مصاحبه با ناتالی بابیت ، نویسنده داستان های پریان (قسمت دوم)

_: چطور نام شخصیت‌هارو انتخاب می کنید؟

_: این یکی از چیزهایی‌ست که برای من خیلی اهمیت داره حتا بیشتر از نام کتاب.اغلب اسم شخصیت‌ها دارای معانی فرعی‌ست که خواننده اطلاعی نداره.مثلا در «ابدیت تاک «، نام فامیلی وینی یعنی فاستر با کمی پس وپیش کردن حروف ، معنی جنگل می‌دهد. «تاک»،اسمی جند معنایی‌ست که در فرهنگ لغتی قدیمی پیداش کردم  .من دنبال اسمی بودم که معنی زندگی بده و همچنین یک سیلابی هم باشه که توی اون فرهنگ قدیمی چشمم به تاک افتاد که معنی زندگی هم می‌داد .اسامی انتخاب شده در اون کتاب ، نام‌هایی هستند که که درزمان‌های گذشته به‌کار می‌رفته‌وحالا از رواج افتاده‌اند و برای همین هست که ما حالا با کسی برخورد نمی‌کنیم که با اون اسم‌ها،صداشون کنن، گرچه من یه بار با خانمی برخورد کردم که می‌گفت اسمش «فاستر»ه!

_:ما از داستان قصه‌ی بدبختی شیطان لذت بردیم ، اما چطور می‌شه که شما داستانی درباره‌ی بهشت بنویسید؟

_: در قصه‌های مربوط به شیطان ،بهشت هرلحظه وجود داره.این داستانی که اشاره‌کردید درباره‌ی دو برادری هست که مدام با هم در حال جنگ و دعوا هستند و متاسفم که باید بگم به نظر من موضوعات جالب برای داستان ، بیشتر در جهنم پیدا می‌شه تا در بهشت .این خواست من نیست ؛ تاریخ  قصه بیان‌گر چنین موضوعی‌ست .برای پیش‌برد قصه من به آدم‌های بد نیاز دارم .پس مجبورم که بگم شرارت ، موضوعی جالب است چون اگه همه خوب بودند ، ما هیچ وقت داستان‌های جالبی نداشتیم .

                                                View Full Size Image

   _:به نظر شما مهم‌ترین عنصر برای نوشتن یک داستان چیست ؟

_: من خیلی درباره‌ی ظهور ایده صحبت کرده‌ام ، البته درباره‌ی ایده نه شخصیت‌ها ، چون ایده ،نقش مهمی در داستان‌های من داره، در واقع ایده‌ست که اعمال شخصیت‌هارو توجیه‌پذیر می‌کنه ! شخصیت‌های من همواره به نوعی فراتر از قابلیت‌های معمولی هستند ، در واقع می‌توان اون‌ها رو در نوع انسان‌های بزرگ دسته‌بندی‌کرد . همین شخصیت‌هاهستند که ایده‌رو باور‌پذیر می‌کنند و می‌تونند بهتر از من درباره‌اش حرف بزنند . خانواده‌ی تاک چهار شخصیت داره و هرکدام از آن‌ها دیدگاهی متفاوت از دیگری ، درباره‌ی زندگی ابدی دارن .

_: چرا همیشه ایده‌ی عمر ابدی را برای داستان انتخاب می‌کنید ؟

_: خب!شاید چون ما زندگی ابدی‌رو دوست داریم ، حتا همین سوال شما بیانگر این علاقه‌ست .هرکسی حداقل در دوره‌ای از زندگیش درین‌باره فکر کرده و همواره، به این نتیجه رسیده‌ایم که این کار غیرممکن ست .این موضوع _ یعنی زندگی ابدی _ موضوعی ست که سال‌ها ذهن منو درگیر کرده‌بود .به نظرم ما وقتی درباره‌ی مرگ می‌نویسیم ، یعنی داریم از پرداختن به موضوع مرگ خود، فرار می‌کنیم و این‌کارو با پرداختن به مرگ دیگران انجام می‌‌دیم . من خیلی شگفت‌زده می‌شم وقتی می‌بینم که به نظر مردم ، «ابدیت » موضوعی غیر عادی‌ست ، چون هرچی باشه غیر عادی‌تر از اون سوالی نیست که همواره پرسیده شده .

