بدون شرح

اپیزود اول:

در کلاس ، همه در جای خود نشسته‌اند . استاد صحبت می‌کند . هنوز بحثی سر نگرفته و باصطلاح دست‌گرمی است . دقایقی بعد ، در کلاس باز می‌شود ، مردی میان‌سال وارد می‌شود . به علامت سلام سر تکان می‌دهد . و می‌رود که در آخرین ردیف پشت سر آقایان بنشیند . استاد می‌پرسد :

– عضو جدید هستید ؟

تا برسد به آخرین ردیف و بنشیند ، چیزی زیر لب می‌گوید . استاد بحث را ادامه می‌دهد . باز می‌پرسد :

– همکار جدید هستید ؟

مرد می‌گوید : همسرم این‌جاست ، کلیدهای ماشین را با خود آورده و من ناچار آمدم به کلاس .

استاد به شوخی : کنترل از راه دور است دیگر بله ؟!

پاسخ مرد در خنده‌ی جمعیت گم می‌‌شود. از همان‌جا که نشسته به ردیف خانم‌ها نگاه می‌کند . احتمالا دنبال همسرش می‌‌گردد. همسرش را که در اولین ردیف خانم‌ها می‌یابد ، بلند می‌‌شود و درجای خالی اولین ردیف آقایان می‌نشیند. پیداست کلاس روش تدریس برایش جاذبه‌ای ندارد . صحبت بر سر روش تدریس معلمی در یکی از دبیرستان‌های پاریس است . ناگهان می‌گوید : – این‌‌ها همه مزخرفه .

بقیه ساکت می‌شوند . استاد می‌پرسد:

– منظورتان چیست .

می‌گوید : من فرانسه بودم ، کلاس‌های آن‌جا بسیار از این‌جا بدتر و دیوارهایش موش دارد .

 استاد می‌پرسد : فرانسه بودید ؟ چه جالب برایمان تعریف کنید .

راستی شغل شما ؟

– پژوهشگرم .

 – برای کجا کار می‌کنید ؟

سرش به سمت اولین ردیف خانم‌ها می‌چرخد .

– بله ؟

– برای کدام موسسه کار می‌کنید .

– خیلی به این چیزها توجه نکنید . در خانه کار می‌کنم .

 – صدای خنده ی آقایان بلند می شود . خانم‌ها بیشتر ملاحظه‌ی همکارشان را می‌کنند .

– البته برای تحویل کار از خانه بیرون می روم .

– بله می فرمودید . 

– عرض می کنم . شما این جا نشسته‌اید و دارید دم از علم می زنید . خیر آقا ، بنای علوم انسانی بر انکار خداست .

زن اولین ردیف خانم‌ها سرش را پایین می اندازد . یکی دو نفر با او مخالفت می کنند . بعد چیزهایی درباره‌ی اگوست کنت و ماکس وبر می گوید . نام هر دو را اشتباه تلفظ می کند و کسی چیز ی نمی‌گوید .بالاخره به جایی می‌رسد که یک نفر از بین آقایان زمزمه می کند احترام کلاس را نگه دارد . دیگران دو به دو با هم حرف می‌زنند . عمدا بی توجهی خود را به او نشان می دهند . مرد با ته خودکارش به میز می‌کوبد . کسی ساکت نمی شود . پچ پچه‌ای بین خانم‌ها شکل گرفته که همسر کیست ؟ کسی هنوز نمی‌داند . مرد دوباره با ضربه‌های خودکارش می‌خواهد مرکز توجه باشد و چون گوش کسی بدهکار نیست رو به اولین ردیف موازی می‌کند و می‌گوید گوش بده خانم بعد توی خونه ازم می‌پرسی. یکی از آقایان به شیوه‌ی اتوبوس‌های قدیم می‌گوید برای سلامتی استاد صلوات . صدای صلوات در پوزخندهای جمعیت برپا خاسته . مرد بلند می‌شود که برود ، اضافه می کند که همین رو بگم که مملکت ما بهترین مملکته تو دنیا و بهترین دولت را داریم . تایم اول کلاس تمام شده و بیرون می‌رویم .بعد که برمی گردیم . همسرش در صندی اول نشسته و دارد گریه می کند ، دیگران سعی می کنند دلداری‌اش دهند و آقایان پشت در کلاس ایستاده‌اند . هیچ کس نفهمید که آن زن ، با آن همه کمالات و صورت زیبا ، چرا چنین انتخابی در زندگی داشته اما همه دانستیم که منزلت زن در طول این چند ساله کمتر از آن شده که پیشتر بود . بسیار فروتر . آن قدر که به راحتی می‌توان او را تحقیر کرد در جمع همکارانش . اصلا تا حالا کسی دیده که زنی در جلسات کاری همسرش شرکت کند تا چه برسد که آن جا او را تهدید کند . می‌گویم تهدید . برویم  سراغ

