سایه روشن حضور و غیبت

در غیبت چیزی هست که در حضور نیست. دراکثر افسانهها و قصههای ملل، شخصیتهایی را میبینیم که غایبند یا نیستند و سخن دربارهی آنها ست. کسانی که یا هرگز دیده نمیشوند یا در لحظات کوتاهی در داستان و حادثه شرکت دارند و بعد کل داستان به خاطر نبودن آنها شکل میگیرد.

در شاهنامه، سیاوش نیست یا مدت کوتاهی هست و بعد فصلهای بلندی در داستان بیحضور او میگذرد همچنان که خواننده چشم انتظار برگشتن اوست هرچند در بخشهایی از داستان که سیاوش نیست، داستان بدون او راه خود را میرود و حضور و عدم حضورش نقشی در ماجراهای داستان ندارد اما به محض وررودش تمام بارداستانی را به دوش میکشد آنقدرکه خواننده پی ببرد ماجراهای داستان در نبود سیاوش نیز، مقدمهای بر ورود او بوده است. مثل عروسی سودابه و کاوس. در داستان زال هم باز با غیبتی از نوع دیگر مواجهیم . غیبت والدین و باز در دل همان داستان، سیمرغ آفریده می شود؛ پرندهای که از چشمها غایب است و فقط زال میتواند با او ارتباط گیرد، کاری که بعدها به فرزندش رستم نیز میآموزد تا درنبرد بین او و اسفندیار پیروزی با رستم همراه شود و نقطه ضعف اسفندیار را دریابد ، هرچند به نظر خوانندهی امروزی این پیروزی جوانمردانه نباشد.

اما این نبودنها، بهطور کامل دربرگیرندهی معنای غیبت نیست .  ما وقتی کسی را نمیبینیم بیشتر دربارهی او خیالپردازی میکنیم . ماجراهای مختلف ِ مربوط به او را کنار هم میچینیم و همانطور که خود میخواهیم به آن شکل میبخشیم . آنطور که دلمان میخواهد او را به کردار و کنش وامیداریم آنقدر که وقتی او بیاید و مطابق خواستهی ما نباشد دیگر او را نمیخواهیم یا بودنش را نمیخواهیم . آیا در داستان هم چنین اتفاقی میافتد که درخیال خود از شخصی میسازیم ، یا داستانی که بر اساس نبودن دیگری ساخته میشود بنای فنیتری را دنبال میکند؟

داستانهای زیادی هست که در آن شخصیت اصلی نیست و دارند دربارهاش حرف میزنند . این شخصیتها یا گذشتهاند و یا راوی نمیداند که چرا حالا نیستند . در هرصورت، آنها چه جایگاهی را در ذهن انسان میسازند که اگر باشند آن جایگاه را نخواهند داشت؟

مدتی است ذهنم درگیر غیبت است. غیبتی که با خود حضور میآفریند و آیا یک فرد با غیبت خود(واقعی یا در فضای داستانی) سببساز تمام هیجانهای فروخفته است تا بیدارشان کند یا کسی است که به رویاها پر و بال میدهد؟ هر چه که هست عشق هم با غیبت در حضور شکل میگیرد و عاشق که همواره گلهمند از غیبت معشوق است، باز در نبودنش است که زندگی تلخ خود را شیرین مینماید. همانطورکه داستان معمولا چنین مبنایی دارد یا حداقل برخی داستانها. اگرپائولا بیدار بود و آنگونه بیرحمانه به خواب نرفتهبود رمان پائولا آفریدهنمیشد و در زمان از دست رفتهی پروست،  اغلب از شخصیتهایی حرف زده میشود که حالا دیگر نیستند، حداقل در حضورنویسنده نیستند تا او همزمان آنها را به صحنه آورد و نمونههای بسیاری که حالا حضور ذهن ندارم  و امیدوارم شما دراین باره، اگر چیزی به خاطر دارید ،یادآوریام نمایید.