_:شما خودتون دوست داشتید که فانتزی‌نویس شوید ؟

_: خب! بعضی فکر می‌کنند که کتاب‌های من فانتزی‌اند درحالی که این‌طور نیست .کتاب‌های Amaryllis the وKneeKnock Riseفانتزی نیستند  .ممکنه وقتی به موضوع دیگری در داستان می‌پردازیم راه‌های گوناگونی برای بیان باشد ،اما وقتی که قراره درباره‌ی نوعی خاصی از زندگی حرف بزنیم _ مثل زندگی ابدی _ بدون فانتزی امکان‌پذیر نیست. فانتزی با جزئیاتی تعریف می‌شود که بی‌واسطه از ذهن تغذیه می‌کند ، در واقع می‌شه گفت که مایه‌ی ذهنی داره . در ادب کلاسیک ، ما نمونه‌هایی بسیار باشکوه از این نوع نوشتار داریم .این‌ها داستان‌هایی هستند با فضاهای غریب(عجایب و غرایب ) و پایان‌های ملموس و باور‌پذیر .اگر چه من دارم درباره‌ی ابدیت تاک حرف می‌زنم و معتقدم که دارای پایانی قانع کننده و واقعی ست ، ولی با این حال همین پایان هم ، برای برخی راضی‌کننده نبوده ،  چون آن‌ها غرابت و ناملموسی بیشتری را از اثر انتظار داشته‌اند.

_: تعریف شما از قهرمان _ از نوع کلاسیکش _ چیه ؟

_: تا جایی که من می‌دانم درین‌باره یک الگو هست .من کتابای زیادی با موضوع پریان نوشتم و همین طور با موضوع اسطوره یا ابر قهرمان و درهمه‌ی این‌ها _ حتا در سینما _  قهرمان همواره ، دارای یک تعریف هست و اون کسی‌ست که درسیر از واقعیت به سوی خیال پیش می‌ره ، در این سیر او با حوادثی برخورد می‌کنه ، در نبردها پیروز می‌شه و باز برمی‌گرده به واقعیت  به این شکل که سعی در عبور از جهان خیالی دارد تا به دنیای واقعی دست یابد . این الگو چنان قدیمیه که خیال می‌کنیم از بدو تولد ، با این تعریف آشنا بودیم . مثلا در «جادوگر شهر اوز»قهرمان ، یک حامی ست _کسی که نقش حمایت‌کننده و سرپرست داره _  مثل مترسک ، مرد حلبی، و اغلب قهرمان در پایان برمی گرده، این الگوییه که هست و ما نمی‌تونیم که جنبه‌ی خیالی این تعریف را در نظر نگیریم .

_: وقتی که نوجوان بودید،  بیشتر چه کتاب‌هایی می‌خواندید و آیا به کتاب خاصی علاقه داشتید ؟

_: بیشتر چیزهایی که من می‌خواندم ، قصه های پریان و اساطیر یونان بود .این‌ها بهترین چیزهای مورد علاقه‌ام بودند اما کتاب مورد علاقه‌م «آلیس در سرزمین عجایب » بود و همین طور Through the look ، من اون‌هارو دوست داشتم ، چون‌که نمی‌خواستند پیامی به خواننده منتقل کنن .

_: چه چیز آلیس برای شما جالب بود ؟

_: تصاویر آن که زیبا ، عجیب غریب و کمیک بود  _ کاری که در آن‌زمان غیر معمول بود _ تاثیر همین  تصاویر سیاه و سفید بود که باعث شد من بعدها سعی کنم به اون شکل کار کنم هرچند که حالا رنگ را هم وارد کارهایم کرده‌ام . اما عکس العمل بچه‌ها در مقابل این کتاب دو شکل متفاوت از هم داره ،  اون‌ها یا این داستانو دوست دارن ویا چنان دلزده می‌شن  که اصلا پایان ماجرابراشون اهمیتی نداره وکتاب‌رو می ذارن کنار .

