مصاحبه با ناتالی بابیت ، نویسنده ی داستان های پریان(قسمت اول)

ناتالی بابیت (Natalie Babbitt) در کشور ما چهره‌ی شناخته شده‌ای نیست و حداقل تا آن‌جا که من اطلاع دارم تنها یک کتاب از او به نام تپه‌ی نیناک در سال 82 ترجمه شده.این خانم نویسنده کانادایی الاصل متولد جولای 1932 می باشد که می‌توان به نوعی اورا یک فانتزی نویس دانست .خودش عمیقا معتقد است که داستان هایش را برای کودکان یا حداقل نوجوانان می نویسد اما موضوعاتی را که او در داستانهایش مطرح می کند ارتباطی به سن وسال ندارد و موضوع تفکر ات همیشگی انسان بوده :موضوعاتی چون داستان های پریان ، موضوع مرگ و زندگی ، زندگی جاودان و آب حیات و…

مصاحبه‌ی او از این نظر خالی از لطف نیست که ما را با نویسنده‌ای پرکار و به شدت حرفه‌ای آشنا می‌کند و نحوه‌ی گفتگوی او نیز نشان د هنده‌ی جدیت و تلاش او دراین عرصه ‌است .

به نظر می‌رسد مهم‌ترین کتابش » ابدیت تاک» باشد که در سال 2002 توسط «جای راسل «اقتباس سینمایی شده و جالب این‌که در این اقتباس شخصیت اصلی داستان _ وینی _چنان‌که در داستان گفته شده ،زیاد کودک نیست . به بهانه‌ی ترجمه‌ا‌ی که از این کتاب داشته‌ام با نام «ابدیت وسکون» و امیدوارم به زودی مراحل مجوز را طی کند تا آماده‌ی چاپ ونشر گردد، قسمتی ازمصاحبه‌ی او را که ازسایتی با نام «Scholastic  » گرفته‌ ام  در زیر می‌بینید. 

_: وقتی که جوان‌تر بودید ،قصد نویسنده شدن داشتید ؟

_: من آن وقت ها حتا یک کلمه هم نمی نوشتم ، گاه گاه البته شعر می گفتم اما به نویسنده شدن فکر نمی کردم ،دوست داشتم تصویرگر کتاب کودک باشم، به همین دلیل بود که با عجله از خانه به مدرسه می‌آمدم تا نقاشی بکشم .

_: وقتی که اولین کتابتان به چاپ رسید چند سال داشتید ؟

_: به نظرم سی و پنج سالم بود . واقعیت آن بود که تصمیم نداشتم بعد از آن چیزی بنویسم چون خواست من تصویرگری بود .نوشتن آن کتاب تقریبا می شد گفت که  اتفاقی بود، همسرم برای اولین کتابم داستانی نوشت اما ادامه اش نداد و بنابراین من که می‌خواستم تصویرگر شوم حالا داشتم قصه ها را می‌نوشتم ، این طور شد که نوشتن در من شکل گرفت .

_: هیچ اتفاق افتاد که  در حین نوشتن داستان دچار تردید شوید و پیش خود فکر کنید که آیا امکان این هست که داستان به آخر برسد یا نه نیمه تمام بماند؟

_: بله ! دو کتاب اول من قصه‌هایی بود به نظم بنابراین مطمئن بودم که  می‌توانم داستان را تمام کنم چون قصه‌های زیادی در نظم نوشته بودم ، اما می‌دونید که این جور کتاب‌ها کم‌فروش می روند ، برای همین ویراستارم از من خواست که قصه‌ها را به نثر بنویسم و من هم با خودم فکر کردم خب !چه اشکالی داره ؟همین کارو می‌کنم و قصه ی مصور کوچکی نوشتم ،وقتی تمومش کردم باورم نمی‌شد که این کارو انجام دادم و الان هم متاسف نیستم چون هنوز هم می‌تونم داستان بنویسم .

