کیستی

» من» جز چیزی احتمالی نیست و کسی که می گوید من فقط نیم رخ هایی از آن را درک می کند.دیگری ممکن ست دید و رویتی آشکارتر یا درست تر از او داشته باشد .

حتی اگر با نوشتن به تشریح خود می پردازم از آن روست که تا حدود زیادی می دانم که انسان هرگز نمی تواند خود را بشناسد بلکه فقط می تواند خود را نقل کند .

 

*خاطرات سیمون دوبووار- جلد دوم

Advertisements

یک دیدگاه برای ”کیستی

  1. بايد به نويسنده تبريک گفت.من را بهتر از خودمان شناخته.حقيقتي اشکار بود که در مورد من که من متوجهش نشده بودم.واقعا من کي هستم؟
    بگذريم.مطلب خوبي بود.من هم به روزم.با شعري که قرار نبود روي وبلاگ بيايد ولي آمد

  2. Salam Doost Azizi Bloge jalebi dary az didiane bloget kheiy khoshhal shodam
    KHoshal Misham Be Manam Ye Sari Bezani
    Inam Shope Mane age Eftekhar Bedy Biyay Khiely KHoshahal MIsham
    Dar zEMne age ejeza bedy az matalebe blogetam estefade kardam 😀 COPY

  3. سلام
    این داستان دیگری در اگزیستانسیالیسم هم داستانیه برای خودش
    سارتر می گه دیگری دوزخ است
    جالبه که می خواست با دوبوآر ازدواج هم بکنه!

  4. خیلی جالب بود نمیدونم چرا یاد این جمله افتادم که هر که خود را بشناسد خدای خود را خواهد شناخت.شاید چون مسیر شناخت مسیر دشواریه , شاعر میگه طی این مرحله بی همرهی خضر مکن.

  5. ساحل افتاده گفت:گرچه بسی زیستم هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم
    موج زخود رفته ای تیز خرامید و گفت : هستم اگر میروم ، گر نروم نیستم

    ( اقبال لاهوری)


  6. اگر به حد شیطنت باشد
    آدمی آفریدگار خویشتن ست
    ولی در باب مسائل دیگر تنها نقل قول

    تنها می ماند قضیه ی ما که هنوز مجهول مانده
    ما را چگونه باید به نگاه کشید
    چقدر نزدیک شدم!

  7. سلام .ممنون از حضورتان.و کنجکاوی تان در مورد عکس و دفاع از حقوق خانم ها.یادم هست اوایل که با وبلاگتان آشنا شدم درگیر این بحث های تبعیض بین مرد و زن بودید و حدودی که باید رعللیت شود یا نه.خدا کند درست فکر کنم.اما در مورد عکس متاسفانه حدس شما هم در مورد دختر بچه بودن قربانی که فقط سرش در عکس جا داشت اشتباه بود و هم در مورد حافظه ی من.اون پسر بچه پسر دایی کوچکم هست که میثم نام دارد .عجیب هست من دوستان همین چند سال گذشته ام را از یاد برده ام ولی از ده سالگی ب پایین کسی از خاطرم پاک نمی شود.شاید به خاطر شیرینی ان دوران

  8. سلام
    منی که ما از خود می شناسیم یک نقاب است که در آن درون خویش را پنهان می کنیم و معمولن چنان در آن غرق می شویم که خودمان را نمی توانیم معرفی کنیم ، ولي همين منيت همه زمام ما را به عهده دارد و بدون انكه دقيق بشناسمش ما را در زندگي به سيطره مي كشد ، ولي همين من مي تواند تغيير كند و آراسته شود كه هنر و انديشه به معناي درست ان -هم در سازنده ان و هم در مخاطب آن-مي تواند اين را اين كار را بكند .
    ببخشيد واقعن من بحث سر اين چيزها را خيلي دوست دارم !!
    ياد كامنت جالبتان افتادم كه نوشتي گاه نقد كنندگان نويسنده ها بهتر از خود نويسنده ها المان هاي ذهني اشان را برايشان توضيح مي دهند ،
    ، و يك جورهايي هم يادي از فيلم پرسوناي برگمان مي كنم ، نمي دانم ديده اي يا نه ، موفق باشيد

  9. سلام دو ست عزیز و نویسنده خوش ذوق
    میخوام مطلبی در هر حوزه ای که باشد از شما در نشریه مون چاپ کنم. برام می فرستید؟ اگه در خصوص ادبیات باشد بهتر است و اینکه موضوع را با مشکلات و چالش های روز تطبیق دهید بهتره. منتظرم.

  10. سلام …
    خوبی عزیز
    باز هم ارزو بارانی …
    من غریبه دیروز..آشنای امروز و فراموش شده فردایم
    پس در آشنایی امروز مینویسم تا در فردای تلخ جدایی بیاد آوری مرا
    چون روزی بوده ام !!!! خاطرم را به خاطر بسپار با مهر عشق
    شاید فردا نباشم.
    ولی امروز هستم اپ کردم و نشسته ام به انتظار. همراهیم میکنی
    منتظرتم

  11. سلام …
    خوبی عزیز
    باز هم ارزو بارانی …
    من غریبه دیروز..آشنای امروز و فراموش شده فردایم
    پس در آشنایی امروز مینویسم تا در فردای تلخ جدایی بیاد آوری مرا
    چون روزی بوده ام !!!! خاطرم را به خاطر بسپار با مهر عشق
    شاید فردا نباشم.
    ولی امروز هستم اپ کردم و نشسته ام به انتظار. همراهیم میکنی
    منتظرتم

  12. اما این آشکارگی -بهتر در-دیگری به من سرایت نمی کند پس می توان انکارش کرد..
    دقیقا تنها احتمال ممکن ست این»من»… و هر احتمال دیگری خود ادامه ی من ست.


  13. الان که با تو خلوت را غنیمت دارم
    پرواز را از جانب بی طرفی با نسیم تو مشترکم
    به یاد تو
    که هر زمان در این مکان خواهد ماند این خاطرات این واژه ها
    چون شبی دراز و
    به دلایلی این طلب را در انتظارم
    که شاید اتفاق هم زنگ در خانه اش کار نمی کند!
    چه بسا
    که هر لحظه یادی از تو شد
    شکوفه ها در دلم به نوایی خوشبو تر از همیشه به بار نشست
    من این زندگی را به درازا نمی پندارم
    با عرض روز متمایل ترم
    ….
    انگار از قافله دورم
    و این ایام میرود به آرزو

  14. درود… بعداز روز مرگی شدید یهو جا خوردم تفکر برانگیز نه از نقطه فلسفی اش بلکه برای من از جنبه روانشناختی اش قابل توجه بود . ممنون از دقت نظر شما… اثر نو با سرجو لئونه بروز است

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s