اپیزود دوم :

 کلاس ضمن خدمت . در یکی دیگر از نواحی آموزش و پرورش . خانمی که او را از خیلی پیش ترها می‌شناختم در کلاس است . او همسر مردی بود که در جنگ ، مفقود الاثر شد . زندگی عاشقانه‌ای داشتند . هرگز حاضر نشد که در مراسم ختمی که خانواده‌ی همسرش برای او گرفته بودند شرکت کند . هیچ گاه امیدش را از دست نداد و تا آخرین نفراز اسیران که برمی‌گشتند او هنوز منتظر بود . آن قدر گریسته بود که غدد اشکی چشمش را از دست داده و موهایش تمام سفید شده بودند . بعدها اما بالاخره انگار ناامید از برگشتن همسر ازدواج کرد . با یکی از دوستان سابق همسرش .

زن در کلاس نشسته . به همسر تازه‌اش گفته که کلاس ساعت شش تمام می شود . دقایقی از شش گذشته اما استاد در فکر رفتن نیست . بعد ناگهان در کلاس باز می شود . کسی صدای در زدن نشنیده . مرد تازه وارد می‌گوید:

– ساعت شش تمام شده ، چرا تعطیل نمی‌کنید؟

استاد می پرسد شما ؟

می گوید من ؟ و بعد رو به همسرش کرده و می گوید برویم .

 زن تارهای سفید مو را که بیرون زده توی مقنعه‌اش می کند و من من می‌کند . مرد ناگهان رو به جمعیتی که در سکوت به او خیره شده‌اند می گوید : این همه زن و مرد این جا جمع شدین معلوم نیست دارین چی کار می کنین که این قدر از دیدنم جا خوردین ؟

زن از استاد عذر می‌خواهد . مرد ، یک سیلی حواله‌اش می‌کند و دستش را می‌گیرد و کشان‌کشان از کلاس بیرون می برد . اپیزود سوم :

کلاس درس دانشگاه- سال 66

دخترها در ردیف آخر و پشت سر آقایان نشسته اند ، شیوه ای که آن سال‌ها در کلاس‌های برخی دانشگاه‌ها مرسوم بود . برادر یکی از دخترها پشت در کلاس منتظر است تا درس تمام شود و با خواهرش برود . او افسر است و لباس نظامی بر تن دارد . درکلاس نیمه باز است . در را کمی‌ هل می‌دهد تا خواهرش متوجه آمدن او شود . استاد جامعه شناسی حرکت مرد را در بیرون کلاس می‌بیند . همان جا با تحکم به او می گوید در را ببند . افسر وارد می‌شود و عذر می خواهد . استاد کوتاه نمی آید . چرا حرمت کلاس را شکسته ؟ چرا بی اجازه در کلاس را باز کرده و به آن سرک کشیده . مرد می‌گوید دنبال خواهرش آمد ه بود و می خواست که زودتر بلند شود و بیاید . استاد می گوید خواهرت فقط خواهر توست و نه برده‌ی تو که با دیدنت دست پاچه شود و درس را رها کند . مرد باز عذر می‌خواهد . استاد می‌گوید چرا تا حال متوجه نشده که نباید با رخت نظامی وارد دانشگاه شود ؟ چرا هنوز نفهمیده که دانشگاه مکان مقدسی است و….