_: چرا به نظر مردم چیزایی لذت بخش و جذاب می‌آد که توش درگیری باشه یا هیجان ، بدون این که  فکری در داستان به کار رفته باشد؟اصلا شما فکر می‌کنید که همه‌ی مردم نگاهشون به داستان اینه ؟

_: من فکر می‌کنم که همه‌ی مردم چیزی‌رو دوست دارن که می‌بینن برای اون طرز تفکر دلیل خوبی ارائه شده .

_: علت اثرگذاری و جذابیت قصه‌های شما به نظر خودتون چی می‌تونه باشه ؟

_: شاید موضوع پریان _ که من مطالعه‌ی زیادی روی آن‌ها داشته ‌ام _ از طرفی روی دیگر این قصه‌ها وجه جدی‌اش هست . من در جریان جنگ ویتنام مشغول نوشتن بودم اما از اون جنگ چیزی نمی‌دونستم که بخوام درباره‌اش بنویسم ، من جنگ‌های بزرگی‌رو در طول زندگیم از سر گذروندم ، من در طول جنگ جهانی دوم بزرگ شدم . ما انسان‌ها چیزهای بی‌معنی زیادی داریم و به طور حتم جنگ یکی از اون هاست ، به نظرم کتابی می‌تونه تاثیرگذار باشه که به خاطر نفس نوشتن ، نوشته‌شده باشه .

_:  آیا هنر تصویرگری شما می‌تونه در نحوه ی داستان پردازی قصه‌هاتون تاثیر گذار باشه ؟

_: دقیقا نمی دونم که کدوم یکی بر دیگری تاثیر می ذاره ، نوشتن بر تصویر گری یا برعکس تصویر بر نوشته .به نظرم چه سبک نوشته و چه تصاویر هردو از یه چیز نشات می گیرند .این دو به شکل دوطرفه‌ای ساخته می‌شوند و شکل می‌گیرند و هردو مسلما تحت تاثیر ذهنیت من هستند . وقتی شما چیزی را می‌نویسید،مثل آن‌ست که حرکت آن را نگاه می‌کنید ، درواقع می‌توان گفت؛ «دیدن ذهنی » و به عبارت دیگر یعنی تصویر‌گری به این معنا که شما چیزی را که در ذهن دارید ،نقاشی می‌کنید. من آن قدر مهارت ندارم که چیزهایی را که در ذهن نمی‌بینم تصویر کنم اما سعی می‌کنم بهترین کار ممکن را انجام دهم .

_: نوشته ‌های خود را چگونه توصیف می‌کنید ؟

_: دارای اطناب! پر کلمه ، از این توصیف لذت می‌برم .من کلمات را دوست دارم ،آن‌ها ابزار نویسنده اند  تنها ابزار هنرش. به نظر من کلمات مثل نوعی بازی می مانند سرگرم کننده و مفرح و من کلمات زیادی در اختیار دارم .می دونم که بچه های زیادی معتقدند که داستان های من شروع کندی دارند و من هم از اون‌ها جز بیان حقیقت نمی‌خواهم اما این روشی برای تامل هست .گاهی شنیدم که توی مدارس پرسیده شده » فلانی واقعیه ؟تو می تونی هرکاری بخوای انجام بدی؟ این قصه‌ی زندگی خودتونه؟» این یه واقعیته ؛ قصه‌ی هرکسی اینه که بتونه هرکاری‌رو می‌خواد انجام بده .

_:  در کتاب‌هایی که نوشته‌اید یا می‌نویسید ، چیز خاصی را در نظر دارید ؟

_: من به دو چیز توجه دارم .اولین علاقه و توجه من به بچه هاست ، بچه هایی که دارن بزرگ می‌شن و می‌خوان دنیارو بشناسند، مردم‌رو و خصوصیات و روحیات جامعه‌ی خودمان را .تلاش من این‌ست که کتابی برای بچه‌ها بنویسم ونمی‌خوام از این فراتر برم .دومین توجه من معطوف به شخصیت‌های قصه ست ، این که گاهی یکی از خوانندگانم یک شخصیت داستانم می‌شه نشون دهنده‌ی اینه که من به شخصیت‌هام عشق می‌ورزم و این تنها چیزیه که برای من اهمیت داره .