_: چه چیزی باعث شد که شما احساس کنید باید نویسنده شوید ؟

_: به خاطر دو چیز بود که شاید من نویسنده شدم ؛ همین‌طور که گفتم وقتی بچه بودم خیلی زیاد مطالعه می‌کردم و مادرم همیشه داستان‌های کلاسیک را برای من وخواهرم می‌خواند از طرفی پدرم عاشق کلمات بود  و شاید به نظرتون جالب باشه که بگم ترکیب این دو، تاثیری شگرف در من داشت . اگر کسی تصمیم بگیره که نویسنده بشه در حقیقت اون عاشق کلماته چون به عنوان یک نویسنده زمان زیادی را با کلمات سر می‌کنه.

_: بهترین جنبه در نویسندگی چه چیزی هست ؟

_: وقتی که داستان کامل می‌شه ، من از درک این کمال لذت می‌برم . 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مصاحبه با ناتالی بابیت ، نویسنده داستان های پریان (قسمت دوم)

  1. انصافا جز معدود مصاحبه های ادبی بود که با لذت خوندم یعنی بلعیدم بعضی حرفاشو.در مورد اهمیت اسم شخصیت و معانی فرعی اسمها,ایده,موضوعات جالب اکثرا در جهنم پیدا میشن, تعریف قهرمان یا حتی تکامل داستان

  2. توضیح شما برایم قانع کننده نبود. در این ترجمه، برای انتخاب واژه هایی با شکل گفتاری و نوشتاری، توازنی برقرار نیست. من نمی دانم شما در این کار از چه قاعده ای پیروی می کنید. اگر بگویید که دقیقاً همان کلماتی را به گفتاری برمی گردانید که در متن انگلیسی آمده، می توانم قانع شوم که شما فقط کلمات را برمی گردانید و هیچ توجهی به بافت زبان فارسی و روح آن ندارید اما اگر این کار را با سلیقه ی خود می کنید، به نظر من تا توضیحی علمی برای آن آورده نشود، از نظر من قابل قبول نیست. شما حتی در نوشتن، مثلاً را مثلن می نویسید و حتی را حتا. اگر با این اندیشه کار می کنید که شکل گفتاری ملاک عمل است و نه نوشتاری، لطفاً واژه ی خواهر را خاهر بنویسید، خواب را خاب، خویش را خیش و بسیاری دیگر. شما در انگلیسی هم می توانید Knee را nee و knife را nife بنویسید. با توجه به درکی که در شما سراغ دارم، این گونه برخورد کردن با زبان قبل از آن که بازتاب «آوانگاردی» در میان اهل علم و فرهنگ داشته باشد، انعکاسی آشفته گون خواهد داشت. تمایل داشتم در صورت ممکن، اصل انگیسی این ترجمه را برای من ارسال دارید. آدرس الکترونیکی من در وبلاگم موجود است. پیشاپیش سپاسگزارم.

  3. او…ه! اگر صالح حسینی ، اسد الله امرایی، خانم گلستان یا جناب مهدی سحابی و منوچهر بدیعی این را از من می خواستند که اصل انگلیسی را برایشان بفرستم تا نظر صائب و نهایی خود را بدهند که این ترجمه درست است یا نه می گفتم چه آدم های بیکاری هستند که ترجمه را رها کرده و می خواهند درس بدهند و البته که با جان و دل می پذیرفتم .اما وقتی خانم شمیم استخری که ما فقط یک پاورقی نیمه تمام از او خوانده ایم و برای بیان جمله ای مثل مشکل داشتن بلاگفا با چنین جمله ی ادبی ایی می گوید :»مشکلات بلاگفا زاییده ی اراده ی من نیست » وتا چند روز ما را با نثرش سرگرم می کند ، چاره ای ندارم جز این که بگویم این همه اعتماد به نفس و غرور به خاطر نوشتن پاورقی نیمه تمامی به دست آمده ؟بله ! دوست عزیز می بینی ؟ ممکن ست که ما با نثرهای متفاوتی بنویسیم ونثر یکدیگر را نپسندیم اما این دلیل نمی شود که من وقتی نثر نوشته ای را نمی پذیرم ، بخواهم که اصل مطلب را برایم بفرستند تا به شیوه ی خود اصلاح کنم .در ضمن اگر سری به کتاب های زبان فارسی بزنید رسم الخط جدید فارسی را خواهید دید که یای مقصوره در زبان فارسی برداشته شده ، می توانید نگاهی هم به اشعار تازه چاپ شده ی شاملو بیفکنید یا تمام کتاب هایی که توسط ناشرین معتبر منتشر می شود و درباره تنوین ها باید بگویم این روشی ست که من برای نوشتن در وب پذیرفته ام چون در برنامه ی عربی ورد تایپ نمی کنم که تنوین ها را رعایت کند و امیدوارم که زبان فارسی فخیم از این نوع نوشته ها آلوده نگردد و مثل قرن بوق به حیات خود ادامه دهد و حتا می توان طهران را هم با طا نوشت تا زبان فارسی پاک پاک بماند.