 هرچه هست برادر آن هم‌کلاسی دیگر هیچ وقت با رخت نظامی به دانشگاه دنبال خواهرش نمی‌آید و هیچ وقت در کلاس را بدون اجازه باز نمی‌کند و…

تفاوت آن سال‌ها با این سال ها تفاوت معناداری است . راستی چرا هرچه از نظر زمانی جلوتر می‌آییم ، رفتارهای واپس‌گرایانه ، به خصوص در برخورد با زنان بیشتر شده ؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بدون شرح

  1. یاد فیلم واکنش پنجم افتادم.
    همه اینها صحیح. ولیاین خودمان نیستیم که اجازه می دهیم مردها با ما این گونه رفتار کنند؟ زنی که خود شاغل است و حقوق می گیرد چرا باید تا این اندازه تحت تاثیر مردی فرومایه قرار گیرد؟

  2. سلام
    انصافا نشدنی ست. اینکه خود را جای این زنان بگذارم و درکشان کنم…
    مگر زنها در کشور ما کسی را هم انتخاب می کنند؟ هر ازدواجی که دور و برم دیده ام حاصل انتخاب شدن زنان بوده و نه برعکس…

    • ممنون . ترجمه ی رمانی از خانم ناتالی بابیت به نام روزگار ابدی خانواده ی تاک ، توسط انتشارات مرندیز آماده ی چاپ است .امیدوارم از خواندنش لذت ببرید و مرا از نقطه نظراتتان بی نصیب نگذارید.

  3. راستش من آنقدرها هم به این قضیه باور ندارم. شاید زمانی اینطور بوده. ولی دیگر حالا کمتر زنی پیدا میشود که جاگاه خودش را پیدا نکرده باشد و حقوقش را جدی نگیرد. چند وثت پیش یکی از دوستهایم حرفی زد که شاید بی ربز نباشد اینجا بنویسم: گفته بود زنها توی جامعه ما غیر از حجاب که آنقدرها هم برایشان بد نیست محدودیت دیگری ندارند و خیلی چیزها به نفع آنهاست. مخصوصاً شاس قبولیشان در مراکز عالی بدون استرس خدمت سریازی و خیلی چیزهای دیگر…

    • زیاد یک طرفه به قاضی نروید آواتور عزیز. این همه حکم کلی برای چیست ؟در ضمن اپیزود اول مربوط به همین دوسه روز پیش است و دومی مربوط به یکی دوسال پیش و سومی هم که تاریخ دارد.

  4. راستش من آنقدرها هم به این قضیه باور ندارم. شاید زمانی اینطور بوده. ولی دیگر حالا کمتر زنی پیدا میشود که جاگاه خودش را پیدا نکرده باشد و حقوقش را جدی نگیرد. چند وقت پیش یکی از دوستهایم حرفی زد که شاید بی ربط نباشد اینجا بنویسم: گفته بود زنها توی جامعه ما غیر از حجاب که آنقدرها هم برایشان بد نیست محدودیت دیگری ندارند و خیلی چیزها به نفع آنهاست. مثلا:دفعاتی که میتوانند پشت سر هم توی کنکور های دانشگاهها شرکت کنند (برعکس مردان که تنها یکبار میتوانند و بعد آن پایان فرجه شان سربازند قانونا) ،مخصوصاً شانس قبولیشان در مراکز عالی بدون استرس خدمت سریازی و خیلی چیزهای دیگر…

  5. سلام محبوبه خانم
    چه کرده اید با این پست فوق العاده ؟
    موقعیتهای بسیار آشنایی است نظیر آنها را بسیار دیده ام و می بینم و نمی دانم آیا هم چنان خواهم دید؟
    رفتار های واپس گرایانه الان با قدرت و وسعت دارد تبلیغ می شود
    به نظرم از بین کامنتها محمد رضا درک درست تری از ماجرا دارد با این که زن نیست

  6. درود. علیرغم توالی زیبای نوشتارتان چندان با تز نهایی موافق نیستم. رفتارهای واپسگرا امروزه دیگر یک الگوی رایج نیست. چون زنان همانند دیگران در حال گذار از این دوره به دوره ناشناخته ای هستند که بسیار مه الود است. این رفتارها از نظر من صرفا محدود به افراد خاص با تربیت خاص و سیستم ح.ک.و.م.ت.ی برای پیشبرد مقاصد خود شده است.