_: اگر کسی بخواد فقط یکی از کتابای شمارو بخونه ، ترجیح می دین کدوم کتاب‌رو بهش معرفی کنین ؟

_: «ابدیت تاک «، چون موضوعش چیزیه که در همیشه‌ی دنیا بوده ، قدمتش به اندازه‌ی عمر انسانه از وقتی که تفکرآغاز شده،  عمر ابدی و جاودانگی یا میرایی. این موضوعی ست که بچه‌ها هم خیلی به اون علاقه‌مندند.

_: به نظر شما  داستان «ابدیت تاک » دارای پیامه؟

_: مردم وقتی چیزی می‌خونند دنبال پیام می‌گردن ، به نظر من این داستان حتا یک کلمه‌ هم پند یا پیام  نداره .

 این کتاب شرح بلاتکلیفی انسانه با قرار‌گرفتن در قیاسی دشوار  که به نظرمن این عین زندگیه . قبل از این که به مدرسه برم همیشه با این تفکرات دشوار روبرو بودم . وقتی که بزرگترشدم دوست داشتم فکر کنم که برای بچه ها همه چیز خیلی ساده است ، اما این طور نیست برای همین از چند تا از معلمین ودانش آموزان خواستم که در نشستی درباره‌ی مسایل مطرح شده در کتاب بحث و گفتگو کنیم .مثلا درباره‌ی شخصیتی مثل مرد زرد پوش ، _ (که در داستان هیچ اشاره‌ای به درستی یا نادرستی کار او نمی‌شود ) _ همه در این مورد اتفاق نظر داشتند که  گناهکاری یا بی‌گناهی اون مطرح نمی‌شه و دقیقا می‌دونستند که موضوع این نیست بلکه توصیف قرار گیری فرد در وضعیت دشواراست .

 _: چرا احساس کردید که مرد زردپوش باید کشته شود؟

_: ابتدا درباره‌اش تصمیمی نداشتم .شخصیت اون طوری بود که آدم وادار می‌شد در مقابلش سکوت کنه . اگه آدم به سرنوشت های مختلف یک شخصیت در حین نوشتن فکر کنه در واقع داره یه داستان جنایی‌رو شکل می‌ده . موقعیت‌هایی مثل این که آیا مثلا زبونش بریده بشه ؟ یا ضربه بخوره تو سرش و بره تو  اغما یا در سکوت کشته بشه تاحس ترحم بیشتری را به خود جلب کنه طوری که انگار کاملا بخشیده شده ؟ می تاک یک زنه و ما زن‌ها به شدت جوانی‌مان را دوست داریم وبه اون مباهات می‌کنیم .اون در حالی به مرد ضربه می‌زنه که مرد فکرشم نمی‌کرده و دقیقا کاری‌رو می‌کنه که من هم اگه توی خونه‌ام یه غریبه وارد بشه و بخواد بچه‌هامو ازم بگیره همین‌کارو می‌کنم .اون خیلی شبیه منه . چون منم اگه جوان بودم وچنین اتفاقی می‌افتاد همین کارو می‌کردم .

_: چرا مرد زردپوش داستان ، اسمی نداره؟

_: اول که نوشتمش اسم داشت اما بعداً اسمشو برداشتم .وقتی که شخصیتی دارای نام نیست ، حالت مرموزی پیدا می‌کنه که این مرموزی شکل تهدیدکننده‌ای داره .این موضوع خیلی وقتا در زندگیمون پیش می‌آد .کسی که هیچ کس در مورد اون چیزی نمی‌دونه او را تبدیل به فردی مرموز می‌کند .

_:چطور به این فکر رسیدید که او بی‌نام باشه؟

_: توی مدرسه داشتم با بچه‌ها صحبت می‌کردم و ازشون پرسیدم که اگه یه نفر ، یک آدم عجیب و غریبه وارد کلاسشون بشه و اسمش‌رو نگه چه احساسی پیدا می‌کنن ؟ اون‌ها گفتند که به نظرشون ترسناک می‌آد ! من فکر می‌کنم شرارت مرد زردپوش این طوری بهتر درک می شه تا وقتی که دارای نام باشه .