اما آیا غیبت، چیزی از غفلت یا فراموشی را با خود ندارد؟ فراموشیایی که خواهان بازگشت است و می خواهد به یادمان بیاورد که فراموشی را فراموش نکنیم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”سایه روشن حضور و غیبت

  1. سلام
    بسیار درست و دقیق اشاره کرده‌اید…
    چند سال پیش در یک جلسه‌ی کلاسی، بحثی را مطرح کرده بودم با عنوان نقش مهم غیبت در آثار بیضایی، و در آن‌جا دو نمونه‌ی چهار صندوق و مرگ یزدگرد را اساس بحثم قرار داده بودم که در هر دو کسی که اساساً زمینه‌ساز نمایش‌نامه بوده، غایب است و هر دو پیرامون شخصیت او و موضع یا رابطه‌ای که دیگران نسبت به او داشته‌اند، شکل می‌گیرند…
    واقعاً استفاده کردم و لذت بردم از بحثی که مطرح کرده‌اید!
    زنده باد

  2. سلام
    هایدگر بحثی دارد به اسم هستی ِفرادستی که در باب حضور و غیبت است. گاهی احساس می کنیم چیزی وجود ندارد اما در حقیقت حضور دارد و ما وجودش را احساس نمی کنیم. گاهی هم برعکس.
    البته به نظر من فعل و انفعالات بیوشیمیایی مغز انسان بیشتر موثر است!
    شاید شما خوشتان نیاید اما حضرت حافظ فرموده!
    از دست ِ غیبت ِ تو شکایت نمی کنم / تا نیست غیبتی نبود لذت ِحضور

    • اتفاقا در چنین بحث هایی شعر معنا می دهد . منظور من درباره ی عدم استفاده از شعر در بحث هایی بود که اساس خود را با منطق مستدل می کنند. نه موضوعات حسی.

  3. سلام
    like!
    هر كسي از ظن خود يار فرد غايب مي شود …
    حتي شايد راز محبوبيت خدا در بين عده ي زيادي از مردم غيبت او باشد ، نه حضور او
    مرحوم پناهي در شعري مي گويد :
    ياد گرفته ام كه شبها چگونه از روياهام يه خدا بسازم
    و بهش بگم عظمتت رو شكر (يا يه همچين چيزي كه يادم نيست)

    باريك بيني خوبي تو اين مقاله وجود داشت.

  4. چه موضوع جالبی، بله واقعا همین طور است که نوشتید.
    در واقع علت زنده بودن این غایبان همان عشقی است که نسبت به آنها وجود دارد و از طرفی در مذاهب آنچه که بیشتر باعث پذیرش شخص غایب می شود همان ترس است، ترسی که ممکن است در آن دنیا گریبانگیر فردی شود که چندان معقد نبود …

  5. معذرت می‌خواهم که کمی بی‌ربط می‌نویسم، اما بیست روزی هست که این رئیس مزخرف ما ((غایب)) است و اصلا هم دلمان برایش تنگ نشده! غیبت همیشه هم چیز بدی نیست خصوصا غیبت کسانی که…

  6. سلام
    سرکار خانم محبوبه موسوی !
    حقیر را ببخشید پابرهنه وسط یک بحث جدی «پیام بازرگانی» می دهم

    باغ بی‌برگی
    خنده‌اش خونی‌ست اشک آمیز
    جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن
    پادشاه فصل‌ها، پاییز

    *

    باز پاییز است و آوای فرو افتادن هر برگ

    *

    مخوان ای کولی پاییز!
    غریو شیونت ای نوحه‌خوان دوره‌گرد کوچه‌های باغ

    *

    و بی تو من مانند عصر جمعه ی پاییز دلتنگم

    *

    در» چراغ های رابطه» جشن برگریزان بر پاست

    http://nosratdarvishi.com/article.aspx?id=1562

    نصرت درویشی/مهر ماه /1389

  7. سلام دوست عزیز . ین غیبتها همیشه پرمعناست و معنابخش . و چقدر من دلسپرده ی این گونه نوشته هایم ! به نظرم زندگی هر یک از ما با همین غیبتها و نداشتنها و نبودنها گره خورده است . و چقدر این خیالپردازیها شیرین است و آرامش بخش !

  8. سلام علیکم.
    شاید می شد به جای سیاوش و …، این را به عنوان مثال بگوئید:

    امام غایب شیعیان، بحثش، متفاوت است با امامهای دیگر. یا:

    مقبره ی حضرت زهرا، که مخفی است، تفاوت دارد با مقبره ی امام رضا که عیان است.

