مماس بر زخم امروز بشریت (قسمت دوم – مقاله دکتر رضا براهنی)

 

براي ديدن نقاشي ، بايد ادبيات و معيار ادبي را پشت سر بگذاريم .ادبيات اين گرايش را دارد كه همه‌ي چيزهاي غيرادبي را اول به روايت تبديل كند و بعد بفهمد .در حق جهان نيز همين كاررا مي‌كند .در واقع روايت يكي از شگردهاي ادراك جهان است .به‌همان‌گونه كه زيباترين شعر، شعري خواهد بود كه در آن نحو زبان به سود نحو شعر عقب بنشيند . تا زبان شعر معناي نحوي و ساختار نحوي نباشد و شاعر درست در مقطع سپيده‌دم پيدايش زبان و ابزارهاي صوتي آن و بيان صوتي كلمات قرار بگيرد تا شعر به هيچ نقشي خارج از خودش ، نه معنا نه نحو زبان ، متكي نباشد و اين اجتناب از روايت است و اگر روايتي در كار باشد، حركت به‌سوي روايت ناب كلمات است كه تنها در شعر عملي‌ست ، در نقاشي نيز، روايت نقش‌ها و قوانين نقش بايد از ميان برود تا روايت ناب خط و رنگ و ابزارهاي ارائه‌ي آن‌ها جلوه‌گري كند .

نقاشي را در حال رخت بربستن از تابلو مي‌بينيم . آن‌چه دارد فراموش مي‌شود. تاريخ جنس‌ها وطبيعت جنس‌ها در حال بيرون انداخته‌شدن از تابلوي نقاشي شده‌اند . روايت زماني و مكاني حوادث در حال بيرون‌ريخته شدن از تابلوست .ودرست در همان‌لحظه كه روايت در حال رخت‌بربستن‌است ، نقاشي به‌وجود مي‌آيد .

در نقاشي ما عوالم را دريك عالم در حال تلاش به‌سوي عوالم ديگر مي‌بينيم . اگر گاهي مي‌توان از يك تابلوي اسپهبد در جهت تزيين چيزي هم استفاده‌كرد، علت آن‌است كه اثر در حال تلاشي به‌سوي ده‌ها چيز ديگر به سوي تزيين مجله و كتاب و ديوار هم متلاشي هم مي‌شود . اين به سبب حضور مكان‌هاي مخفي در تابلو‌ است ؛ و يا حضورهاي مخفي اثر است .

                                 