  4. سلام محبوبه عزیز.چه قبل چه حالا هروفت اینجا می امدم می دانی چی برای عجیب بود؟تامل و اندیشه ات در ادبیات و هنر و یادها.چیزی که من روز اول فکر کردم شعاری است برای وبلاگت.تحسینت می کنم برای مقاله هایت برای مصابحه هایت و برای داستان هایت.میدانم موفق تر هم خواهی بود.دو سپید دارم.دیوانگی های من بسیار شده بیا بخوان

  5. به عنوان کسی که با رمان تاک تا حدودی آشنا هستم برایم سوال است که مگر می توان گونه ی نوشتاری فانتزی را آنقدر گسترده دانست که مخاطبان رمان از نوجوانان شروع شده تا پیرسالان گسترده باشد؟
    درست است که همه ی گروه های سنی نیاز به داستان های فانتزی دارند اما آیا یک رمان می تواند همه ی گروه های سنی را مجموع کند؟
    مشکل من با خانم بابیت همین است که چرا نویسنده ی گرامی برای رمان های فانتزی اش سطحی برای مخاطب انتخاب نمی کند و انتظار دارد همه با رمان ارتباط برقرار کنند با این استدلال که «مرگ موضوعی انسانی است و ربطی به سن و سال ندارد».خسته نباشید و ممنون که یکی از داستان های خوب فانتزی را ترجمه کرده اید و حتماَ ترجمه ی خوبی هم خواهد بود اما این مشکل را با خانم بابیت چگونه حل کنم؟


    در یکی از پاسخ هایی که خانم بابیت به خبرنگار می دهد به طور مستقیم اشاره می کند که داستان هایش رابرای کودکان می نویسد _کودکانی که دارند بزرگ می شوند _در واقع می توان گفت نوجوانان .اما همان طور که هری پاتر مجموعه ای برای کودکان بود و استقبال بزرگترها را هم در پی داشت ، داستان های بابیت که چالش فکری بزرگتری را مطرح می کنند خود به خود دربین بزرگتر ها هم خواننده دارند .این مشکل شاید نه از نوشته های این نویسنده باشد (بی آن که قصد دفاع داشته باشم )بلکه شاید به کودک بیدار درون هر انسان برمی گردد.

  6. سلام خانم موسوی
    من از کودکی عاشق داستان های پریان و موجودات عجیب و غریب بودم و جالب اینکه هنوز این حس در من کاسته نشده است و از اینرو فیلم های تخیلی که پیام خود را از طریق موجودات عجیب و غریب بیان می کنند دوست دارم . از اینکه شنیدم از این نویسنده فقط یک کتاب ترجمه شده ناراحت شدم ولی ارزش تهیه اش را دارد . ضمنن جالب است بدانی پسر هفت ساله من هم ، عاشق موجودات خيالي است و هر روز از من مي خواهد داستان هاي خيالي مانند هفت خوان رستم يا داستان هاي دايناسورها و ا‍‍ژدها ها را برايش تعريف كنم ! از ترجمه زيبايتان نكات خوبي را خواندم . موفق باشيد

  7. بخش اول

    دوست گرامی!
    از این که عصبانی شده‌اید متأسف شدم. قصد من آن نبود که شما را ناراحت‌کنم. حتی مهم آن نیست که شما مرا طرفدار فارسی فخیم بدانید. من به شکلی می‌نویسم که شما نمی‌نویسید. تفاوت چیدمان کلامی ما کاملاً آشکار است. این تفاوت نه عیب کار شماست و نه حُسن کار من. فقط یک واقعیت است. شما خوانندگان خود را دارید من نیز افراد علاقه‌مند به این سبک و سیاق را. چه بسا ما خوانندگان مشترکی نیز داشته‌باشیم. از این رو، چنان لحنی از سوی شما که از آن نوعی تحقیر نسبت به من ببارد، شایسته‌ی شما نیست. بحث من بر سر رعایت اصولی است که ما موظفیم به عنوان کسی که احساس مسؤلیت زبانی و فرهنگی می‌کند، بدان‌ها وفادار باشیم. من می گویم اگر کسی می‌خواهد در نوشته‌ای نقل قول یک گفتگو را بکند، آن را در داخل گیومه می‌گذارد تا من خواننده بدانم که این گفته یا نوشته، «گفتاری» است.

