دیوانه و سنگ

دیوانه‌ای را
دیدند که که تکه سنگی به دست گرفته و با آن تک ضربه ای به سرش می زند و هربار که
که از زدن فارغ می‌شود می‌گوید «آخیش»گفتند : این چیست که و چرا چنین می‌کنی
؟ مگر درد از تو سراغی نمی‌گیرد ؟ گفت : این سنگ است و بر سرم می‌کوبم و دردم آید
، گمان می‌کنید درد را نمی‌دانم ؟ ! گفتند : پس چرا چنین می‌کنی و خود را رنجور می‌سازی
؟ گفت : بدان سبب که هر بار می‌زنم مرا درد آید و چون نمی‌زنم ، می‌بینم چه خوب
است که دردم نمی‌آید و از این بابت است که می‌گویم » آخیش» .

به قول زنده‌یاد
عمران صلاحی ، «حالا حکایت ماست «. حکایت ما با درد و فراغ و لوایح و
قوانین ریز و درشتی که هر بار بیشتر چفت گلویمان را می‌گیرد تا وقتی که نباشد
بگوییم » آخیش » .

سانسور بیداد می‌کند
، همه‌چیز و هر چیزی که کوچکترین اشاره‌ای به وجود سانسور داشته‌باشد ، با عناوین
مختلف اخلاقی و سیاسی و نرم و مخملی و زبر ، برانداز می‌شود . زبان حاکم بر بالای
سرمان ،ادبیات تهدید است و ما در این سال‌ها ( جوان‌ترها شاید چهار پنج سال اخیر
را به یاد داشته‌باشند )مدام این زبان بُرّنده چون شمشیر داموکلس را بر بالای سر
خود حس می‌کنیم . اما نه این که صدایی از کسی برنیاید و یا اصلاً آهی باشد که با
ناله سودا کنیم ، بلکه هنوز که هنوز است معنای زندگی مدنی و حقوق شهروندی را نمی‌دانیم
– چیزی که یونانیان باستان به آن پی برده‌بودند- .

چهار سال پیش وقتی
قرار بود با همین اندک روزنه‌ای که برای تنفسمان مانده ، مشارکتی شبه دموکراتیک در
انتخابات داشته‌باشیم ، زبان به نفی و انکار و این از آن بدتر و به ما چه و چه و
چه ، شانه‌ای بالا انداختیم و با ژست شبه روشنفکری‌مان (به حساب خودمان که این‌جا
هم جایی‌ست که بتوان مخالفت را بانفی نشان داد)در انتخاباتی که به نوعی و هر کس به
طریقی سرنوشت اجتماعی‌اش به آن گره می‌خورد شرکت نکردیم آن هم در کشوری از کشورهای
جهان سوم که اگرنه مثل بقیه‌ی آن کشورها ، بلکه بیشتر از آن‌ها ، سیاست تا مخفی‌ترین
شئون زندگی هر فرد را در برگرفته تا بعد به کسی 
که آمد خندیدیم ، جوک ساختیم ، و خودمان را شاد کردیم تا فرصت همان آخیش را
بیابیم و ماندیم منتظر تا بعد که برود بیشتر و بلندتر بگوییم «آخیش»! و
برای ضربه‌ی بعدی خود را آماده کنیم . برخوردمان درست مثل انتخاب‌های مدیران
فوتبالمان بود که وقتی با انتخابی عجیب ، بازیکن پرسابقه‌ سرمربی تیم ملی شد ، گوش
برنامه‌ی نود از
SMS های موافق کر شد
تا وقتی که برود همه بگویند » آخیش» تا دیگری آید و ضربه‌ای را که قرار
است بزند تا برود و بگوییم «آخیش» و این تاریخ درد و آه ، یا همان ضربه
و آخیش انگار دارد مدام تکرار می‌شود .

