اسماعیل خویی و جایزه ادبی روکرت

ناگاه

سنگی شدم رها شده بر سطح صيقلينه‌ای از يخ‌،

با دانشی‌، چو دانستن‌، رام ،

كه ، مثل عشق طعم گوارايی از پذيرفتن داشت ‌،

آميخته

به حس‌ بی‌كرانه‌يی از رفتن

اسماعیل خویی، برای اهالی ادب  نام آشناست.شعر او نشانه ای از پیوند عمیق بین زیبایی شناسی و ریشه دراعماق است. اعماقی که تمام مردم این جغرافیا را دربرگرفته، با خصوصیات فرهنگی، پیشینه ی تاریخی، عشق ها ، رنج ها ، زخم ها و شادی ها . شعر خویی زبان من و توست ، زبانی از ماست که خود در سخن گفتن با آن گنگ و الکن می شویم اما خویی در شعرش به این لایه ها نقب می زند و راز زبانمان را بر ما می گشاید.

اسماعیل خویی که  حالا در مهاجرت به زبان جغرافیایش سخن میگوید، ترجمان دردهای ما برای جهانی خارج ازین جغرافیاست. او حالا چون بسیاری از هنرمندان این مرزو بوم که به تبعیدی خود خواسته تن داده اند، در سکوت ، دریچه های شعرش را به روی ما می گشاید. اهمیت این جایزه نه تنها باعث سرور ماست که روزنه ای ست به سوی ادبیات ما برای جهانی شدن.

اسماعیل خویی که به عنوان شاعری که با اندیشه های آزادیخواهانه – سیاسی شناخته شد، هیچ گاه در برابر رنج اجتماعی وسیاهی فراگیر جامعه سکوت نکرد:

یک قطره نور

در سلطه ی لجن

رو به ابتذال می رود

بیشتر بخوانید.

پ ن : منصوره  در  زخمه می نویسد، وبلاگی که تازه به جهان اینترنت پا گذاشته است. تولدش را به دنیای مجازی تبریک می گویم.

Advertisements

14 thoughts on “اسماعیل خویی و جایزه ادبی روکرت

Add yours

  1. چه تصادف جالبی! امشب یاد یکی از شعرهاش بودم.
    شعرهای خویی رو دوست دارم. تمام دفترهای قبل از انقلابش رو خوندم. از زبون شعر اخوان تاثیر زیادی گرفته و اونو پیوند زده به نگاه فلسفی خودش. یکی از تصاویر بکر شعرش رو فراموش نمی کنم که «چه کنمِ» دست ها رو به شاخ های گوزن تشبیه کرده.
    خوشحالم که ازش یادی کردی. نمی دونستم سایت داره.

  2. تمام آزادی خواهان این دیار پس از مدت کوتاهی متوجه این موضوع می شوند که تنها راه گریز از بند، نقل مکان به گوشه ای دنج است در این کره خاکی…

  3. از شاعر تا نویسنده- هنر مند موسیقی تا سینماگر- از منتقد اجتماعی تا……………….. و هر که که بخواهی٬انگار در جغرافیایی دیگر بایست قدر دانی شوند

  4. سلام دوست عزیز.مطلب به جایی بود .ممنون از این پست .اما واقعا دلم می گیرد وقتی فکر میکنم اغلب کسانی که دوست داریم یا در ایران نیستند یا زندانند و یا محدود و …………

  5. سلام
    بوسیله پست شما با ایشان آشنا شدم و شعرهایش موجز و زیبا و به ادبیات شفیعی کدکنی کمی نزدیک است
    این که ناچار به مهاجرت شده اما بزبان مادری شعر می گوید گویای ناگفته های بسیاریست

  6. مسیح خسته
    جان خویش را
    زچارمیخ مهربان خرافه نجات
    نجات داده است

    مسیح خسته
    بازوان خویش را
    که قرنها به روی آسمان گشوده بود،
    به روی دختران خود گشاده است .

    وقامت کشیده صلیب او

    به گونه درخت بی بری
    که باغبان بریده باشدش
    به خاک اوفتاده است .
    🙂

  7. سلام محبوبه جان
    این حکومت هم که همه رو آواره کرده اون ازشفیعی کدکنی اینم از خویی که من نمیدونستم رفته و کی رفته!
    سایتش هم که ظاهرا فیلتر شده!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: