مماس بر زخم امروز بشریت

بازخوانی و باز بینی نقاشی های علیرضا اسپهبد

                                                     

چند روزي‌است كه دارم به علي‌رضا اسپهبد و كارهايش فكر مي‌كنم و اين‌كه چه سخت است كسي در كشوري مثل كشور ما و با مردمي كه به شنيدن خو كرده‌اند و به ديدن عادت ندارند ، سراغ نقاشي برود ، چون به سراغ هنر رفتن و گام درين راه گذاشتن خود به قماري مي‌ماند تا چه برسد كه به نقاشي و موسيقي كه حداقل پيشينه‌ي تاريخي‌مان بيانگر اين‌ست كه چه‌ها بر سر اين دو هنر نياورده‌ايم و از اين‌ميان ، نقاشي ، براي ارتباط با مردم راهي دشوارتر از موسيقي پيش‌رو دارد ، چون هر چه كه باشد شنيداري ست و همان طور كه گفتم ما ملت گوش هستيم بيشتر تا چشم . ودر اين ميان كار اسپهبد ، كاري‌ست كارستان .او كه يكسره از هيچ آغاز مي‌كند و به قول دكتر براهني » خاستگاه آثارش متكي بر حذف تاريخ و سنت بومي ست . وي مي‌‌گويد به نقاش نسيان تاريخي دست داده‌است ، از آن نسيان‌هايي كه نيچه دوست داشت به انسان دست دهد تا انسان در‌خور هستي آينده باشد و چون طبيعت قاب‌گرفته‌ي مالوف و مانوس هم از آن حذف‌‌شده‌است نقاش براي آن‌كه وجه اصلي كار خود را برابر ما بگذارد از نسيان ديگري نيز بهره برده‌است ؛ نسيان طبيعت. «

به‌راستي زيبايي چيست و ما چگونه اثري را مي‌توانيم زيبا بدانيم ؟ اگر هنر نقاشي فراتر از آفرينش فرم ورنگ و رابطه وتناسب ميان اين‌دو نبود ، آن‌گاه به‌دست آوردن معيار و ميزاني كه مثل متر بتوان از آن براي سنجش زيبايي به‌كار گرفت آسان مي‌شد و هركسي مي‌توانست با كمك آن اثري از موندريان را به‌طور فرض با رامبراند بسنجد و بگويد كه كدام‌يك بر ديگري برتري دارد . هرچند كهفرم و رنگ اساس و بنيان زبان نقاشي است اما آيا اين‌دو بي‌تجربه‌ي انساني‌ ،كاري از پيش‌ توانندبرد؟تنها مي‌توان گفت كه مقوله‌ي زيبايي جدا از لحن اثر نيست ، ما در برابر اثري دوست‌داشتني كه ما را به‌سوي خود بخواند و تسخير‌كند و درعين حال بر دست‌نيافتني‌بودن خود تاكيد كند به واژه‌ي زيبا مي‌انديشيم ، چون زيبايي هميشه غريب است .اما براي درك زيبايي ، چشم و ذهن نيز بايد پرورش‌يابد ، اگر بتوان نگاه نقاش را از لابلاي خطوط و رنگ‌ها بيرون‌كشيد و با نگاه خود درآميخت ، تصوير جديدي در ذهن شكل مي‌گيرد كه ممكن‌ست به نظر زيبا يا نازيبا برسد _ در هر دو صورت به دركي بصري رسيده‌ست _ كه در صورت كشف زيبايي‌اش به همان مرحله‌ي تسخير هنر رسيده‌ايم .

اسپهبد ، نقاشي مدرن است ، او نه از طبيعت بهره برده‌است و نه از نمادهاي عام ميناتور ، پس نگاه او نگاهي ديگر گونه‌است و بي اغراق بگويم كه هرچه من بيشتر درباره‌ي اسپهبد و كارهايش حرف بزنم ، سخنم به روايت گنگ خواب ديده‌اي خواهدماند كه هنوز از حيرت خواب خود دهانش را مي‌گشايد بي‌كه سخني بر زبان آورده باشد ،آن هم وقتي كه نوشته‌ي استاد ارجمند _دكتر براهني _ بر كارهاي اسپهبد هست (مجله آدينه ؛ شماره 96 )و در اين جا خلاصه اي از آن‌را در دوپست متوالي خواهم آورد . خواندن اين مقاله از پس چهارده‌‌سال نه‌تنها خالي از لطف نخواهد بود كه كمك بزرگي هم در كشف راز و رمز نقاشي هاي اين بزرگ خواهد برد .من هنوز از نوع نگاه و تيزبيني آقاي براهني در نقد هنري و بعد از خواندن اين نوشته متحيرم و اذعان مي‌كنم كه براهني در نقد ، كسي ست كه  چون او پيدا نمي‌شود و مهاجرتش را  افسوس مي‌خورم .