نه! نمی‌توان گفت
ما جزیی بریده و منفک از کل سیستم‌ایم . ما قطره‌ای هستیم در این‌جایی که هست از
سیاست گرفته تا فوتبال و خود ، خواسته یا ناخواسته تعیین‌کننده‌ی چیزی هستیم که
وقتی شاهدش می‌شویم سر به مخالفت و غرولند با آن برمی‌داریم . ما درد را می‌فهمیم
و گاه از آن خوشنودیم ، شاید از آن رو که وقتی هیچ فکری برای جامعه‌ای آلوده در
تباهی و سقوط نمانده‌باشد ، این‌ها علامت اندیشه است و «آخیش» بعد از
ضربه ، نشانه‌ای از روشنفکری.

این‌ها که گفتم
تنها سخنی از سر دل بود . نه قصد تشویق کسی را دارم برای حضور در مشارکت‌های جمعی
و و نه قصد دلسرد کردنش را . فقط گاهی می‌بینم آن‌چه به سرمان می‌آید آئینه‌ای ست
جلوی چشممان که دوست نداریم ببینیمش  شاید
از آن رو که آن زمان ، درست وقت » آخیش» است .  

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دیوانه و سنگ

  1. کاش چند مورد از این آخیش هایی که مثال زدید لا اقل مسیقیم به عملکرد احمدی نژاد مربوط بود تا ما هم بفهمیم برای چه دارد به مملکتمان آسیب می رسد؟!
    فعلا بروید دیدار شیختان ( کروبی) با ساسی مانکن را ماست مالی کنید . بهتر نیست !

  2. درود بر شما
    کاش می توانستیم بگوییم که چه باید کرد که آخیش نگوییم.
    همه ما تا حدود زیادی می دانیم چه بر سرمان می آید ولی وقتی انگ های اخلاقی زده می شود و تا اثبات بی گناهی زمان زیاد می گذرد و شاید اصلا نتوانیم لکه مجرم بودن را از اذهان حداقل اطرافیانمان پاک نماییم چگونه به همان آخیش اکتفا ننماییم .
    مگر بد شد 4 سال خندیدیم و ریلکس از مسائل ایران چون بزرگان خودشان به آنها رسیدگی می کردند و می گفتند شما به کارمعمولتان برسید ما همه ثروتتان را خیرات می کنیم چون خدا صدقه دهندگان را از بلا حفظ می نماید.
    جنابخانم موسوی :درست است که ما دیوانه ایم اما چاره ایی جز دیوانگی نداریم.
    به دیوانه خرده نمیگیرند و در معرض تهمت ها و برچسب ها نمی باشدولی وای به روزی که ادعای عاقل بودن داشته باشیم.
    وقتی آمار ایران با ثبت و احوال 5 میلیون نفر تفاوت دارد فکر می کنید انتخابات چقدر سالم است؟
    برکت باشید

  3. سلام
    یاد اون مردی افتادم که خرش رو بنا به قصد گم میکرد تا شاید لذت پیدا کردنش نصیبش بشه
    در این ولایت حریص لذت گم شدنم
    یک سکوت با چند لهجه مختلف !
    موید باشید و باشید

  4. نثر زیبایتان پیام اصلی را به خوبی منتقل می کرد
    ابتدا به نکته خوبی اشاره کردید
    کوچکترین انتقاد ها نیز در بهترین حالت انتقاد مخرب و یا آغاز انقلاب مخملی نام می گیرند
    در مورد شرکت نکردن نیز حق با شماست این تفکر آزمون خود را پس داده است
    به نظر ما رفورمیسم را دوباره ار نو باید شروع کنیم

  5. سلام علیکم.
    یعنی به نظر شما، حضرت علی «مستبد مصلح» بود؟
    آیا سخنان حضرت علی، منافات با آزادی ی احزاب و با آزادی ی رسانه ها دارد؟ الان خبرگانیان می گویند راه انتقاد کردن به رهبر این است که شما نامه بدهید به دبیرخانه ی مجلس خبرگان، اما حضرت علی 1400 سال پیش گفته در آشکار و در نهان حاکم/حاکمان جامعه را نصیحت کنید.