    بقیه در چهارخانه ی بعدی

  8. بخش دوم

    اما وقتی من می‌بینم که بدون هیچ ضابطه و قاعده‌ای، ترجمه‌ی شما در یک جا «گفتاری» آمده و در جای دیگر «نوشتاری»، می‌مانم که مترجم محترم از کدام اصول پیروی می‌کند. این که شما از کتاب‌های فارسی نام می‌برید، نمی‌دانم کدام کتاب‌ها را می‌گویید. شاید من هم کمی اهل مطالعه باشم. در کتاب‌هایی که من می‌خوانم به چنین موردهایی بر نخورده‌ام. چندتا کتاب در ایران امروز منتشر می‌شود که به شکل ذکر شده از سوی شما گرایش دارد؟ تازه شما اشاره به یای مقصوره کردید. بقیه‌ی چیزها را چه می‌گویید. آیا آن‌ها هم به همان شکل رعایت نمی‌شوند؟ از نظر شما مرجع صلاحیت‌دار چه کسی است؟ فرهنگستان؟ دانشگاه؟ نویسندگان و شاعران پراکنده که هرکس به شیوه‌ی خود می‌نویسد و یا آن دسته از کسانی که در «نت» می‌نویسند و تقریباً هیچ خدایی را بنده نیستند و هیچ تنابنده‌ای را نیز جواب‌گو نخواهند بود. شاملو به عنوان یک فرد، هر نظری می‌تواند در مورد زبان و دیگر پدیده‌ها داشته‌باشد. اما حرف شاملو، برای همه نه سند است و نه قابل قبول. این به معنی بی حرمتی به شاملو نیست. ببخشید که گفته بودم متن اصلی ترجمه را در صورت ممکن برایم بفرستید. غرضم به زحمت انداختن شما نبود.اگر ممکن است آدرس منبع آن را بدهید. من اگر امکانی داشته‌باشم، سعی‌خواهم کرد که آن را تهیه کنم. باور من آنست که این‌گونه نوشتن، قبل از آن که بازتاب یک هنجار منطقی در چیدمان کلامی باشد، نشانه‌ی بریدن و پاره کردن موردهایی است که مورد پسند فرد یا افراد معینی نیست. من این گونه برخورد را نادرست ارزیابی می کنم اما هم‌زمان به شخص مورد نظر احترام می‌گذارم. در مباحثاتی از این دست، تحقیر و تَسخَر، راه به جایی نخواهد بُرد.

  9. سلام
    در باره بحثتان با خانم استخری ، من اعتقاد دارم زبان اگر به فرمت گفتاری دربیاید این خود یک تحول بزرگ در زبان است حال حتی اگر این وضعیت در درصدی از زبان اتفاق بیافتد . خواهر یا حواستن این ها لغات اصیل فارسی است که در زمان های دور کلمه واو به همان شیوه ایی که امروز در کردی تکلم می شود تلفظ می شده و الان هم در بعضی از لهجه های فارسی زبانان هم وجود دارد ولی کلمه ها تنوین یا جر و … کلمات عربی هستند و در همه لهجه های فارسی یک جور تلفظ می شوند . ضمنن ما در طول تاریخ معاصر زبان تحول به سمت بیان گفتاری هم داشته ایم مثلن در قدیم گزیده ایی بصورت گزیده ء یا گزیده ای نوشته می شده است یا حرف ه با تنوین دو نقطه به ت در بعضی لغات دیده می شود .

  10. بازتاب: ابدیت و سکون « دمادم

  11. بازتاب: دایره ،دایره است هر چند که معیوب و کج و کوله باشد « دمادم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s