دانه های شن

خورخه لوییس بورخسخواب دیدم که روی کف زمین زندانم یک دانه شن است. بی‌تفاوت، دوباره خوابیدم و خواب دیدم که بیدار شده‌ام و دو دانه شن هست. دوباره خوابیدم و خواب دیدم که دانه‌های شن سه تا هستند. زیاد شدند تا اینکه زندان را پر کردند و من زیر این نیم‌کره‌ی شنی میمردم. فهمیدم که دارم خواب میبینم و با کوشش فراوان بیدار شدم. بیدار شدنم بیهوده بود: شن خفه‌ام میکرد. کسی بمن گفت: تو در هوشیاری بیدار نشدی؛ بلکه در خوابِ قبلی بیدار شدی. این خواب در درون یک خواب دیگر است و همینطور تا بینهایت؛ که تعداد دانه‌های شن است. راهی که تو باید بازگردی بی‌پایان است. پیش از آنکه واقعاً بیدار شوی، خواهی مرد.

حس کردم که از دست رفته‌ام. شن دهانم را خرد میکرد، ولی فریاد زدم: شنی که در خواب دیده شده است، نمیتواند مرا بکشد و خوابی نیست که در خواب دیگر باشد. یک پرتو نور بیدارم کرد. در ظلمت بالایی یک دایره‌ی نور شکل گرفته بود. دستها و چهره‌ی زندانبان، قرقره، سیم، گوشت و کوزه‌ها را دیدم.

انسان، کم‌کم با شکل سرنوشتش همانند میشود؛ انسان بمرور زمان شرایط خودش میوشد. من بیش از اینکه کاشف رمز یا انتقامجو باشم، بیش از اینکه کاهن خدا باشم، خودم زندانی بودم. از هزارتوی خستگی‌ناپذیر رؤیاها، به زندان سخت همچون خانه‌ی خودم بازگشتم. رطوبتش را دعا کردم؛ ببرش را دعا کردم؛ پنجره‌ی زیرزمینی‌اش را دعا کردم؛ بدن پیر دردآلودم را دعا کردم؛ تاریکی سنگ را دعا کردم.
در همین باره بخوانید؛بورخس و نوشته ی خداوند
Advertisements

یک دیدگاه برای ”دانه های شن

  1. سلام دوست عزیز.
    ممنون از توجه شما .خوشحالم کتاب مورد توجه یتان قرار گرفته است .اعتراف نامه نسخه ای است از خاطرات اگبر ارمنی (علی اکبر ) ارمنی ای مسلمان شده در زمان شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی .رساله ی شناخت هم مربوط است به اثبات تشیع از جدیدالاسلامی گرجی ذر زمان شاه عباس .خاطرات اگبر بسیار خواندنی است و در بردارنده ی خوابهای اوست که به مسمان شدنش انجامیده و شرح سفرهایش به اروپا و عثمانی .البته نام اثر افتاده و فهرست نویس این نام را بدان داده است .این رساله اعتقادات شیعیان را به صورت جدلی نیز در بردارد و همین سبب تردید محققان در انتساب رساله به اگبر است .

  2. سلام مجدد بر شما .خواهش می کنم دوست عزیز.کاری نکردم .مطمئنا از این کتاب لذت خواهید برد ……………..این قسمت از کتابی که گذاشته بودید بسیار خواندنی بود !چقدر تعبیر و تفسیرهای متفاوت را از زندگی دوست دارم …..دنیای هر کتاب پنجره ی جدیدی به رویمان می گشاید .برایتان روزهایی ناب و شاد آرزو دارم .موفق باشید همواره .

  3. گفتی شن و ما را به یاد تابستانمان انداختی…
    در شنزارهای ساحل می لولیدیم و خوش می گذراندیم و البته دیگر آنروزها را کمتر حس می کنیم.
    زندان شنی هم لذت بخش است اگر اهل شنزار باشی…
    زیبا بودم دمادم جان، زیبا بود

  4. سلام محبوبه عزیز
    ممنونم به خاطر لطفت البته هنوز دارم میسازمش …کم و کسری دارد
    هر کدام از نوشته های بورخس خودش مثل لابیرنتی بزرگ است تو را به داخل خودش می کشاند و معلوم نیست که بتوانی ازش بیرون بیایی
    انسان به مرور زمان شرایط خودش می شود این طوری هر لحظه از زمان مثل دانه شنی است که دارد اضافه می شود در زندان

  5. سلام
    خواندنی بود. از نوشته های این چنینی که ذهنم را در گیر می کند لذت می برم.
    چقدر زیاد پیش آمده که خواب در خواب دیده ام مثل زندگی دردآور است این خوابها:(

  6. http://www.roshangari.net/as/ds.cgi?art=20100411011519.html

    …………….. ای خدای بزرگ، ای تغيير دهنده قلب‌ها و فکرها، يا حال و روز ما را دگرگون کن يا مرگ مرا برسان.
    ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک وليا واجعل لنا من لدنک نصيرا (نساء، 75)
    عزت الله سحابی
    21 فروردين 1389

  7. سلام دوست عزیز. لطف کردید و ممنونم از نظر شما. وبلاگ دیگرم که متأسفانه ناخواسته حذف شد، پر از مطالب مربوط به معرفی کتاب‌ و شعر و طنز و مطالب دیگر بود. در وبلاگ جایگزین، به تدریج دارم مطالب مفید را پیدا و منتشر می‌کنم. فرصت کردید سر بزنید. به لطف و راهنمائی دوستان همیشه نیاز دارم. موفق باشید
    http://7citiesoflove2.wordpress.com

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s