    چگونه می توان حکومت امام علی را در 1400 سال پیش با حالا مقایسه کرد ؟ و گذشته از آن اگر قرار باشد چنین حکومتی شکل بگیرد بعد از تجربه ی سی و چند ساله ای که داشته ایم باز چه فرد یا گروهی قرار است داعیه دار چنین حکومتی گردد ؟ موضوع بر سر این نیست که چه کسی به حرف شما اعتقاد دارد یا ندارد ، موضوع بر سر این است که تاریخ اعتقادی را نمی توان با تاریخ سیاسی و از آن بدتر با علم سیاست قاطی کرد .

  6. زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.ولی یاد شهدا فقط همین عزاداری برای آنهاست یا اینکه راه و روش آنهارا ادامه بدهیم ؟ این است کلام گهر بار یکی از دوستان شهدا به شما بنده همانگونه که خود مستحضرید ، تنها طرفدار حقم. به هیچ گروه و فرقه و دفتر و دستکی هم تعلق خاطری ندارم. اما حتی اگر یک صهیونیست یا وهابی یا کافر و ملحد با انصافی هم از من نظری بخواهد دریغ نمی کنم.
    دوستان ارجمند ، همانگونه که جسم ما نیاز به نظافت دائمی دارد و خانه مان نیاز به گرد گیری ، روح و روان ما نیز بطور مستمر نیاز به چنین نظافتی دارد.
    باید دائم مراقب افکارمان باشیم. و نیز گرد زدائی و نظافت دائمی. چه نیازی است اینقدر به آیات و احادیث شک و شبهه برانگیز بچسبیم؟
    تمامی پیامبران الهی آمدند تا راه صلح و صفا و خوب زندگی کردن را به ما بیاموزند.پس آیا این دیوانگی نیست که دائما مثل خروس جنگی به یکدیگر بپریم و منتظر فرصتی برای حذف یکدیگر از صحنه ی روزگار باشیم؟
    بد نیست قدری به دین آبا’ و اجدادی مان برگردیم و همان سه اصل بی بدیل » رفتار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک » را عملا سرلوحه’ اعمال و رفتار خودمان قرار دهیم.
    این مطلب را نه یک زرتشتی متعصب ، که یک مسمان شیعه ی جعفری اثنی عشری عاشق خاندان عصمت و طهارت می گوید.
    دوستان من ، در ظرفی ناپاک و آلوده با انواع و اقسام میکروب های کبر و غرور و منیت و حسد و تنگ نظری ، اگر لذیذ ترین غذا ها و گوارا ترین نوشیدنی ها را هم بریزیم ، مسموممان خواهد کرد.


    ممنون که از نظری دریغ نمی کنید . و بایدهایتان را به عنوان تبلیغی برای وبلاگتان که به هر جایی سرزده ام می بینم . روزی شما این جا نیست .

  7. درود و احوال

    فکر کردم داستان نوشته باشی . من در این موارد حرفی ندارم . به قول شاملو و خودم و تاریخ :سیاست لجن است

    بدرود


    بله حق با شماست . اما یادم نمی آید چنین جمله ای را از شاملو در جایی دیده باشم ضمن این که این حرف صادقانه است و ما هم در این لجن نفس می کشیم .

  8. چقدر خوب تاکید کرده اید :
    «چهار سال پیش وقتی قرار بود با همین اندک روزنه‌ای که برای تنفسمان مانده ، مشارکتی شبه دموکراتیک در انتخابات داشته‌باشیم ، زبان به نفی و انکار و این از آن بدتر و به ما چه و چه و چه ، شانه‌ای بالا انداختیم و با ژست شبه روشنفکری‌مان
    (به حساب خودمان که این‌جا هم جایی‌ست که بتوان مخالفت را بانفی نشان داد)
    در انتخاباتی که به نوعی و هر کس به طریقی سرنوشت اجتماعی‌اش به آن گره می‌خورد شرکت نکردیم » . چنانکه گفته اید 4 سال پیش گروهی با ژست های روشنفکرانه گرفتن به انتخاب رئیس جمهوری کمک کردند که بسیاری عقیده دارند در عرصه سیاست های اجتماعی و اقتصادی و بین المللی موفق نبود . حال نیز باید دید که مردم ایران این بار چه خواهند کرد . نکته مهم این است باور داشته باشیم که ترکیب مجلس و دولت و روسایی که کشور را مدیریت می کنند میانگین کارنامه ملت هستند و طبعا تافته ای جدا بافته از من و شما و هم محلی ها و همشهری های ما نیستند .

