کابوس

روبرویش دو حفره‌ی غارمانند بادامی شکل ظاهرشد . بین دو حفره، دیواره‌ی باریکی بود و هردو شبیه هم . دور و برش را نگاه کرد هیچ چیز نبود ،جز همان دو حفره‌ی غارمانند روبرو. به ناچار درون یکی فرو رفت. به دالانی تاریک گام گذاشته‌بود و هر چه بیشتر پیش می‌رفت،رطوبت و شرجی هوا بیشتر می‌شد . چشمش جایی را نمی‌دید، درخت‌هایی سیاه از  دیواره‌ها‌ی حفره بیرون زده‌بود. با خود اندیشید ، این‌ها قندیل‌های درون غار است . به یکیشان که دست سائید ، تیزی و زمختی‌اش دستش را پس زد . جلوتر که می‌رفت ردیف درخت‌های بی‌نظم که افق بالای سرش را پر کرده‌بود،فشرده‌تر می‌شد . حالا دیگر دستش را به دیواره هم نمی‌توانست بگیرد . گاه‌گاهی وزش نه چندان ملایمی او را به عمق حفره هل می‌داد و باز می‌گرداند. چند باری پایش لغزید و نزدیک بود به باتلاق فرو رود.با خودش فکر کرد کاش به آن غار دیگر می‌رفت. نمی‌توانست قدم‌هایش را تند کند. احساس کرد دارد به انتها می‌رسد . دیواره‌ی وسطی که می‌بایست همان دیوار بین دو غار باشد باریک‌تر می‌شد وهوای مرطوب تند تند به صورتش می‌خورد . ناگهان درخت‌های سیاه محو شدند . زن همان‌جا نشست و کیف گلدوزی شده‌ از دستش رها شد . در وحشت عظیمی که سراپایش راگرفته بود ، در بی‌نهایت نگاهش، تکه‌های پنیری شکل فشرده‌ای را دید که در هم پیچ خورده‌بودند . وزشی عجیب او را به جلو کشید و بعد ناگهان به عقب پرتاب شد  و در حین پرتاب، محکم به نوک تیز درخت های سیاه می‌خورد تا به بیرون افتاد .  به پشت روی زمین افتاده‌بود که با تکیه دست‌ها ،  نشست . دستش روی زمین به دنبال کیف می‌گشت که به یاد آورد ازحفره‌ی بینی برای رسیدن به مغز گذشته است . کیف را فراموش کرد و به تکه‌های پنیر فاسدی فکر می‌کرد که به اسم مغز در هم چین خورده‌بود. با خود گفت شاید گذشتگان به درستی نام دیگرمغز را دماغ گذاشته‌بودند.

چشم‌هایش را دمی گشود ، چیزی ندید و در ظلمت فراگیر یک خواب به خواب دیگری غلتید .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن : در چند روز آینده، دمادم پذیرای دوستانی ست که دیدگاه ها و نظرات خود را درباره ی نگاه زنانه درداستان نویسی مطرح می نمایند. خوشحال می شویم چنان چه شما هم  دیدگاهی در این ارتباط و یا مقاله ای برای معرفی دارید ، با ما باشید.

سپاس

Advertisements

یک دیدگاه برای ”کابوس

  1. فوق العاده بود مثل همیشه.
    دمادم جان هر چه می گذرد بیشتر به نوشته هایت علاقه مند می شوم
    و این روزها که دیگر باید از نوشتن خداحافظی کنم مطمئنم که نوشته های تو من را سراپا نگه می دارد.
    وصف جالبی بود از حیاتی ترین نطقه بدن انسان…

  2. سلام
    زيبا بود. نمي دانم چرا همان دو كلمه اول دو حفره بادامي رفتم توي دماغ و آخرش فهميدم كه اشتباه نيامده ام.
    زيبا و روان مي نويسيد. يوسف را خواندم و همراهش شدم. نمي توانم ايرادي بگيرم. نوشتن و اتمام داستان تان را تبريك مي گويم و آروزي موفقيت و صبر در اين راه سخت را برايتان دارم.

    خدا نگهدار

  3. salam azizam
    sisteme 1 moshkeli peida karde ke felan nemitoonam farsi type konam!
    hamoon aval hads zadam, in bayad damagh bashe!
    tabire jalebi bood az maghz, hekayat del ham too in zamoone chandan tofiri nemikone!
    moteasefane post pish ro ham be dalayel fani az dast dadam, ino dige nemikhastam az dast bedam
    🙂

  4. چی بگم! اونقدر برچسب نایاب و جالب و فوق العاده چسبوندن که…. توی مرور بود فکر کنم یکی از ترجمه هاتو خوندم. بهتر نیست مثل خودم بچسبی به ترجمه؟!

  5. سلام روز زن را به شما تبریک عرض می کنم
    اقتصادمان، فرهنگمان، سیاستمان، اجتماعمان و کلا همه چیمان شده است کابوس ادبیات دیگر نه!
    مطلبی نوشته ام تحت عنوان » اسفند 57، مقدمه ای بر سه دهه حجاب اجباری در ایران » که این نوشته ناقابل را به یکایک زنان کشورم تقدیم می کنم. منتظر حضورتان هستم

  6. خب من از این نوشته خوشم نیومد. یعنی به نظرم داستان نبود. شاید بشه گفت یک طرح خام بود که نویسنده سعی کرده به سبک و سیاق هزارتوهای بورخس بنویسه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s