_: موضوع داستان‌هایتان را چطور پیدا می‌کنید ؟

_: مکان قصه _جغرافیای اون _ یه مکان واقعی ست . ما حدود دوازده سال بود که در Adiron dacks واقع در نیویورک زندگی می‌کردیم .خانه‌ی ما واقعا شبیه خانه‌ی تاک ها بود .  وزغ‌های زیادی آن‌جا بودند که به نظر می‌رسید طبیعت به عمد اونجا گذاشته مثل غوک‌ها که اونا هم زیادبودند ،بنابراین من اونارو همان‌طور که بودند وارد قصه کردم با این تفاوت که وزغ ها و غوک‌های آن‌جا نمی‌اومدند وسط جاده راحت چمباتمه بزنند.

_: چطور نام شخصیت‌هارو انتخاب می کنید؟

_: این یکی از چیزهایی‌ست که برای من خیلی اهمیت داره حتا بیشتر از…  

 ادامه دارد

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مصاحبه با ناتالی بابیت ، نویسنده ی داستان های پریان(قسمت اول)

  1. سلام
    من این نویسنده را نمی شناسم…. ببخشید فرصت نکردم تمام آن را بخوانم اما در اولین فرصت حتما این کار را انجام میدهم….
    یکی دو سوال اول جالب بود…. یک نویسنده بی ادعا که فکر کنم کارهایش هم نسبت به بسیاری از مدعیان ادبیات در خور توجه تر باشد…
    وسوسه ام کردید که حتما تنها کتابش را بخوانم…

  2. سلام خانم موسوی.در وبلاگ جدیدم منتظرتان هستم.قبلا در به سوی طلوع نی توشتم.سعی مینم مطالبتان را تا جایی که توانستم بخوانم.خبر مربوط به نامجو را همین جا خواندم.جهان چقدر کوتاست و کوچک

  3. آیا این مصاحبه، از آغاز و در متن اصلی به شکل مخلوطی از «نوشتاری» و «گفتاری» بوده یا آن که مترجم به سائقه ی سلیقه ی شخصی چنین کرده است؟ من بعید می دانم که یک نویسنده با این نگاه به زبان و کلام، با این شیوه ی گفتاری، بخواهد که حرف هایش منتشرشود. برای من که در بافت های نوشتاری، نوشته ها ی نوشتاری را می پسندم، خواندن چنین مصاحبه هایی، بیش از نیمی از لذت آن را از میان می برد. ای کاش می گفتید چه کسی ترجمه کرده است؟ و اگر خودتان کرده اید، این اصرار برای گفتاری ارائه دادن یک ساختار نوشتاری چیست؟ آیا مترجم می اندیشد که ارائه ی یک متن به این شکل، زبان را خواندنی تر و قابل قبول تر می سازد؟


    نوشته را خودم ترجمه کرده و سعی داشته ام که در ترجمه به متن اصلی وفادار باشم .در گفتگوی بین نویسنده و روزنامه نگار حالت محاوره ای وجود دارد که البته خیلی هم عامیانه نیست و تقریبا زبانی ست بین زبان گفتار و رسمی و چرا باید بعید باشد که نویسنده ای به زبان محاوره حرف بزند ؟ مگر وقتی نویسنده ای حرف می زند ، دارد داستان کلاسیکی می نویسد؟

  4. سلام. کلاغ نوشته را چاپ کرده بودم و روزنامه را براتون فرستاده اند نمی دانم به دستتون رسیده یا نه؟ می خواهم مطبی که در مورد سریال یوسف نوشته اید چاپ کنم. خبرم کنید که مواففید یا نه؟ ضمنا عکس باشه بهتره

  5. سلام خانم موسوی…. اگر تمایل داشتید که به یک آبادی هم گوشه چشمی داشته باشید…. قدم رنجه کنید تا مژگان چشم هایمان را خاکروب قدم هایتان کنیم