  9. سلام انسان دردمند و قابل احترام . چه مثال زیبایی و چه متن متناسبی . من هم دغدغه هایی شبیه تو دارم اما در این فضا شوری دارم که نمی خواهم از آن چشم پوشی کنم اگر به من سر بزنی خوشحال خواهم شد.

  10. سلام

    من با گزارشي از نهمين جشنواره ي منطقه اي به روزم.

    گزارش جالبيه……… لطفا اجازه بدين همه ي عكس ها باز بشه. مي تونيد اونا رو در ادامه ي مطلب ببينيد….

    منتظر حضورت هستم………

  11. سلام
    آری این چنین است ما به آزمودن آنچه قبلاً آزموده ایم مشغولیم و به آزردن خویش
    از نفی ، صمیمانه نوشته ای و باید دانست نفی آنگاه پاسخ می دهد که روشنفکرانی که به آن اعتقاد دارند بتوانند عده زیادی از مردم را با خود همراه و همعقیده کنند و گرنه روش کار جزیره ای و جداساختن خود از متن جامعه فقط فاصله ها و شکافهای بین مردم و روشنفکران را بیشتر می کند
    نفس شرکت در انتخاب یعنی باور داشتن به ابزاری دموکراتیک برای اداره جامعه و تا اینجا خوب است اما اگر نفس شرکت به کرنش برای نظام مصادره شود باید که قدری تامل کرد و حداقل گفتمان غالب را به سمتی برد که رای دادن مردم انتخاب آگاهانه برای شرکت در اداره کشورشان است و نه هیچ چیز دیگری …دایره سیاست چندان بزرگ شده که بیرون از آن نمی توان قدمی گذاشت

  12. حکایت روزگار آپوکالیپتویی ما ، انگار پایانی ندارد . هر بار می گوییم این بار دیگر و….

    دوست عزیز از این که قلم محترم را به این سمت و سو کشاندید کار ارزشمندی انجام دادید .
    این پست شما سیاست ورزی نیست که نان و قلممان را خواهانیم در هوایی نمانده که بویناکی این پستو آخر می کشدمان بی آن که توان فریاد برایمان مانده باشد .

  13. – از دست نوشته های یک نفر که عضو یک گروه دو نفر است که هدفشان جنگیدن با تقدیر و دنیاست:

    1- فکر کرده؟ خیال کرده؟ بخاطر همه روزهایی که انزوا بودم مجازاتش می کنم.

    2- بخاطر کسی که از من گرفت تقدیر را دار می زنم.

    3- بخاطر کسی که از او گرفت تقدیر را کنجه می دهم.

    4- آنقدر می خندم تا تقدیر و دنیا در برابر پاهایمان زانو بزنند. تا تف کنیم توی صورت تقدیر و داد بزنم که من و او برنده ی بازی هستیم.

    5- آنقدر می خندم،می خندانتم،می خندانمش،می خندیم که تقدیر و دنیا از حسادت آب شود.

    6- اگر گناهی کردم تقاصش را دادم. با اشک هایی که در انزوا می ریختم. حالا نوبت برنده شدن است.

    7- تن به سایه نمی دم! من پر از روشنی ام! گوش بده معصوم من! من پر از گفتنیم.

    8- تنهایی را به گذشته می سپارم در سایه ی جمله هایی که می نویسم. وقتی ترس دو روز قبل و عشق چند ماه پیش و تصمیم شکست تقدیر در چند ساعت پیشت را کنار هم می گذاری میبینی که یک داستان نوشته ای به نام «»انگشت بزن» یا «خونی در لابه لای موهای طلایی یک دختر» »

    منظر نظرهایتان خواهم بود.

    می گویم بخند. بگو بخند. بگوییم بخند. بگویند بخند. می گویم بخندید.

    منتظرم.