  7. سلام
    برای همین چیزهاست که گفته بودم: «من مردم!»
    در ایران زن به طور مستقیم یا غیر مستقیم هیچ حقی ندارد. نمی دونم تعریف محمدرضا از انتخاب شدن و انتخاب کردن دقیقا چیه, امامن دیده ام که در مواردی هم که انتخاب تنها یک سویه نبوده, همین آش بوده و همین کاسه. نوصیه ی من به تمام دختران مجرد این است که اگر در خانواده از آزادی های نسبی برخوردارند هرگز تن به ازدواج ندهند. مخصوصا آن دسته ای که روح استقلال طلبی و آزادگی دارند. مرد نمیتواند برتری زن را ببیند اینست که مدام تحقیرت میکند تا خوب خرد و خسته شوی و آن وقت به تو گوشزد می کند که دیگر خواستنی نیستی و…

  8. سلام. ایده‌ی جالبی بود. جز اینکه تمام شاهدهایش سه اپیزود بود که به واقع شواهداندکی برای نتیجه‌گیری آخر است. با این حال اگر به همین هم بسنده کنیم چیز کوچکی به ذهنم می‌رسد و اون تغییر اجتماع و نامن شدن آن است که به این رفتارها منجر شده است. من دهه‌ی شست را به یاد می آوردم که هنوز بسیاری از اصول اخلاقی که الان مفقود شده‌اند مهم بودند و اعتماد بیشتری میان آدم‌ها بود (البته این احساس من است و هیچ شاهدی هم برایش فعلا ندارم!!).
    چقدر روان می‌‌نویسی و اگر این نبود بعید بود حوصله کنم متنی بلند را بخوانم.

  9. سلام علیکم.
    فقط رفتار شوهر نیست که با همسرش بعضاً نامناسب است. سیستم اخلاقی تربیتی در ایران، و کم و بیش در دیگر نقاط دنیا، رفتارهای نامناسب با جنس زن دارد. از طرف همسر، از طرف والدین. و، آیا رفتار زنان با شوهرانشان، perfect و عالی است؟
    بر خلاف خانم مهرگان، من اصل را بر ازدواج کردن می دانم. و قبل از ازدواج، بررسیها (و حتا حسابگریها)ی لازم را انجام بدهند هر دو طرف.
    من معذرت می خواهم. من عذر می خواهم. من همکارانی داشتم، حدود یک سال قبل، حدود 21 ساله و 26 ساله و 33 ساله. در این محدوده ی سنّی. برای ازدواج، می گفتند «سنّم کم است» و «آمادگی ندارم» و «زود است»، اما، اما با عرض پوزش، برای عیاشی، نه سنشان کم بود نه آمادگیشان کم بود. خب ببخشید. شاید این روش نامناسب و منفی (من که منفی و نامناسب می دانم)، در جنس زنان هم، اگر پافشاری کنند بر ازدواج نکردن، باشد، ولو مثلاً یک دهم ی مردان باشد (یعنی برای ازدواج کوچولو و بی آمادگی و … باشند ولی برای کارهای خارج از هنجارهای تقریباً مورد اتفاق اجتماعی (حرفی از دین نمی زنم تا دوستان آشفته نشوند و مرا عقب مانده ندانند))، خب چه می شود جامعه؟ ظاهرش مدرن، باطنش جنگل؟
    من گمان می کنم راهی جز اصلاح اخلاق و رفتار و افکار مردان و زنان جامعه ی ما و جامعه ی جهانی نیست. راهش هم فقط نق زدن نیست. شجاعانه و محترمانه، و با مایه و بنیه، وارد بحث شویم. و عمل کنیم.
    ***
    بنده، ضمن اقرار به این که شاید به عنوان همسر، نمره ای حدود 12 (در مقیاس 20) بگیرم، و البته گمان می کنم به عنوان پدر، نمره ام بهتر است (!)، از کارهای مردان اپیزودهای شما برائت می جویم. البته سه مرد، کارهاشان در یک سطح نبود. آن فرد نظامی، به نظرم نباید خُرد و له می شد در برابر پرخاشهای استاد. خب آمده دنبال خواهرش. در را هم یک ذره باز کرده. خب؟ حالا باید له و لورده بشه؟ لطفاً توجه کنید پدران و همسران و برادران، در جامعه ی ما، که در خیابان و پارک و … مشکلات امنیت بانوان هست، حساسیتهایی دارند.
    ما مردها را هم درک کنید لطفاً!
    با احترام.
    ***
    نظر حاشیه ای بنده درباره ی اثر نفیسی که شما ترجمه کرده اید این است که از تعبیر «نقطه نظر» استفاده نکنید.
    اتفاقاً من چند روز قبل رفتم انقلاب و برای خانمم غرور و تعصب ترجمه ی رضا رضایی را گرفتم و کلبه ی عمو تم را و ریشه ها را. و کلبه ی عو تم به انگلیسی را و شاه لیر به انگلیسی را. شاید بخواهد ترجمه کند.