  6. سلام خانم موسوی
    ممنون که ما را هم در لذت خواندن مصاحبه‌ای با ببیت شریک کردید. صادقانه بگویم کلی هیجان‌زده شدم وقتی تیتر این مطلب را دیدم. خسته نباشید.
    راست‌اش من از ببیت فقط یک کتاب خوانده‌ام و آن هم «Tuck Everlasting» بوده و اعتراف می‌کنم به حدی دوست‌اش داشتم که نزدیک سی جلدش را یک‌جا خریدم و به خیلی از دوستان‌ام دادم تا بخوانند. و خب، وقتی دیدم شما نوشته‌اید فقط یک کتاب از او ترجمه شده و آن هم «تپه‌ی نیناک»، کلی ذوق کردم و کمی متعجب شدم.
    خب، کتاب «تاک…» را سال 72 انتشارات سروش به ترجمه‌ی نسرین وکیلی و با نام «تاک،‌خانواده‌ای با عمر جاویدان» منتشر کرده بود و تا جایی که می‌دانم انگار دیگر هم تجدید چاپ نشده (راست‌اش آن‌طور هم که من باقیمانده‌ی کتاب را از فروشگاه سروش خریدم شاید در دسترس نبودن کتاب خیلی هم عجیب نباشد!!! قیمت پشت جلدش بعد از ده ـ دوازده سال هنوز 100 همان تومان بود و شیفتگی من هم آن‌قدر بود که نتوانم جلوی خودم را بگیرم!!). به‌هرحال خوشحال‌ام که خبر ترجمه‌ی مجددش هم اینجا خواندم. امیدوارم زودتر چاپ و پخش بشود تا عده‌ی بیشتری بتوانند بخوانندش.
    تقاضایی هم در مورد تپه‌ی نیناک داشتم. همان‌طور که گفتم هیچ‌وقت این کتاب را جایی ندیده‌ام. خیلی ممنون‌تان خواهم شد اگر لطف کنید و اسم ناشر و سال چاپ‌اش را بگویید،‌شاید بتوانم پیدایش کنم و دوباره لذت خواندن یک کتاب دیگر از ببیت نصیب‌ام شود.
    باز هم ممنون لطف‌تان.
    سرخوش باشید و پیروز.

  7. مرسی از زحمتت
    اینو تو هفتان هم خوندم
    جالبه که ادم فکر نویسنده زنی را بدونه گاهی یاد خودم می افتم که چرا اینقدر شوق نوشتن دارم و هیچ کار دیگر.

  8. دومین جلسه داستان خوانی با داستان «شهید دانشگاه دیترویت» نوشته خانم ندا پیروی، دوشنبه 18 شهریور ماه ساعت 3 در سرای اهل قلم برگزار خواهد شد. قابل ذکر است که نقد و بررسی این داستان را استاد فتح الله بی نیاز به عهده دارند.
    از علاقمندان به داستان نویسی دعوت می شود در این جلسه حضور به هم رسانند.

    به دوستانی که تمایل دارند در جلسه شرکت کنند توصیه می کنیم بخش هایی از داستان را قبلا بخوانند. (برای دسترسی به داستان، بر روی نام آن کلیک نمایید.)
    ضمنا چنانچه تمایل دارید داستان شما در جلسه ای نقد و بررسی شود، می توانید آن را به آدرس ایمیل sarayeghalam@gmail.com ارسال نمایید تا چنانچه مناسب بود، از آن استفاده کنیم.

  9. سلام. از لطفتان بسیار ممنونم ، همچنین یکسالگی وبلاگتان مبارک. مطالب آموزنده ، جالب و ارزشمندی تهیه کرده اید ، از خواندن آنها لذت برده و استفاده کردم. همواره شاد و پیروز و سربلند و تندرست باشید. به امید دیدار

  10. بازتاب: Netestan » مصاحبه با ناتالی بابیت ، نویسنده ی داستان های پریان / ترجمه : محبوبه موسوي

  11. بازتاب: دایره ،دایره است هر چند که معیوب و کج و کوله باشد « دمادم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s