  14. خیلی خوب نوشتی و به قول زنده یاد قیصر: الفبای درد از لبت می تراود…چون کاملا موافقم حرف اضافه تری ندارم بگم.کاش روشنفکران و هنرمندان و نویسندگان و … وظیفه اصلیشون رو نه توی نوشتن و بازیکردن و حرفه ای که دارن که توی روشنگری بدونن.کاش…
    برای پست بعدیم اگه مرتبط با همین موضوع بود با اجازه میلینکم.

  15. امشب بیا حماقتی عظمی به پا کنیم
    جای » خدا بکند» خودمان را خدا کنیم
    آیا خدا به خدا سجده میکند ؟ هرگز
    باید برای هم دو جهنم بنا کنیم

    این هم سهم اینجا
    موید باشید

  16. شاملو سروده است: نه در رفتن حرکت بود و نه در ماندن سکونی…
    کم و بیش همگی می دانیم هیچ چیز سر جایش نیست. می دانیم که در تعلیقِ یک دور باطل اسیر مانده ایم و راه نفس هر دم تنگ تر می شود.
    قصه تلخی است (گاهی دلخور می شوم که واژه ها اینقدر کم زور شده اند، حقا که تلخ رسا نیست) یک تلاش عبث شاید.
    با این همه باید راهی جست، راهی برای نان بیشتر، کارِ کمتر. برای زندگی بهتر، برای خودآزاری و دگرآزاری کمتر.
    بله ما گیج شده ایم و مدام اشتباه می کنیم، اما در پس این همه، باید راهی به بیرون باشد، … باید باید باید، باشد.
    به گمانم مرور تاریخ راهی به بیرون بگشاید.
    البته فقط «به گمانم.»
    در این واگویه ها تنها نیستید!

  17. ** با درود به شما دوست گرام ..

    عربها در نشست تهران که با نماينده رئيس جمهور در امور ورزش داشتند
    شديدان تهديد کردند که اين بار اگر ايران نام خليج فارس را در بازيهاي اسلامي استفاده کند هيچ کشور اسلامي ( عربي ) در اين بازيها شرکت نميکند و در صورتي که در کشورهاي عربي برگذار شود در تمام بروشورها و مدالها نام جعلي خليج عرب نقش خواهد بست ——

    ما به دولت و نماينده هاي عرب زده شديدان اخطار ميکنيم
    دست از ندانمکاري و سر فرود آوردن در برابر خواست عربها بردارند

    و منافع ايران را در نظر بگيرند –

    خداوند نگهدار ایران و خليج فارس باد .. منتظرتم …

  18. سلام خانم موسوی
    نوشته اتان را خواندم . با احساس می نویسید . ادم های روشنتر معمولا در جوامع جهان سوم بدبخترند و خیلی ها ان را در مقام شیطان قرار می دهند تا سنگ بخورند . اما من معتقدم دیر یا زود این نیز بگذرد ! با یک شعر کوتاه به روزم . خوشحال می شوم بیایید . موفق باشید

  19. تفکر را از کجا بایداغاز کرد ؟از کجا باید تفکر را اغاز کرد ؟
    باید تفکر را از نقاطی شروع کرد که هنوز دست عقیده و خرافات به آن نرسیده باشد .یعنی چی این چه جور تفکری است دیگه ؟ بله از بی ارزش ترین چیزا باید شروع کرد . از اتفاقات و چیز هائی که بی هوده اند از نظر مردم و اجتماع به آنها فکر نمی کند .تنها تفکر در این نقاط است که می توند آزاد بیندیشد . در هر چیزی که عقیده در آن دخالت دارد .آزادی در آن جائی ندارد.و اجازه اظهار نظر به او و به فکر آزاد نمی دهد .این اهمیت موضوع نیست که به تفکر اهمیت می دهد. این آزادی اندیشه وتفکر است که به موضوع اهمیت می دهد.تفکر در این لحظه است که رشد می کند و به آزادی می رسد.با این قدرتی که اندیشه آزاد در خود احساس می کند و با این تفکر به جائی می رسد که قالب های عقاید و خرافات وائدئولوژی های محکم را در هم می شکند و آزادنه با آنها برخورد می کند .دوست عزیز شما وبلاگ اسد 121 را تا حالا دیدی ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s