                                                      
 «اسپهبد موفق‌ترين كارش در جايي‌ست كه كه آن‌چا را كه مي‌خواهد بگويد قطع مي‌كند و دوباره كه مي‌خواهد بگويد باز قطع مي‌كند واز كوشش براي گفتن و قطع كردن عمل گفتن اثرش را مي‌آفريند .در يكي از تابلوهاي معروف  وزيبايش ، بيننده در ابتدا گمان مي‌كند بيرون‌آمدن سر ماهي از توي پنجره با آن روبنده‌ي مضحك، كار سوررئاليستي‌ست ، در حالي كه خود تابلو با قاطعيت، روايت مكتب سوررئاليسم را انكار‌مي‌كند .سوررئاليسم يك روايت از نقاش است . زني كه دست‌هايش را روي صورتش مشت كرده و موهايش هم بيرون مانده و انگار به سبب ظهور ماهي از پنجره صورتش را پوشانده ، روايت ديگري‌ست كه بيشتر رئاليستي است .روايت بعدي كه پيش مي‌آيد ، اين‌ست كه غرابت ظهور ماهي و دست‌هاي مشت‌شده بر چشم وصورت ، به جاي خود روايتي است كه تاثير مي‌گذارد . ولي كافي ست يكي بگويد ماهي اصلا از پنجره بيرون نمي‌آيد تا زن صورتش را با مشت‌هايش بگيرد ؛ پس اثر، تاثير زيباشناختي خود را در كجا پيدا مي‌كند ؛ چرا كه تاثير زيباشناختي هم مهم است و هم وجود دارد .پنجره‌ي كهنه‌ي آبي از ظهور تهاجمي ماهي با آن تنها چشم شومش صدمه‌اي نديده ، رنگ روبنده با آن شلي زيبايش همان اسن كه در چنين اثري بايد باشد .دور چارچوب پنجره ، انگار ديوار پوسيده .دهان باز و مسخ شده‌ي ماهي انگار هم مي‌ترسد و هم مي‌ترساند. ماهي انگار به جهان تجاوزكرده‌است . وزن مشت به‌صورت _ ما نمي‌دانيم از زيبايي خرد كننده‌ي اين حركت ماهي خود را قايم مي‌كند يا از ترس اين ماجرا ، و يا از اين‌كه دود مدرنيسم توي چشمش رفته‌است و به عنوان تماشاگر تابلو مي‌بيند نقاش سر يك ماهي را از پنجره بيرون‌ كشيده‌است»كشيده» به هردو معني . كسي كه تعجب كرده و دست‌هايش را روي صورتش مشت‌كرده ، قرار بود بيرون تابلو اين‌كار را بكند ولي در خود تابلو اين كار را كرده‌است .در واقع احساس تماشاگر هم در تابلو ترسيم‌شده‌است . نقاش، نقاشي ، اين تابلو ، روايت ديگري جز روايت خود نقاشي نيست .قانون نقاشي زاده‌شده‌است. نقاشي ما را تبديل به عنصري از خود مي‌كند و ما در برابر آن دستهاي‌مان را روي صورتمان مشت مي‌كنيم ، چون هيچ نگاهي قدرت آن را ندارد كه اثر اعجاب انگيز را ببيند .

براي ديدن نقاشي بايد ادبيات و معيار ادبي را پشت سر بگذاريم ادبيات اين گرايش را دارد كه همه‌ي چيزهاي غير ادبي را اول به روايت تبديل كند و بعد بفهمد …» 

ادامه دارد…                    

 

Advertisements

32 thoughts on “مماس بر زخم امروز بشریت

Add yours

  1. سلام خانم موسوی
    تا حدودی ایشان را می شناختم زیرا برادرش همکار ما بود . من نقاشی های به سبک ایشان که فکر و حس زیبایی شناسی را در عمق تحریک می کنند بسیار دوست دارم ولی متاسفانه در ایران بخصوص در سیستم آموزشی کشور این نوع سبک ها غریب افتاده اند و مردم با ان ها خوب ارتباط برقرار نمی کنند . موفق باشید

  2. سلام-.مرسی از کامنت بسیار خوبتون که موافقم کاملآ.به واقع هنرمندانه می نویسید همانند نقاشی. در مورد مطلب پستت تان باید بگویم از چند وچون وسبک های نقاشی مطلع نیستم اما زیبایی آنها را که ببینم می فهمم ویا شاید بهتر است بگویم به دلم می نشیند.آدم وقتی می بیند که در کشورهای اروپایی چگونه برای نقاشی ارج قائلند وچه امکاناتی از ابتدا وشروع دارند نمی دان باید حسرت خورد یا رشک برد ویا……

  3. سلام…
    سپاس از اینکه آمدی و نظر دادی…کمک زیادی بهم کردی…از این پست هم لذت بردم هرچند هیچ تخصص در نقاشی ندارم اما از اینکه اینجا شناختی هرچند مختصر در هر زمینه ای به دست بیاورم خوشحال می شوم و ممنونم…
    موفق باشی…

  4. قطره یی می ریزم در نگاه دریا می شود!
    در آن زمانی که مخابرات متروکه یی بیش نبود
    من و تو آوای وحش را می شناختم
    برای تداعی روزهای روشن ردپاهای واژه های تو
    به سمت باغ مستی ست!