    این مثالها شاید هم درک شدنی تر است، هم شما را از جهان بینی و سپهر فکری ی «ادبیاتی ی غلیظ» به جهان بینی ای گسترده تر می بَرَد.

    البته مثالهایی که گفتم، موضوعیت ندارد در گفته ام، ولی آنچه درباره ی گسترده تر شدن سپهر فکری گفتم، موضوعیت دارد.

    ببخشید. یک سؤال. آیا شما سیّد هستید؟

    • ببخشید! سپهر فکری من چون ادبیاتی هستم گسترده نیست؟ این از کجای اصول علمی و منطقی سرچشمه گرفته که سپهر فکری مثلا شما گسترده تر از ادبیاتی ها باشد؟ و مگر حرف بر سر گستردگی یا عدم گستردگی سپهر فکری ست؟ ( و نیاز به توضیح ندارد که ادبیات جنبه های زیبایی شناسی جهان شمول را دارا می باشد از فلسفه و علم گرفته تا دین و کردار و کنش اجتماعی و فردی و…، متاسفانه الان قصد ندارم که درین باره بحث کنم) اتفاقا صحبت فقط درباره ی ادبیات است در اینجا.

  9. خب من فکر می کنم این غیبت در زمان هیجان و کوتاه که معنی داره….برا همینم خیلی از احساسات نوستالوژیک داخل داستان ها در زندگی عادی سخت میشن….شاید

  10. حکایتی است این گستردگی و محدودیت افق فکری! به یاد دارم روز روزگاری که توی آن دفتر شلوغ می نشستیم به داستان خوانی و گپ و گفت و یکی از آن جمله های طلایی که هر بار گفته می شد کلی با هم چک و چانه می زدیم…یادت هست؟ یکی از ما مثلا می گفت: فلانی لیسانی ریاضی دارد و فلان جا کار می کند و سخن ادامه می یافت: چیزی بارش نیست. چیزی بارش نبود چون اهل ادبیات نبود، اهل رمان نبود و اگر کسی رمان نخواند، اگر کسی با جهان داستان آشنا نباشد، با چه چیزی آشناست؟ آن روزها اهل ادبیات بودن، شاه کلید ورود به نهانی ترین بحث ها و گفتگوها بود که ادبیاتی است و می فهمد.
    دنیا را ببین که حالا کسی دارد پیشنهاد می کند که برو فلسفه بخوان تا افق دیدت باز تر شود. برو دخترجان، برو فلسفه را «دوباره» بخوان تا در این گفتگوهایی که بشر را قرار است به سعادت برساند حرفی برای گفتن داشته باشی. آخر این روزها کسی که اهل ادبیات است، حرفی برای گفتن ندارد که این روزها حرف ها بر مدارهایی می چرخد که با راستی و صداقت و زیبایی بیگانه است و ادبیات بیان صریح راستی و زیبایی و صداقت است و پیداست که سکه ات رایج نیست این روزها. با کسانی که اهل «ادب» هستند به پچ پچ سخن بگو تا سیاهی بر آرامش آبی تنوره نکشد باز.

  11. سلام علیکم.
    من گفتم سپهر فکری ی شما گسترده «تر» شود. نگفتم گسترده نیست. و نگفتم سپهر فکری ی من گسترده هست یا نیست و گسترده تر از شما هست یا نیست.
    و گفتم سپهر فکری ی شما ادبیاتی ی غلیظ است. ظاهراً شما تا حدی قبول داری که فکر شما و ذکر شما و مثالها و شاهدهای شما در مسائل و موضوعات مختلف، ادبیات است، آن هم محدوده ی خاصی از ادبیات.
    خب شما به جای ناراحت شدن احتمالی، می توانی بفرمائی من علاقه ام ادبیات است و لا غیر، و می توانی بگوئی سپهر فکری ی من تقریباً محال است در موضوع «غیبت و حضور» از امام زمان و مقبره ی مخفی ی حضرت زهرا چیزی بگوید بلکه از فلان کتاب پروست می گوید و از پاولا. خب. جوابتان قابل قبول است.

    اگر کامنت یکی از عزیزان، ناظر به عرایض من است، باید بگویم من پیشنهاد خواندن فلسفه ندادم. پیشنهاد خواندن چیز خاصی ندارم. پیشنهاد من به خانم محبوبه موسوی و به خودم و به همه، گسترده تر کردن سپهر فکری مان است. پیشنهاد بدی است؟

    با احترام.