  10. ببخشید.
    من عنوان مقاله ام «غلام» است و عکس مرحوم قوام در داخل مقاله است. اما، با توجه به خود ِ متن، منظور از غلام، قوام نیست. او که خود را غلام جان نثار شاه نامیده بوده، قوام نبوده. و منظور من از مقاله این بود، که در تاریخ باستان و تاریخ معاصر و تاریخ همین الان ِ ما، غالباً باید غلام و غلام جان نثار بود، تا پست و مقام گرفت.

  11. سلام.

    کمی اغراق آمیز و یک جانبه دیدم نوشته شما را… ولی شاید هم لازم باشد.

    جالب اینجاست که زنان می گویند حق ما نادیده انگاشته می شود… مردان هم می گویند که زیادی بر حقوق زنان تاکید می شود. .. هرکدام هم دلایل به حقی دارند…

    نقطه تعادل کجاست نمی دانم!!!

  12. (( مثل ساعتی دیواری که روزها برایش یکسان است,در بی زمانی مبهمی به سر می برم.کودکی و سرگردانی,جوانی و نیمه بیداری و بیهودگی و پیری…تنها دستاورد های من از گذشت زمان و زندگی یکباره ام است که به چرخش سالها و سر زمینها و سرگیجه ای همیشگی منجر شده است.تنهایی ناشناخته ام آنقدر زیاد است که همگان ؛ جز نامم هیچ چیز از من نمی دانند.و فراموشی به بی رحمانه ترین شکل بر من غلبه کرده است. ))

    سلام/
    سلامی بلند هنوز تمام نشده/
    با لبخندی به شما نگریست/
    با داستانی به نام :« چوب پیرمردها صدا ندارد! » از خودم به روزم و منتظر نقد و نظرهای شما.
    منتظرتان هستم!

  13. سلام علیکم
    متاسفانه هنوز در جامعه ما اینچنین حرکاتی مشاهده می شود ولی فکر می کنم رقیقتر از آن باشد که شما آن را به تصویر کشیده اید.
    من دوستی دارم اهل عراق یعنی متولد عراق است، سال پیش خواهرش رتبه خوبی آورد و می توانست دانشگاه تهران درس بخواند. این دختر بیچاره هرچقدر اصرار کرد که به دانشگاه برود پدرش نگذاشت که نگذاشت، آخر مجبور شد رشته ای دیگر را در داشگاه الزهرا انتخاب کند. کار به اینجا هم ختم نشد و چند ماه بعد با مرد عربی که دیپلم هم نداشت ازدواج کرد. نمی دانم شاید الان فرزندی هم به دنیا آورده باشد.

  14. یه حکایتی تو کتاب ایرج میرزا خوندم (یقین دارم خیلی ها خوندن،) که هر چند واژگان جالبی در آن به کار گرفته نشده بود و هزل گونه به نظر می رسید اما بسیار جالب حجاب چادر را نقد کرده بود!

  15. به سید عباس:
    بنده همچنان بر نظر خود در رابطه با ازدواج (برای دختران) هستم.
    هر کدام از ما توجه به زندگی های خودمان و پیش فرض های خود در این زمینه نظر میدهیم شاید من و شما در زندگی هایمان مشکلات خاصی نداریم که از ازدواجمان پشیمان شویم و با این مسئله که عدالت باید برای زن و شوهر یکسان اجرا شود مشکلی نداریم اما بنده مثال های فراوانی دارم که بسیار بسیار تاثربرانگیزند و در همه ی این نمونه ها زنانی باکمالات بسیار هرز رفته اند و از خودشان بسیار فاصله گرفته اند و هیچ شده اند!:(

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s