  5. سلام دوست خوش قلم من
    يكي از تفريحات مورد علاقه ي من بازديد از نمايشگاه هاي نقاشي است. و اين پست خيلي مفيد بود. اين روبنده يخنده دار ماهي به نظر من پرده ي افتاده ي همان پنجره است. نيست؟

  6. با درود . سپاس از این یاد ارزنده . علیرضا اسپهبد را از سالهای 50 می شناختم و کارهایش برایم ، حکم اندیشه را داشتند . زل می زدم به نقاشیهایش و به ظرایفی فکر می کردم که در ورای رنگ و خط ، با هزاربغض و فریاد پنهان ، ترجمان حال و حس زمانه بودند . هر نقاشی اش سروده ای بود و من آن روزها که عاشق شاملو ساعدی بودم ، آثار این بزرگمرد را نیز منبع الهامی می دیدم که به من شوق بودن و نیک زیستن را می داد .

  7. به جائي برميخورد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!نه واقعا به جائي برميخورد تو اين دنيا اگه درمورد داستان يه چند سطري نقد ميكرديد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟والله نه بالله نه به هيچ جاي اين دنياي مجازي برنميخورد كه هيچ خييييييييييييييييييلي هم خوف ميشد

  8. مگر شما از این نخبه های از یاد رفته یادی بکنید وگرنه مردم را دچار چنان گرفتاری کردند که خودشان را هم فراموش کردند در این قیامت زندگی…

  9. سلام
    اسپهبد را با شاملو و رفاقتش با او شناختم و همچنین طرح خورشیدی که بر روی کتابهای اندیشه ی انتشارات آگه و مخصوصا چنین گفت زرتشت نقش بسته بود
    شنیده ام که نابغه ای بود در رشته اش
    راستش تا به حال به هیچ گالری ای نرفته ام و بیشتر از طریق نشریات و اینترنت تصادفی چیزکی درباره ی نقاشی می خوانم. در روزگار نوجوانی نفر منتخب استان در مینیاتور بودم! دستم انگار خشکید
    کتابی را که انتخاب کرده اید نوشته ی اندرو هی وود بسیار کتاب خوبی ست. توصیه می کنم به خواندنش. البته محمد قائد هم یک ترجمه دارد به نام درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی من نخوانده ام تعریفش راشنیده ام. و نیز کتابی از مرحوم حمید عنایت در این باب. هر کدام به نوبه ی خود کامل و مفیدند

  10. سلام محبوبه جان
    با این مطلبت دنیایی حس و حال و خاطره هایی تصویری را زنده کردی برایم و چه قدر دلم هوای رضا براهنی را کرد و … من هم با معرفی و ترجمه ی شعری از کلودیا امرسون به روزم… باشی و به تر!

  11. سلام محبوبه عزیز و بسیار از یاری تو خوشحالم … نمی دانم دوستان نویسنده دیگر هم اگر هستند خبر کن و هر چه زودتر این داستان را آغاز کنیم … قصد من این بود که بعد از این این وبلاگ به صورت مجله ای برای داستان در آید … منتظر یلدایی به یاد ماندنی

  12. سلام دوست عزیز.خوبی؟ منم سایه(وبلاگ چشم انتظار فرستاده)وبلاگ جالبی داری.من مایل با تبادل با این وب قشنگ هستم.اگه تو هم مایل تبادل هستی به من بگو تا لینکت کنم.

  13. سلام بر شما
    از بازديدتان خيلی خوشحالم
    استهلاک عشق: نظر شخصی خودم اين هست که عشق از مستهلک و يا استهلاک پذير ترين پديده هاست

    اگر اجازه بدهيد ، وبلاگتان را لينک خواهم کرد.

    با تشکر
    ميشل.

  14. راستی مقاله ی شما را هم خواندم . متاسفانه تا امروز کاری از این هنرمند خوش ذوق ندیده بودم . ولی همین یکی مستم کرد و می روم که بیشتر ببینم .
    ممنونم بابت مطلب خوبتان .

  15. سلام محبویه خانوم موسوی عزیز!
    اصولن هنر دغدغه ی ذهنی مردمان خاص است و هنر نقاشی خاص تر از بقیه ی هنرها. وقتی تیراز کتاب خوب و در خور اعتنا با هفتاد میلیون نفر جمعیت(اکثر زیر چهل سال) هنوز هزار نسخه است نقاشی آنهم از نوع اسپهبدش که دیگر حالش معلوم است…فرهنگ چیز خوبی است به خدا، و خیلی هم چیز خوبی است ولی افسوس که جانمان بالا می آید هزارتومن پول کتاب بدهیم حالا وای به حال خریدن تابلو و این جور چیزها…که پائین تر از پاسداران و پائین تر از پائین تنه خریداری ندارد!!!

  16. سلام :
    از اینکه افسانه ی روسری را خواندید و نقدش کردید ممنونم . همیشه نقدها را بیشتر از خود داستانهایم دوست داشته ام و برای منتقدین خودم احترام زیادی قایل هستم .
    ممنونم و امیدوارم باز هم در پاتوق نقد کنید تا یاد بگیریم .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

بالا ↑

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: