غل و زنجیر سال‌ها ست که تمرین کرده‌اند و حالا نتیجه‌ی دویدن سنگین‌شان در گوشه و کنار جامعه آشکار می‌شود. کسی نمی‌تواند چشم بر آن‌ها ببندد یا نادیده‌شان بگیرد، اما چیزی که در این میان بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، زنجیرهای بسته‌شده به دست و پای آن‌هاست.

دخترها خواندند، دف زدند و جریان آزاد هوا را به جمع کوچک زنانی آوردند که رویایشان  داشتن چنان رهایی سرمستانه‌ای بود. زنانی که برخی‌شان حتی حوصله‌ی دست زدن هم نداشتند آن‌قدرکه این دست‌ها بیکار مانده‌بود، آن‌قدر که آن‌ها یاد گرفته‌بودند که فقط نگاه کنند. دختر، دف را زمین گذاشت، روسری‌اش را درست کرد تا لیوانی آب بخورد. در آخرین ردیف نشسته‌بودم. برخاستم، با تمام وجود برایش کف زدم بعد صداهای دیگری هم از گوشه و کنار بلند شد و در یک لحظه، جمع منفجر شد. دیدم که دارم اشک می‌ریزم. فکر کردم این اندوه و سرخوشی همزمان از دیدن دونده‌ی برنده‌ای است که با غل و زنجیر از دیگرانی که دست و پای آزاد دارند جلوتر زده. درهنر اما جلوتری در کار نیست، فقط گام زدن با اطمینان است و من این اطمینان را در صدای رسای آن‌ها دریافتم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”گربه‌ای در گوشه‌ای

  1. قشنگ بود.
    این جور کنسرت ها که با هزار بدبختی و محدودیت داره برگزار می شه، در هر حال اشک آوره: اشک شوق و اشک حسرت.
    ما که دستمون کوتاهه، باز خوش به حال شما که تونستید ببینید و بشنوید.

  2. نظرات را خواندم بله دختران سرزمین ما زیبا هستند اما این دف زدن و. امثال اینها عومیت در جامعه ندارد بیشتر زنان ایرانی همان سیاه جامه گان چادر پوش هستند

  3. خیلی کم در کنسرت شرکت کردم و البته همان چند بارش هم بسیار لذت بخش بود چه برسد که در یک کنسرت تابو شرکت کنی!
    فیلم بهمن خان را هم مدتها قبل دیده ام و می دانم که چه حسی داشتی ان موقع.
    زیبا بود خانوم موسوی عزیز، کاش فیلمی هم از این کنسرت تابوی ما میگرفتی…

  4. دف می زدند؟ روسری های شان را درست می کردند؟ جمعیت هم داشت نگاه می کرد؟ بعد هم تو بلند شدی و کف زدی؟ جمعیت چه کار کرد؟ آها، گفته ای که اول کمی مکث کرد و بعد با تو همراهی کرد و کف زد. آن لحظه قیافه ی همان دختران معصوم چطور بود؟ خسته بودند؟ خوشحال بودند؟ ای کاش می نوشتی که بعد از تشویق جمع واکنش آنها چه بود.
    دوستی دارم که تعریف می کرد که خواهرش خیلی استعداد خوانندگی داشته و مدام تلاش می کرده که شاید بتواند در خوانندگی پیش رفت کند. کلاسی نبود و آن استعداد ناب همانطور ماند و ماند و من دیگر خبری از او نداشتم. سال ها بعد وقتی آن دست را دیدم از او پرسیدم که خواهرت چه کرد بالاخره؟ گفت وقتی نتوانست در خوانندگی کاری کند، رفت توی گروهی که برای ناشنوایان سرود اجرا می کردند. حالا یکی از اعضای گروه سرود ناشنوایان است. در حالی که ناشنوا نیست و صدای بسیار زیبایی هم دارد.
    می بینی، می بینی چقدر هولناک است؟ دف زنانی که تو دیدی شایسته ی همان احترامی هستند که بر آنها روا داشته ای.

  5. سلام علیکم.
    کامنت بنده در ذیل

    http://shahrbaraz.blogspot.com/2010/10/blog-post_25.html

    سلام علیکم
    اگر واقعیت این باشد که فردی تلفظ گفتارش این باشد که
    doktor xaaleqi-ye motlaq va doktor dabir siyaaqi
    خب باید لاتین نوسی اش همین باشد
    نه که به توجیهاتی
    تلفظ گفتارش را دگرگون کنیم
    ***
    هزار سال است واو عطف
    هم با تلفظ
    o
    و هم با تلفظ
    va
    به کار می رود در فارسی
    و البته
    o
    قیمتر و کهنتر است
    همین
    قدیمتر و کهنتر بودن
    o
    دلیل نمی شود
    va
    را کنار گذاریم یا به مردم بگوئیم نگویند
    man va to
    و حتماً بگویند
    man-o-to
    ***
    با احترام
    سیدعباس سیدمحمدی
    htt://seyyedmohammadi.blogsky.com

  6. سلام
    چه جای خوبی بوده ای و چه قدر کار خوبی کرده ای آینه دست گرفته ای تا اندکی از شوق پنهان آن جا را نشان بقیه بدهی . قبادی هم که نباشد باز هستند کسانی که از گربه هایی در گوشه هایی خبری بدهند .
    من هم دوست داشتم واکنش دختر ها را بدانم در مقابل کف زدن پر شورت … جای ما را هم خالی کنید

    • دخترها نگاه کردند و نگاه کردند. شاید اگر دقیق می شدی رد محو لبخندی ر ا هم روی چهره ی یکی شان می دیدی ، اما در ان وقت و در آن فاصله زیاد من از آن ها ، تنها چیزی که دیدم دو چشم، چشم هایی بود که نگاه می کردند و نگاه میکردند. انگار انتظار دیدن چنین واکنشی چندان برایشان تازه نباشد و خوب می دانستند کار بزرگ را آن ها کرده اند .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s