دو پرده‌‌ي مسخ‌شده‌اي كه صورت قحطي‌زده و مسخ‌شده و گرسنه ، با چشم‌هاي معلوم و نامعلوم از پشت پرده جهان را مي نگرد ؛ در صورتي سياه با چشم‌هاي از حدقه‌برآمده و تارهاي از حلقه بيرون كشيده‌شده و موازي هم به‌طور عمودي ، شبيه خطوط حامل موسيقي ، با صورتي سفيد و با چشم‌هاي گرد كه با فاصله‌اي از تيرگي ظلم و فقر و افلاس امروز جهاني در‌آن بالا ايستاده و مارا مي‌نگرد، ودر ده‌ها كار از اين دست ، دست علي‌رضا اسپهبد ، ما با جهان مسخ‌شده‌اي سرو كار داريم كه بر آن فسادي از هر نوع روان‌است . اسپهبد پيام‌آور چنين جهاني‌است ، ولي پيوسته نقاش‌است . دوره‌ي مداد سياه ، دوره‌ي كلاغ‌ها و دوره‌ي بلافاصله پيش از دوران زن‌هاي زيبايش ، همه شاهد آن افلاس درون و برون جهاني هستند كه در واقع همان جهان ما است . در پشت‌سر طراوت كشش او به‌سوي جان زنانه ، پرنده، بچه، انسان پرنده ، درياي اسطوره‌اي زن چشم به‌دست و پسر بچه‌ي معكوس – با آن كودكي معصومانه‌ي حاكم بر اثر – كه عمق روح تغزلي كار او را نشان مي‌دهد ، در فرم بسياري از كارهايش،به‌ويژه در دوران پيش از دوران زن‌ها ، شومي جهاني ديده‌مي شود كه نيچه قريب صد و ده‌سال پيش ، از آن به‌عنوان سرزمين ويران ياد كرد (واي بر آن‌كه بر ويرانه ي درون آگاه نباشد ) كه  در آن انسان متفكر و هنرمند واقعي به‌صورت روحي غريب سرگردان است و فقط با افشاي تاريكي، با نفرت از تاريكي ، با عشق به حقيقت و خلاقيت و روشنايي به‌آن شهادت مي‌دهد . وقتي كه به چهره‌هاي مسخ‌شده ي او مي‌نگريم ، وقتي كه به آن كيسه‌ي حجيم انساني نگاه مي‌كنيم كه دو چوب زير بغل زمخت بازوهاي او و سرهاي برخاسته از آن و قرارگرفته‌ برروي‌هم را نگه‌داشته‌اند، و وقتي كه مي‌بينيم يكي از بازوها دست ندارد و خود اين انسان‌نما از ناف به پايين در سنگ مدفون‌شده است و نيز وقتي كه صورت‌هاي فقر زده را در حال فرار كردن از تابلوها مي‌بينيم ، آن ويرانه‌ي درون را مي‌بينيم كه نقا ش با تركيب‌بندي‌هاي بديعش ، با روح عام همه‌ي كارهاي جدي اش ، با اسطوره‌آفريني درخشانش به آن شهادت داده است . در اين آثار ما به او مي‌پيونديم و امضاي خود را پاي امضاي او مي‌گذاريم : امضاي مشترك .     ‌‌‌


نقل از مجله‌ي آدينه شماره96 آبان 73

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مماس بر زخم امروز بشریت (قسمت دوم – مقاله دکتر رضا براهنی)

  1. سلام محبوبه عزیز هردو قسمت مقاله روخوندم و لذت بردم. در واقع این مقاله یادآور این مسئله است که یک اثر ادبی یک قانون دیگر گونه از جهان واقعیت را ایجاد می کند و در واقع این می شود منطق آن.و منطق برخورد با اثر. ژس یک اثر ادبی را نمیتوان بر اساس یک منطق بیرونی سنجید و مورد ارزیابی قرار داد. با ارزوی بهترینها برای تو.

  2. سلام
    انصافا که جناب براهنی یک منتقد واقعی ست منتقدی که نظرش مسلما از روی احاطه ی وی به مطلب است دیده ام که گاهی همین احاطه و البته صراحتش خیلی ها را آزرده خیلی هایی که ظرفیت شنیدشان و تحملشان کم شده…

    ممنون از این پست دو قسمتی زیبا و پربار کلی یاد گرفتم

  3. راستی مرسی از کامنت شمادر مورد مطلب من. در ارتباط باید بگویم مطلبم چیزی میان طنز وجدی هست.درمقابل کسانی که بیش از حد زنان را مظلوم ومورد ظلم میدانند این یک توجه دادن هست که همین زنان هم در شرایطی ظلم می کنند. ودر مقابل مردانی که ظلم روا میدارند هم باز هم شاید یو توجه که هنوز گیر اینچنینها نیفتاده اند.مطلب کنونی یه مقدمه هست ودر مرحله بعد داستان واقعی مردی که گرفتار زنی……

  4. همه شاهد آن افلاس درون و برون جهاني هستند كه در واقع همان جهان ما است . در پشت‌سر طراوت كشش او به‌سوي جان زنانه ، پرنده، بچه، انسان پرنده ، درياي اسطوره‌اي زن چشم به‌دست …………………………
    سلام
    رضا براهنی از » طلا در مس » به دیدگاهی دیگر رسیده است. گزیده ی خوبی کرده ای دوست گرامی.
    با ادامه ی مبحث » لحن » در بیان, به روزم.