  12. خانم محبوبه ی گرامی
    ممنون از لطف تان و همراهی دلگرم کننده اتان؛
    کار من وبلاگ نویسی نبود،اتفاقی چند ماه نوشتم،تصادفی تصادفی.
    همچنان از خوانندگان شما باقی خواهم ماند.و بیش از آن خوش وقتی ام از آشنایی با شما.
    با احترام، حسن فرامرز

  13. احمدی نژاد عامل انگلیس هاست
    يك كارشناس انگليسي تاكيد كرد: آمريكا مطمئنا و بطور صد در صد در به وجود آوردن حادثه 11 سپتامبر دخالت داشته است.
    «پيتر آير» كارشناس ارشد مسائل خاورميانه كه تجربه‌اي طولاني در صنعت حمل و نقل هوايي نيز دارد، گفت: شواهد و قرائن زيادي وجود دارد كه نشان مي‌دهد حوادث 11 سپتامبر عملياتي ساختگي و هماهنگ شده ميان سازمان‌هاي اطلاعاتي آمريكا و اسراييل بوده است.
    وي معتقد است: براساس تجارب و تحقيقات موجود در بخش صنعت هوانوردي با قاطعيت مي‌توانم بگويم كه هيچ هواپيمايي نمي‌تواند با برخورد به ساختمان بزرگ و قويي مثل برج‌هاي مركز تجارت جهاني باعث فرو ريختن آنها شود. نوع فرو ريختن برج‌هاي دوقلو و بويژه تخريب كامل طبقات زيرين آنها نشان مي‌دهد كه انفجارهاي داخلي و در پايه‌هاي ساختمان‌ها باعث ويراني كامل آنها شده است، نه برخورد هواپيما به طبقات بالاي آنها.
    «آير» افزود: به نظر مي‌رسد چيزي شبيه موشك و انفجارهاي كنترل شده داخلي دو برج تجارت جهاني را دقيقا در محل استقرار خود فرو ريخته است. از سوي ديگر كوبيدن هواپيماهاي مسافري به برج‌هاي دوقلو آن هم با آن دقت بالا نياز به خلبان‌هاي بسيار ماهري دارد در حالي كه بر اساس اعلام خود مقامات آمريكايي هواپيماربايان فقط دوره‌هاي آموزشي كوتاهي را با برخي هواپيماهاي كوچك تفريحي ديده بودند.
    اين كارشناس انگليسي گفت: من هم معتقدم كه بايد يك تحقيق كامل و مستقل درباره اين حادثه انجام شود اما عمده‌ترين نگراني موجود اين است كه چنين تحقيقي تا چه حد مي‌تواند به طور مستقل انجام شود. من صد در صد معتقدم كه خود آمريكا در پشت اين عمليات ساختگي قرار داشته است همانطور كه شك و ترديدهاي زيادي درباره ديگر حوادث به اصطلاح تروريستي نظير حمله به ناو «يو اس اس كول»، حادثه بمب‌گذاري در ميدان تايمز نيويورك، حادثه تلاش يك جوان نيجريه‌اي براي انفجار هواپيماي آمريكايي بر فراز ديترويت آمريكا و حتي حادثه اخير غرق شدن يك ناو كره جنوبي وجود دارد.
    وي گفت: موضوع اصلي تلاش براي تحقق نظم نوين جهاني مورد نظر آمريكا و تسلط بر مسائل مهم ژئو پوليتك است تا قدرتهاي امپرياليستي بتوانند همچنان كنترل منابع طبيعي و بازارهاي اقتصادي جهان را در اختيار داشته باشند. اين هدف مهم در پشت حوادث بالكان، جنگ كويت، جنگ عراق، افغانستان، غزه، يمن و سومالي نيز قابل مشاهده است.

  14. آنچه بايد را گفتي… پست جالب و البته چالش برانگيزي ست… سپاس

    تنها تو
    آنجا موجودیتِ مطلقی،
    موجودیتِ محض،
    چرا که در غیابِ خود ادامه می‌یابی و غیابت
    حضورِ قاطعِ اعجاز است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s