  5. یعنی مقاله بار اول اینجا چاب شده؟


    درست اطلاع ندارم که براهنی کی این مطلب را نوشته ، شاید (البته حدس می زنم )بعد از نمایشگاهی از کارهای اسپهبد بوده یا شاید هم این طور نباشد .اما هرچه هست من مقاله را در آدینه دیدم .احتمالا امکانش هست که درین باره تحقیق بیشتری انجام شود تا سرنخی از نوشته ی اول آقای براهنی _اگر باشد _ پیدا کرد .
    نکته ی قابل ذکر این است که گزیده ای که من در این جا انتخاب کرده ام خیلی خیلی فشرده شده ی مقاله ی آدینه است و حیف است که متن اصلی خوانده نشود .

  6. سلام دوست عزیز!
    ممنون كه‌ به‌ ویبلاگم سر زدی‌. ویبلاگ خوب و قشنگی‌ دارید. امیدوارم موفق باشد. اما نوشته‌ بودی‌ كه‌ من اردوی‌ نمی‌دانم، دوست عزیزم زبانی‌ كه‌ من بهش می‌نویسم كردی‌ است من كرد هستم البته‌ زبان فارسی‌ درس خوندم ولی‌ خودم كردی‌ را یاد گرفتم، زبانی‌ كه‌ سردمداران ایران به‌ رسمیتش نمی‌شناسند. هم اكنون دهها فعال زنان و حقوق بشر در كردستان را به‌ جرم این كه‌ كردی‌ را به‌ بچه‌های‌ كرد یاد دادةاند در زندانند.
    با احترام زیاد

  7. سلام علیکم.
    یک دختر دایی داشتم. به نام محبوبه. دو سه سال از من کوچکتر بود. زمستان پارسال ناگهان شنیدم هنگام به دنیا آوردن سومین فرزندش، به دلیل اهمال عوامل اتاق عمل و بیمارستان، فوت کرده است. خیلی دردناک بود.

    آنچه نوشتم به نظر شما «حاشیه» است؟ رجوع به اهل فن، آیا به اندازه ی رجوع من غیر متخصص به اصل فتوحات مکیه و اصل فصوص الحکم، برای خودم و خوانندگانم مفید نیست؟ هوشمندی نیست که انسان، در مسائل شعر و ادبیات و عرفان و فقه و …، برای خودش مشاور و استاد و راهنما داشته باشد، و به جای مثلاَ چند سال کلنجار رفتن روی یک موضوع، لب مطلب را از فردی بگیرد؟


    نه ! رجوع به اهل فن کاری ست بس سترگ و تحسین آمیز اما غرقه شدن در یک کار و تنها همان را دیدن کاری ست بس نکوهیده .حرف من این بود و هست که یک اثر نقد ملاک بررسی کاری که غبار تاریخ بر آن نشسته ریسک بزرگی ست .
    راستی درست که مرا محبوبه ، نام است اما به خدا هنوز زنده ام و نفس می کشم ولطف پزشکان شامل حالم نشده .خداوند دختردایی اتان را در جوار رحمت خود بدارد.

  8. سلام خانم موسوی
    مقاله جالبی بود و در حین حال دو تابلویی که در وب از اسپهبد اورده اید بسیار زیبا بود و خیلی حرف برای گفتن داشت و مرا تحت تاثیر قرار داد . موفق باشید

  9. آفرین محبوبه جان ! نوشته ی خوبی ست و نقاشی ها هم …
    …………………………………………………………………….
    با دیوانه های همین خیابانی که دیر
    با دیوانه های در بغل
    ..
    ..
    ..
    با دیوانه های بیدار در عصب!

  10. سلام محبوبه عزیز.ممنونم از نظرت مطمئن باش که کمتر تنظری است که قابل اعتنا باشد و نظرات تو هم جزو ان نظراتی است که به من به شدت کمک میکند از اینکه لطفت را از من دریغ نمی کنی ممنونم.خوب باشی و شاد.بای

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s